دردۍ کهـ انسان را به سکوت وا میدارد
بسیار سنگینتر از دردۍ است که انسان
را بھ فریاد وادارد؛ و انسانها فقط به
فریاد هم میرسند تا سڪوت هم . .
دلم میخواد همه چیز رو بهم
بریزم، بعد بشینم وسط بهم
ریختگی با صدای بلند گریه
کنم .
دردناڪترین سوال فقط اونجا کھ
چاوشـے میگه ؛ شبایی کہ من این
زخمها رو میشمردم کجا بودی ؟
هیچوقت فڪر نمیکردم اون من
این من بشه، چه سختیهایی و
چه روزایی رو گذروندیم و در
کمال ناباوری برگشتیم و دیدیم
از اون منِ ضعیف ساختیم منِ
قوی .