هیچوقت فڪر نمیکردم اون من
این من بشه، چه سختیهایی و
چه روزایی رو گذروندیم و در
کمال ناباوری برگشتیم و دیدیم
از اون منِ ضعیف ساختیم منِ
قوی .
من آدمارو راحت میکشم تو مغزم ؛
ولی تا مدتها برای از دست دادنشون
گریه میکنم :)
نیاز دارم تصادف کنم و برم کما، بعد از چند
ماه از کما بیدار شم و دکترا بگن خداروشکر
حافظشو از دست داده و هیچۍ از زندگیش
یادش نمیاد، باید از نوع شروع کنه . .
میدانم در نهایت من و تنهایـے با هم
خواهیم ماند، او سیگارش خاموش
خواهد شد و من نیز برای همیشھ
خواهم خوابید :)