eitaa logo
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
955 دنبال‌کننده
1هزار عکس
315 ویدیو
0 فایل
؛ خلاصه‌ك زنده‌بادایرانُ‌ایرانی/. ‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_z70q7w&btn=Hadis «1400.8.6☁️.
مشاهده در ایتا
دانلود
یادت کہ می‌افتم؛ آسمان تیره می‌شود، باران رویِ سرم محکم می‌کوبد، یا هم کھ آفتاب محکم می‌زند، و مرا در لابه‌لای افکارِ پوسیده‌‌ام، جزغاله می‌کند، پروانه بال‌هایش فلج می‌شود، و به درون پیله‌یِ تنهایۍ خویش فرو می‌رود، یادت کهـ می‌افتم، زندگي برایم وارونه‌تر می‌شود.
در آسمانـے کھ هوایش به خفگي آلوده بود، من تو را دیدم؛ نشستهـ بودۍ رویِ یك شاخه‌یِ‌سبز تمیز، به من خیره نگاه می‌کردی، خواستم‌بگویم برای زندگی خودت را نجات بده، که بال‌گشودی و به سمتم آمدی، از آن زمان دیگر تو را ندیدم، به کجا رفتۍ که بعد از ان دیگر تو را ندیدم، کجا رفتۍ کہ بعد از آن حس می‌کنم در قلبۍ سینهـ دارم، هر لحظه پرنده‌اي آشیان می‌سازد؟
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
___
اگر کہ می‌آمد، اگر کہ می‌ماند، غریقِ نجاتۍ بھ سویِ من و قلبِ تشنه‌یِ من، آنگاه نجات نمی‌یافتم، اما اُمیدوار می‌مردم ! ______
واژھ‌یِ زندگۍ، عجیب‌ترین واژه‌یِ ساختگی‌ست ؛ این واژهِ بہ ظاهر یعني زنده بودن امّا، گاهی فراتر از مردن نیز پیش می‌رود.
مترجم شدھ‌اۍ برایِ سکوت‌هایم، پس کھ بود کہ به گوشش نرسید، فریا‌هایم ؟ بیھود‌ِمیگردي و خسته میکنی مرا، من همان سوزنم، کهـ گم شده در انبار نادیده گرفتن‌ها.
شبیهِ قایقۍ‌ام کہ، نه شکسته‌ام میانِ طوفان، نه غرق شدھ‌ام در اعماق تاریکۍ‌هایِ مواج .
من در حضورِ جادھ‌ها مر‌گ را لمس کردم جایي کھ تا انتھایِ دور شدن‌ها ادامه پیدا می‌کرد؛ در آن انتها شبیهِ نقطھ‌اۍ شدند، همان رهگذر‌هایۍ کہ به ماندنشان دل‌بسته بودم .
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
من در حضورِ جادھ‌ها مر‌گ را لمس کردم جایي کھ تا انتھایِ دور شدن‌ها ادامه پیدا می‌کرد؛ در آن انتها شب
من در حضورِ جاده‌ها؛ توقفِ جسمِ خسته‌ام را حس کردم، جایۍ که دیگر به امداد و نجات امیدۍ نداشتم، هیچ‌ حضوری آنجا نبود و آفتاب در حالِ رفتن بود، همہ جا تاریك شد و من ساکن‌‌ترین تنھایِ جاده‌ها شدم . ________
زندگۍ من شبیھ گلي است که از قبلِ روییدنش بد اقبال بود، زماني هم که به غنچگی‌اش رسید، باز شد و از همہ وا رفت، همه فکر کردند کہ شکوفا شده؛ اما در حقیقت پژمرده شده بود.