خانہ،
دلتنگیاش را بهـ کجا ببرد ؟ دیوارهایش
فریادهایش را بر سرِ که بکوبد، هوای این
خانہ به کدامین گناھ عطر ماندگارِ نبودنت
را استشمام کند؛ رفتنت بیموقعترین اتفاقِ
دنیا بود، و ما هم بیچارهترین زندانیانِ
خاطرات !
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدِ کربلا حسین، حسین، حسین،
جان سنه قوربان یا حسین ..
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
شهیدِ کربلا حسین، حسین، حسین، جان سنه قوربان یا حسین ..
- از عشقِ من برای تو این جملہ بس است:
ارباب، سرم برای غمت درد مۍکند .
ناگھان روزۍ میرسد کہ سنگینۍ ردِ پاهایِ
دلخورم را در درونت حس میکنی روزی
میاید بھ بهانهیِ دیدنم، شعرهایت را از
پنجرهي خاك خورده برایم میفرستی،
_______
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
ناگھان روزۍ میرسد کہ سنگینۍ ردِ پاهایِ دلخورم را در درونت حس میکنی روزی میاید بھ بهانهیِ دیدنم، شع
بہ بهانهیِ عکسهای دونفرمان؛
خندیدنهای رسا، و بلند در خلوت شبانہ؛
کتابهایت را در وصفِ من مینویسي،
ولی جایِ خالیِ من؛ از دوریِ هر چیزی
برایت طاقتفرساتر خواهد بود !
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سبكِ جدید از ادیتمون، از این
زوجِ قشنگمون💙، تا آخر نگاه کنین؛
. کیمیاگرِارواح .
دیگر انتظارِ هیچچیز را نمیکشیدم، همین
باعث شد کھ هر ثانیه از عمرم را زندگۍ
کنم، من در لحظه زیستن را آموختم، بعد
از متھم شدنهای مداوم بہ کشتنِ معنایِ
لحظههایم، این جرمی بود کھ بالخرھ به
من ثابت شد .
من در حال رفتن بودم، جادهها دلتنگم کرده
بودند، کاش میدانستم از چہ فرار میکنم؛
قاصدك مرا دید؛ گفت : کجا میروی ؟ گفتم
به همان جا که همیشہ از آن خبرهای خوب
به همراه داری، گفت همینجا بمان، آنجا هم
مردمانش در انتظار خبري خوب از من
نشستهاند.
بعضۍوقتا چنان دلتنگۍ کہ گویي سالها
است در حوالیِ بیکسیهایت کسی پرسھ
نزده است؛ گاهي به خودت که میاندیشی،
افسوسِ نداشتهها چنان لالت میکند که از
یاد میبری، نداشتن، بخشـے از زندگیات
شده است ..
______________