لیایِ من، تنها دار و ندار این روزها، آدمهایِ
امنِ زندگیام را از دست دادھام تو هم کہ
نیستی، و حرفهای من، همگۍ بغض، همگی
غمباد، کهـ بی تو، حتی یك نفر هم ندارم،
جهانام از درد بہ خود میپیچد و هیچکسي
نیست .
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
لیایِ من، تنها دار و ندار این روزها، آدمهایِ امنِ زندگیام را از دست دادھام تو هم کہ نیستی، و حرف
هیچکس نیست بگوید تکرارِ غریبانهـ روزهایت
چهگونہ گذشت؟ از آنه هم غریبترم؛ من اینجا
امشب،دردِمطلق هستم، باتلاقِدلخوشی و شاید
خراباتِ خاطرات چیزی نمیخواهم فقط بگو؛
چند سیارھ و چند فصل میانمان فاصلهست
تمام میشود عزیزِ جانم، بیا فراموش کنیم کهـ
تبر زدند به ریشهی امیدمان و درد را وسعت
بخشیدند، و فراموش کنیم که مدتهاست از تہ
دل نخندیدیم و دستور عمل خنده را فراموش
کردهایم؛ نگران نباش بہ روزهای خوشنزدیک
میشویم(:
-
خستهام، و تنها دلیلم برای استراحت نکردن
این است، کہ نمیتوانم به تو فکر نکنم، و در
عین حال، با افکارِ آشوب و ذهنِ مشغول نھ
خوابیدن میچسپد و نه بیدار بودن، آشفتگۍ
اطرافم هم روی این حالِ بیحالـے کم تاثیر
نیست، فيالحال، کاری از من ساختهـ نیست
و اکثریتاوقات برنامه همین است، توبیشتر
از من، بر من تسلط داری و این از مشهودترین
خصوصیات معشوقهاست.
بهترینِ شادیِ ممکن را تو در اختیارم گذاشتۍ،
هر آنچہ ميتوان بود، برایم بودهای، میدانم
کھ دارم زندگیات را تباھ مۍکنم، که بدونِ
منمیتوانـے کارکنی، ومن میدانم کہخواهی
کرد.