کاش میشد بعضي از خاطراتمون رو کہ
قبلاً با یك نفر داشتیم هی پلی کرد و باز
تجربش کرد .
دیشب تلفن رو برداشتم و شمارهاي رو گرفتم ،
طرف تا تلفن رو برداشت امانش ندادم ،
کلي غر زدم ، خستہ بودم ، یك روز و نصفی
نتونسته بودم بخوابم ، کلـے نالیدم براش
بھش گفتم اگر اینطور ادامه پیدا کنھ من
از زندگی کہ فرصتشو بهم دادن میرم بیرون
بیرون ، آروم پشت تلفن خندید ، از صدايِ
نفسش فهمیدم ، گفت بخواب، زیر چشمهات
شبیه سیاهی چاھِ یوسف شده ، بھم گفت :
صبر کنم ، درست میشه ، تلفن رو قطع کردم
فکر کنم بہ خدا زنگ زده بودم .
میدونی درد من چیه ؟ دردِ من یھ جوریه کہ
باید تو عمقِ وجودت خاکش کنی و جایی نگی
طوری که بپوسه و با مرگت اونم بمیره .
از کسي بریدم و ترکش کردم و رفتم از
پیشش کہ همهیِ ثروتم بود ، پس منو با
رفتنت تهدید نکن .