اگہ راست میگي بیا برام لالایي بخون .
از اون لالایيهایی كِ تا صد سال آینده
بیدارم نکنه .
من گفتم برو ولي تو چرا رفتي ؟ تو باید
میموندي و بیشتر از هر وقتِ دیگه منو
دوستم میداشتي .
تو دستامو ول کردي ؛ منو بیشتر از هر
وقتِ دیگهاي به تنهایي نزدیكتر کردی ؛
تویي كِ هیچوقت نمیذاشتي من تنهایی
رو احساس کنم :)) .
𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
دلم میخواد تو یه نقطهاي از زندگیم
وایسم كِ اینطوري دستم تو جیبم باشہ
وَ برم تو فکر .
اینكِ چرا اینطور شد وَ چرا به این جا
رسیدم ؟ چطور شد كِ چیزایي ك قبلاً
خوشحال وُ ذوق زدم میکرد الان دیگِ
ذرهاي نسبت بھش حس ندارم ؟
زندگي میکنم ؛ حتي به دردهای عمیق.
حتي به اشكهایِ بیصدا.
بہ بغضهایِ دردناك و ناشي از نااُمیدی.
من . . خوبم ؛ اما کمي خسته وَ مردِ .
یه کاري کردی همه ازت متنفر شن ؛
همه کار باهام کردي و اطرافیانم ازت
متنفر شدن با این كِ فقط ضررت بِ
من رسید .
ولي باز چطور نمیتونم فراموشت
کنم ؟ چي به خوردم دادي كِ برایِ
یه ثانیههم از از یادم نمیري ؟
ازت بدم میاد ولي همزمان از اون
ور چطور دلم طاقت بیاره كِ دل
بکَنم ازت ؟