سلام
من فاطمه هستم خانوادم مستاجر هستن
من اون زمانا که ۹ سالم بود فکر میکردم مستاجر بودن جالبه چون خونه های جدید میدم و خوشم میومد
تا اینکه وارد یه خونه جدید شدیم
این خونه جو متفاوتی داشت و کلا خرابه بود
ولی ما از روی نداری مجبور شدیم قبولش کنیم
توی حیات خونه زیر درخت نزدیک به ۳متر فقط برگای درخته بود و این یعنی خونه برای مدت زیادی خالی بوده وقتی از مادر و پدرم پرسیدم خونه چند وقته خالیه گفتن یه ۳۰ سالی هست
کلا از سر و روی خونه معلوم بود
یه چاه کنار درخت بود که خیلی ترسناک بود و کنار چاه هم دستشویی بود
خونه هم یه اتاق داشت و کوچیک ولی جادار بود خلاصه سال اول اینجوری گذشت که مشغول تعمیر بودیم چون صاحب خونه به ما بدهکار بود گفت با خونه هر کاری میخواین بکنین ماهم استفاده کردیم
تا اینکه تولد من و برادرم نزدیک شد و توی روز تولدم بابام من رو از توی حیات خونه صدا زد
رفتم ببینم چیکارم داره گفت بالا رو ببین
نگاه کردم
یا خود خودااا
این همه کلاغ بالای خونه چیکا میکنن
بخدا قسم میخورم نزدیک به ۳۰۰ تا کلاغ بالی خونه داشتن دایره ای میچرخیدن لاشه فیل مگه روی خونست که این همه کلاغ خومدن بالای خونه؟
بابام رفت روی سقف اما خبری نه از لونه بود نه لاشه حیوونی چیزی
بعد این اتفاق خاصی نیوفتاد
مثلا در این حد بود که از روی سقف خونه صدای پا میومد یا توی اشپز خونه سر و صدا میشد یا شبا من و داداشم که ۱ سال از من کوچیکتر بود احساس میکردیم تنها نیستیم و یکی داره نگاهمون میکنه
خانوما اقایون ما چون از نظر مالی مشکل داشتیم تلویزیون نداشتیم
ومن و داداشم اهل گوشی نبودیم برای همین نه فیلم ترسناک نگاه میکردیم نه کسی بهمون راجب جن و روح و..... چیزی وگفته بود
گذشت تا سال دوم دوباره توی روز تولد من و داداشم کلاغا اومدن و فقط هم توی همون روز و فقط هم بالای سر خونه ما
دیگه اتفاق های خونه برای شب نبود اینبار حتی روزا هم صدا بود و با گوشه چشمامون میتونستیم یه سری چیزا رو ببینیم ولی مادر و پدرمون متوجه چیزی نمیشدن
سال سوم هم اومد ولی این دفعه نه تنها کلاغا اومدن بلکه یه مهمون هم اوردن با خودشون که جلوتر میگم
توی سال سوم من ۱۲ ساله میشدم و داداشم ۱۱ مادر و پدرم دنبال خونه جدید بودن چون صاحب خونه گفت وضعیت خوبی نداره و میخواد خونه رو بفروشه اون شب من و داداشم تنها بودیم چون مادرم سر کار بود پدرمم دنبال خونه بود من داشتم با داداشم بازی میکردم اگه یادتون باشه ما بچگی ملق یا بهتر بگم پشتک میزدیم
من تصمیم گرفتم ملقم رو عقبی بزنم یعنی به جای اینکه برم جلو رفتم عقب که ای کاش این تصمیم رو نمیگرفتم وقتی سرم رو اوردم بالا نگاهم به اتاق خابمون افتاد کع یه مرد لخت دیدم که بدنش کاملا سفید بود و مو نداشت توی هیچ قسمت از بدنش و با چشمای بزرگ شدش داشت بهم نگاه میکرد اصلا شبیح انسان نبود 😳 تقریبا اینشکلی نتونستم بیشتر ببینمش چون از شدت ترس چشام رو بستم و جیغ کشیدم و با صدای برادرم به خودم اومدم که گفت چیشده چرا اینجوری شدی؟
زبونم بند اومدم بود فقط خودم رو کشوندم یه طرف بعد کع حالم بهتر شد دویدم سمت اتاق تک پنجره و پنجره رو با توری سالم دیدم خونه یه در بیشتر نداشت و ماهم همونجا بودیم و خلاصه زیر تخت کمد و.....
همه جارو گشتیم اصلا هیچ خبری از وجود اون مرد نبود اصلا ایا مرد بود یا چی الانم داخل یه خونه دیگه هستیم و از اون اتفاقات چند سالی میگزره ولی من هنوز احساس میکنم یکی داره نگاهم میکنه مخصوصا وقتی توی اتاق خوابم
#ارسالی
@darktheory
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایلومیناتی در تمام سطوح جامع نفوذ داره از سیاست گرفته تا رسانها و آموزش پرورش و ورزش!!
#ایلومیناتی #ورزش
@darktheory
میشه این خاطره ی من رو بزارید
من و دوستم خیلی به داستانهایه ترسناک علاقه داشتیم به خاطر همینم یه بار منو دوستم اومدیم آهنگ تومینو رو بخونیم توی مدرسه بودیم مدرسهمون صبح بود منو دوستم مجبور شدیم صبح بخونیم ما با همدیگه سعی کردیم نسخه فارسیشو بخونیم نسخه فارسیشو که خوندیم من بلندتر از اون میخوندم وقتی که بعد از ظهر برگشتم خونه گفتم خوب من نسخه ایرانیشو خوندم اتفاقی نمیافته (اخه میگفتن اگه بخونیش برات اتفاق بد میوفته یا میگفتن میمیری ) ولی من وقتی برگشتم خونه شروع کردم برای هنرم میخواستم با آبرنگ نقاشی بکشم دیگه فراموش کرده بودم بعد من نقاشیمو کشیدم گذاشتم توی کیفم بعد از اون رنگ آبرنگم گذاشتم تو کمدم و رفتم .
چند ساعت بعد چون امتحان مطالعات داشتم رفتم کتابمو بردارم بخونم
خیلی ازش مراقبت می کردم چون قرار بود سیمیش کنم
رفتم دیدم اب ابرنگم مطالعاتم رو رنگی و خیس کرده ! کامل کامل
از اونموقع از تومینو میترسم
#ارسالی
@darktheory
Dark theory | دارک تئوری
اصن فکر کن یه چیزی بخواین و من نرم دنبالش😬👇🏼
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهنم تومینو شعری ژاپنی که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خواهد زد. این شعر در یک کتاب ۶۶۶ صفحه ای همراه با پانصد شعر اهریمنی دیگر نوشته شد. اما این شعر با بقیه شعرها تفاوت دارد. شاهدان بسیار زیادی صحت نفرین شده بودن این شعر را تایید کرده اند و معتقد بودند: هنگام تاریکی شب هنگامی که با دوستانمان این شعر را بلند خواندیم اشیا تکان میخوردند و صدای گریه زنی را از حمام میشنیدیم.
اما توجهی نمیکردیم و ادامه میدادیم تا اینکه اخر هفته یکی از دوستانمان در خواب سکته کرد و کشته شد. بقیه شاهدان هم داستانی شبیه به این داستان داشتند. اما از سال ۲۰۰۰ به بعد کسی دیگر جراعت بلند خواندن این شعر را نداشت . این شعر وجود دارد اما تمام شعر نیست. این شعر با نام tomino’s hell در اینترنت وجود دارد و تنها قطعه ای از آن موجود است! حتی فکرش را هم نکنید که همان یک قطعه را شبانگاه با صدای بلند بخوانید.
#تومینو #tomino
@Darktheory
Dark theory | دارک تئوری
جهنم تومینو شعری ژاپنی که براساس افسانه ها اگر این شعر بلند خوانده شود سرنوشت بدی برای خواننده رقم خ
ولی خداییش حتی ۵ ثانیه ام نمیتونم تحمل کنم که بهش گوش بدم اینقد که اعصاب خورد کنه موزیکش
چجوری میشه باهاش خوند واقعا😑🤦🏻♀
ی شب خوابم نمیبرد به ماه خیره شده بودم پیش ماه ی چیزی حرکت میکرد بیشتر ک توجه کردم ی سفینه بود به مامان و بابام گفتم باور نکردن گفتن بخاطر این بود که خوابت میومد با اینکه من اصلا خوابم نمیومد😐
من تو زندگیم خیلی چیزای ترسناک تجربه کردم این فقط یکیش بود 😐
#ارسالی
@darktheory
🔰بیل گیتس ، جورج سوروس و خانواده راکفلر ، توسط دادگاه پرو متهم به ایجاد ویروس کرونا شدند.
🔰اتاق تجدیدنظر جنایی پرو وقضات بدون هیچ تردیدی گفتند که این همه گیری اختراع یک "نخبه جنایتکار در سراسر جهان" است که از میلیاردرهایی مانند سوروس ، گیتس و راکفلر و غیره تشکیل شده است و اعلام کردند ویروس کرونا "توسط نخبگان جنایتکار حاکم بر جهان ایجاد شده است."
به طور خاص ، در این سند ، به جورج سوروس ، سرمایه گذار مالی ، بیل گیتس ، بنیانگذار مایکروسافت و میلیاردرهای خانواده راکفلر ، اشاره شده است که وی آنها را به "مدیریت" و "ادامه هدایت" ویروس به "نظم جدید جهانی" متهم می کند.
@darktheory
دوستان هرچیزیو که میبینید، میشنوید یا احساس میکنید
قبلش این بیاد ذهنتون که همه چی خوب و بد داره
شاید این که الان میبینی یا حس میکنی میخواد چیزی بهت بفهمونه
چرا همیشه فقط با ترس باهاش روبه رو میشید
داستان من اینه که ما دنبال یه سری چیز های قدیمی و باستانی بودیم، که به متراژ ۱۰ متر چاه کندیم و به طول ۳۳ متر رفتیم جلو و ۱۳ متر دوباره رفتیم پایین ؛این چاه جوری بود که ماشین از توش رد میشد خیلی راحت پراید دور میزد
اونجا یه چیزی داشت به اسم :موکل:
من بودم پدرم بود و ۱۲ نفر دیگه که بینمون خوب و بد داشت
یک روز داشتیم میکندیم پدر من پایین بود یه فردی بود با دوستش از شهر همدان اومده بودن ملحق شده بودن ب ما داخلمون همه میگفتیم اینا دلشون پاک نیست انسان خوبی نیستن
واقعا هم همینطور بود
یه روز پدر من پایین بود داشت مثل روزای عادی دیگه میگذشت با کندن که یهو دیدیم سطل رفت پایین داد انقد زد تا بلاخره یکی از این دوتا شنیدن و سطل رو فرستادن پایین فک میکردیم میخواد خاک پر کنه😥
ولی سطل اومد بالا دیدیم خالی و یه نامه توشه که نوشته منو بکشید بالا
بالابر وصل کنید
ما سریع انجام دادیم پدرم اومد بالا دیدیم نفس نفس میزنه یک دیقه برید جای اون تو اون چاه تنها 😟😟
گفت یه دختر کوچولو دیدم اونجا بود موهاش باز بود بلند بود تا کف پاش
نگای من کرد منم نگاش کردم میگه یهو رفت تو دیوار میگه من ترسیده بودم ولی دیگه جایی نبود برم
میگه یهو دوباره از دیوار اومد بیرون باز نگام کرد و رفت دوباره همونجا که بعد شما منو کشیدید بالا (حالا اینو دیگه نمیگم سر چی اینطور شده بود طولانی میشه)
این دوتا همدانی که بودن گفتن عمو شما توهم زدی پایین که چیزی نیست این کارشناسمون فهمید چیه گفت بچه ها قران بیارید و ایینه بزارید روی چاه
که گذاشتیم و یه روز دیگه اون دوتا همدانی نشسته بودن لب چاه
یکیشون مسخره زیادی گرفته بود گفت بابا اینا همه الکیه
تا این حرفو زد نمی دونم چرا خودش گوشیش ب طور خودکار صدای قران اومد یهویی😟
بعد به ثانیه نرسید گوشیی تو دستش بود از چاه انگار یکی از دستش گرفت و پرت کرد پایین
اون همه با تعجب نگا میکردیم چون خیلی بد بود اون صحنه
اون دوستش خم شد ببینه گوشیش کجای چاهه یهو دیدیم از حال رفت
بعد ۱۰ دیقه بیدار شد دیدم میگه میسوزه کمرم ما گفتیم خدایا توهم زده این کمرش دادیم بالا دیدن جای پنج تا انگشت بزرگ رو پشت کمرش هست
من خودم ندیدم هیچوقت ولی وقتایی بود که طول ۳۳ متر رو خاک میبردم با فرقون همش حس میکردم کسی داره پا ب پای من میاد دقیقا پشت سرم
وقت بوده خداشاهده انقد خسته بودم دیگه فرقون خاک زیاد بردا بودم دستام جون نداشت پاهام جون نداشتن راه برم
ولیییییی من درسته فرقون دست من بود اما کسی دیگه میبردش کسی دیگه خالیش میکرد همه فک میکردن منم ولی خودم میدونستم من نیستم ولی هیچوقت ندیدمش
که در اخر هم نتونستیم کار کنیم چون نذاشت دیگه اخرا همه رو اذیت میکرد
و اخر سر هم ب اب رسیدیم که تله کار بود منتهی چیزی بود که اونا اب میخوردن تو زیر زمین ازش و بعد که رفتیم ناهار و اومدیم دیدیم جای سم هست که ب دعا نویس مخصوصمون گفتیم گفت فقط هرچه سریع تر خالی کنید اونجا رو
وگرنه درکل اینو بگم اون میتونست منو ،پدرمو و بقیه بچه هارو اذیت کنه اما نکرد فقط چسبیده بود به اون دوتا همدانی
اونا حس میکنن خوب و بد رو پس قبل اینکه نگران بشید اول با فکر مثبت برید سمتش یا حق
فقط کسایی منو میفهمن که تو این کار بودن و این اتفاق براشون افتاده 👍👍
#ارسالی
@darktheory
23.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔞🔞
📛مرلین منسون
شیطان مجسم و انگل دنیای موسیقی!
مواظب جوانها باشید!
📛کلماتی که در قالب موزیک و حتی ریورس آهنگهای او هست سراسر کفر و ناسزا و شرک است..
@darktheory
سلام این پیام در کانال دارک قرار بدید
این داستان از پدربزرگم شنیدم.
درزمان های قدیم همه کوچ نشین بودند بعد از ایکه گوسفندان از سحرا میارن.
و هوا کم کم تاریک شده نشسته بودم و داشتم غذا میخوردم همه رفته بودن ب جای دیگه کوچ کرده بودند و قرار شد من فردا صبح به سمت آنها بروم.
نیم ساعتی گذشت دیدم یکی داره صدام میکنه رفتم ببینم کیه یه مرد بود گفت ماعروسی داریم خوشحال میشم پیش مابیای و برامون بخونی
من هم رفتم همه دور اتیش جمع شده بودند و میرقصیدند ازمن هم خواستن براشون بخونم اما من ن اونارو میشناختم نه دیده بودمشون اما اون اسم من هم حتی میدونستند.
شام اوردند و من گفتم میل ندارم من شام خوردم
کای اسرار کردن ک یکم بخور قاشق برداشتم و گفتم بسم الله الرحمن الرحیم
اما یهو دیدم اتیش خاموش شد و همه جا ساکت شد یه سکوت عجیب🤫
به قاشق تو دستم که نگاه کردم دیدم پشگل گوسفند و گاو هست..
#ارسالی
@darktheory