هدایت شده از مســـــطور🇮🇷
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.🌙 ⃟🪐"
گاهی به قولِ محمود دولتآبادی:
سرعتِ خیال، غیژ کشیدنِ شهاب را مانَد. در دَم گُم میشود. باز تو میمانی و تو. تو با همهی آنچه که زندگانیات را پُر کرده است، آشفته کرده است. تو در کانونِ هجومِ هستی. تو نیستی که بیتابی؛ این بیتابیست که تویی. خواب همچنان با تو بیگانه است. دلت آرزو میکند آرام بگیری، امّا نمیتوانی. فاصلهی میانِ خواستن و توانستن، بسیار دور است.
«کلیدر»
@daroniyat
16021693204695210847495.mp3
زمان:
حجم:
13.4M
.
یه سلام که میدم رو به حرم
به حرم میرسه پای دلم
@daroniyat
.🌙 ⃟🕯"
نماهنگ آرامجانِ حسین طاهری را با گوشی پخش کردهام، علی دست چپم را بغل گرفته و خواب رفته. حسنا هم سرش را گذاشته روی قلبم و با دست کوچکش همراهِ ریتم مداحی ضربه میزند به سینهام.
باز بغض پیچیده در گلویم و گاز کبودِ غم نشت کرده در دلم.
خودم را به روضههای محله رساندم تا بشکنم حناقی را که راه نفس بسته از صبح و سبکیِ دل، خیال بود انگار.
مداح میگفت رو به قبله بنشینید و سر هر سلام خونِ قلبم آتش میشد و میسوزاند و میآمد تا چشمهام.
میگویند عمود ۱۴۰۷ قلابِ نگاه گیر میکند به گنبد.
مسافر عزیزم را ظهر راهی کردم.
هزار بار گفته بود که اگر بگویم نرو نمیرود. من هم نگفتم، نمیتوانستم مانع زائری باشم که پیش پیش مجوزش امضا شده.
او رفت و من ماندم و اشکهای بچهها...
حالا یک نفر از ما هست که جای من و علی و حسنا قدم بردارد تا عمود ۱۴۰۷ بعد هی نگاهش تار و شفاف شود و یاد من باشد.
#جا_مانده
#آه_از_دوری
#تا_اطلاع_ثانوی_بدون_رعایت_هیچ_تکنیکی
#جاماندهی_تکنیکزدهی_بیاعصاب
@daroniyat
.
هفت سالم بود که رفتم کربلا. روز آخر همه رو به حرم دست بر سینه عقب عقب راه میرفتند و اشک راه افتاده بود روی گونهها من اما برعکس راه نمیرفتم میترسیدم پایم به پله گیر کند و زمین بخورم.
دیگر نشد بروم کربلا اما زیاد پایم گیر کرده به پله و تا خواستم سقوط کنم، دستم را گرفت مولا.
امسال جور دیگری غم داشت این دوری
آقاجان برسانم به حرم🖤
#جامانده
#حرم_لازم
#انگور_ضریحت
#برسان_سلام_مارا_به_رفوگران_هجران....
@daroniyat