eitaa logo
درونیـ ـات...🌱
221 دنبال‌کننده
473 عکس
22 ویدیو
0 فایل
• نمی‌دانم، اطلاعی ندارم! • @F_Tohidy
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌤 چه قشنگه💚 مخصوصا اون قسمت «دلای شکسته»... @daroniyat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. بهم گفت: مامان اگر میخوای سرت خوب بشه باید بریم پارک به صندلی تکیهه بدی من از سرسره سُر بخورم. @daroniyat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☁️🌙 قرارمان بعد از نماز مغرب بود،اوج شلوغی خیابانِ نزدیک حرم. نمی‌خواستم اذیت شود و معطل بماند،کالسکه را محکم‌تر هل دادم و گفتم : بلندتررر علی صدا را انداخت پس سرش: _لااااا لاااااا لالایی لااااااالااااا لالایی حسنا که همه‌ی صورتش شده بود دهن و برای خواب جیغ می‌زد، آرام تر شد و با چشم‌های گرد،زل زد به برادرش خوشحال بودم از ساکت شدن حسنا و معذب زیر نگاه مردم که دنبال لالایی خوانِ خوش صدا می‌گشتند. نزدیک در خروجی سریع برگشتم و سلام دادم. پا تند کردم و از حرم خارج شدم. تقریبا می‌دویدم تا به موقع برسم که علی از میله‌ی کالسکه پایین پرید،پاها را یکی در میان زمین می‌کوبید و سیل اشک... _یاحسین چی شد؟؟؟ تمام بدنش را چک کردم که سالم بود،شانه‌هایش را گرفتم در دست‌هام _علی!! علی!! چی شدی مادر قطره ها درشت درشت قل می‌خورد رو گونه‌هاش و من مات و وحشت زده پشت هم می‌پرسیدم: چی شدی؟؟ میان گریه ‌و جیغ‌هاش چیزی گفت که نفهمیدم گوشم را بردم نزدیک _نمی‌فهمم دوباره بگو _منم «هق» می‌خوام «هق» می‌خوام «هق» سلام بدم. لب‌هام کش آمد و در چشم هام عشق پهن شد. مسیر آمده را برگشتم تا در خروجیِ حرم رفت جلو رو به گنبد ایستاد دست‌های کوچکش را اول به رطوبت گونه‌ها کشید و بعد گذاشت روی سینه و تا کمر خم شد. @daroniyat
🕌 بشکن سبوی باده را مستی تویی، هستی تویی در این سرای نیستی هستی تویی، مستی تویی «امروز،حرم آقا » @daroniyat