eitaa logo
تو دریایی من کویر🌱
1.3هزار دنبال‌کننده
5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
53 فایل
وَاللَّه‌يَعْلَمُ‌ما‌في‌قلوبِكُمْ☝️ حواسم‌هست‌تو‌دلت‌چی‌میگذره:) ° نخواه که همیشه "کویر" بمونی! تو لیاقت "دریاشدن" رو داری!😌 🥤شاید یه پاتوق برا دخترای #دهه_هشتنود 🌱هیئت بنت‌الهـدیٰ ادمین: @bentolhoda10
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام صبحتون بخیر دخترخانومای عزیز🍃☺️ اعضای اهل دریا یه نکته بگم... دیروز رئیس ما اومد باهامون حرف بزنه... وسطاش یه حرفی گفت که واقعیت خیلی حرف دل منم بود! ما خودمونم آدمای ترسویی‌هستیم هاااا😅 ولی پاش برسه از هزارتا شجاع، شجاع‌تریم💪🏻 ولی مدیرمون امروز گفت... "نترسید! ما که اسممون یار آقاست اگه بترسیم... دیگه آقا به کی رو بزنه؟! مقابله کنید... هم در مجازی پرقدرتتتتتتتتت هر گروه و کانال و پیج و همه جا رو از روشنگری پر کنید. جوری که امام زمان گفت چیکار کردی؟! گوشیتو نشون بدی بگی همه جا رو پوشش دادم. هم در فضای حقیقی خیلی نترس و شجاع پیش برید... اگه ما بترسیم و جمع بشیم توی خونه... روز به روز وقیح‌تر میشن اغتشاشگرها... فعالیت‌هاتونو با مراقبت‌های بسیار ادامه بدید حتما موقع بیرون رفتن مرد ببرید با خودتون.. ولی عقب نکشید تَهِ تهِ‌ش شهادته دیگه!!!! مگه ما آرزوی شهادت نمیکنیم این همه؟! نمیگم برید توی جمع و اینا... ولی تا میتونید جهاد تبیین کنید!!!!!!! توی این روزها بجای ترس و استرس و نگرانی... شب‌ها یه مناجات دلی و کوچیک با بابامهدی‌جان(عج)♡ بکنید یه نمازشب با اخلاص یه نماز امام زمان از ته دل✨ که توکل و توسلتون رو کرده باشید بعد هم مدام سعی کنید توی فضای مجازی... و دور و بری‌هاتون تبیین و روشنگری کنید! بخدا من دیشب گریم گرفت از مسئله چادر کشیدن... حس میکنم از همه اتفاقاتی که در اغتشاشات افتاده.. بیشتر از همه... این چادر کشیدنه‌.. داره قلببببب امام زمان رو تحت فشار قرار میده! قلبببب حضرت عبااااس رو تحت فشار قرار میده! بالاخره ما ناموسشونیم دین ما دین غیرته! از امروز... هممون بریم در کنار دعا و توسل و مناجات همه شبهه ها همه استوری ها همه و همه رو رفع کنیم ما خودمون دیشب تا چند ساعت بیدار موندیم واسه پیج رهبری جواب یه سری الف‌بچه که جو گرفتن رو دادیم جواب شبهه چند تا از بچه هامونو دادیم در فضای حقیقی که زورمون نمیرسه! لااقل هی با این و اون حرفامونو بزنیم!!! منم از نگرانی‌های شما خیلی بهم میریزم توروخدا همش به همدیگه روحیه بدید! به بسیجیا روحیه بدید به نیروی انتظامی اصلا گاهی زنگ بزنید تشکر کنید مامانا هی میگن دیگه نمیخواد بری حوزه، مدرسه،دانشگاه،مسجد و.... چادری‌ای، بسیجی‌ای .... میگیرن میزننت مثل مادر من که خیلی باهاشون حرف زدم و گفتم مرگ و ساعت شهادت با خداست! ان‌شاءلله با یاری پدر عزیزِ ملت امام زمان و نایبشون آقاسیدعلی جان این وضع اسفناک رو جمع کنیم😎✊ ♡ (\(\ („• ֊ •„) ♡ ┏━∪∪━━━━━━━━━━ 🌱 @to_daryaee_man_kavir |•° ┗━━━━━━━━━━━━━
•••°° 🥀💔 اشک روی گونه‌های لطفیش را با آستین لباسش گرفت! پرسان پرسان در بیابان به این سو و آن سو می‌رفت تا شاااید... نشانی از او یابد. چند تار موی بیرون آمده را با دستان کوچکش به داخل روسری راند. خسته روی ریگ‌ها نشسته و کنجی کِز کرد وسایل بازی همراه نداشت؛ پدر گفته بود به میهمانی می‌روند اما نمی‌داند چرا اسیر بیابان‌ها و شهرها شده! اطراف را دید زد تا شاید سرگرمی بیابد که نگهان نگاهش به آسمان پرستاره کشیده‌شد دست لطیف و دخترانه‌اش را بالا‌ آورد و یکی یکی ستاره‌ها را نشانه رفت و شمرد.... تا به آخرین موجود درخشنده؛ ماه ؛ رسید! آھ! چقدر به عموی زیبا و دلاورش شباهت داشت با یادآوری عمو مرواریدی از صدف چشمانش چکید عموعباس بعد از باباحسین دلیل لبخندهای زیبایش بود! چند روز پیش عموعباس رفت و.... تن خونین و دست‌های پرمِهر بریده‌ شده‌اش برگشت! چقدر دلتنگ پدر بود هر گاه سختی به او می‌رسید زود همه را به بابا میگفت و در غیاب بابا به عباس، عموی عزیزش اما حالا... هزار سختی و مشقت دیده و کسی را دوای دردش نمی‌دید اِلّا عمه! برگشت نگاهی به دستان زخمی عمه زینب انداخت و باز مروارید از چشمش چکید زخم‌های عمه او را به یاد زخم‌های خودش انداخت مگر چقدر سن داشت که تاب و توان این وضعیت ناگوار را داشته باشد لباس بلندش را کمی بالا داد و چشم به پای خونین و تاول زده‌اش دوخت این بار چند قطره اشک بی‌درنگ و بی‌نوبت از چشمان درشت و مشکی‌اش پایین ریخت نه به خاطر درد سیلی نامردان! نه به خاطر جای دستی که روی گونه‌های نازنینش افتاده بود! نه بخاطر تاول و خون دست‌وپاهایش! بلکه بخاطر علی‌اصغر به مادر قول داده بود خواهر بزرگ خوبی برایش باشد ولی.... همان روز که برادرش را با سری که از پوست آویزان شده بود را آوردند فاتحه خواهری کردن را خواند! لباسش را پایین کشید و این بار آستین‌هایش را بالا زد... تنها خدا می‌داند بابا چند برابر زخم‌های رقیه(س) را خورده بود چند روووز از آن شب می‌گذشت و هنوز موهایش انتظار شانه زدن پدر را ‌مےکشید دیگر نتوانست تحمل کند و فریاد زد: "من بابامو میخوام. من رو ببرید پیشش" وقتی خلیفه دستور داد حسین(ع) را بیاورند غرق در شادی شد! "گرسنه هستم اما غذا نمےخواهم، پدرم بیاید کافیست" ولی هنگامی که پارچه را کنار زد با دیدن لب‌های ترک‌خورده‌ بابا، قلب او نیز ترک خورد دستی به چشمانش کشید بسته بود! ترک قلبش عمیق‌تر شد صدایش زد: " بابایی؟ بابای من؟ چشماتو باز کن. نگاهم کن. ببین منم؛ رقیه! همون که هر روز موهاشو شونه می‌زدی.. وقتی گریه می‌کرد اشکاشو پاک میکردی.. بغلش میکردی... ولی بابا.. وقتی من کنار این‌ها گریه کردم.. یه جوری بهم سیلی زدن که چشمام سیاهی رفت و افتادم توی بغل عمه! راستی بابا عمه خیلی ناراحته. به ما نمیگه ولی من می‌فهمم که میره توی تنهایی‌هاش گریه میکنه." سرش را خم کرد و کنار گوش بابا گفت " دلتنگته. خودش میگفت که خیلی تنها شده. خودش میگفت کا دیگه دیواری نیست بهش تکیه کنه. خودش میگفت که کمرش شکست وقتی دید من صدات میزنم. راستی بابا؟ چرا عمه عصبانی میشه وقتی این آقا‌ها نگاش میکنن؟ بابایی راستی ناموس یعنی چی؟" سوالاتش بی‌جواب ماند نگاهش که به موهای پدر افتاد کمی با دست مرتبشان کرد و ادامه داد: " بابایی شما که موهات مشکی بود، چرا قرمز شده؟ چرا خون روی موهاته؟ بابا یادته؟! قاسم و داداش علی‌اکبرم هم موهاشون مثل شما زیاد بود و مشکی؟! ولی من یادمه که عمه چشمامو گرفت وقتی داداش علی‌اکبر زمین خورد! یادمه قدش چقدر بلند بود ولی اون روز دیگه قد کوتاه شده بود." گونه‌اش را بوسید دیگر تاب نیاورد و آبشار آبی چشمانش سرازیر شد "بابا توروخدا چشماتو باز کن. دلم برات تنگ شده. برای مهربونیات. دلاوری‌هات. ببین! بابا صورتمو دستوپاهامو ببین. همه جام زخمی شده. انقدر راه رفتم توی بیابون‌ها و کتک خوردم که زیر پاهام تاول زده. دستام درد میکنه. بلند شو باباجونمممم!" به گلوی بابا نگاه کرد. رگ‌های بریده سخت قلبش را آتش زد. شکست. از ته دل آهی بلند و عمیق کشید اشک‌ها دیگر بند نمی‌آمدند سه ساله بود! آنقدر کوچک که درکی از بی‌وفایی کوفیان نداشت ظریف و شکننده؛ قرص ماه! ناگهان صدای عمه زینب که رقیه را صدا میزد و از او می‌خواست چشمانش را باز کند همه کاخ را برداشت نور ماه خاموش شد! همه جانش از گریه بی‌جان شده بود. بی‌رمق کنار سَرِمطهر بابا بر زمین افتاد. لبخندی کوچک زد و با نوایی آرام با عمه وداع کرد.💔 روح لطیف و کوچکش پر کشید و به آسمان رفت به همان جا که عموعباس، برادرش علی‌اکبر، قاسم، علی‌اصغر رفته بودند. 🍂 شهادت رقیه‌بنت‌الحسین تسلیت ♥️✋🏻 ✨✍🏻 🍃 ♡   (\(\     („• ֊ •„)  ♡ ┏━∪∪━━━━━ 🌱 @daryaee_313 |•° ┗━━━━━━━━
تو دریایی من کویر🌱
.......!💔!.......
●●●● حسین جانم!✋🏻 طلب نکردی دیدار با منِ رو سیَه را... آرزوی نشستن کنج شش گوشه و... گریستن برای دلِ خونِ خواهرت... به دلم می‌ماند!!! جامانده‌ام از زیارت کربلایت عیبی ندارد.‌‌. می‌دانم که از گناهان بیشمارم است.. "من همه چی‌مو باختمو... دیگه حتی آبرویی‌ هم ندارم... همه دل خوشیمه که هنوز... میذاری تو هیئت تو پا بذارم :)" "‌تویی تو کشتیِ نجات، بیا و دستمو بگیر" من خیلی نوکر بدی برای شما بودم اما شنیده‌ام شما... اربابی هستید بی‌همتاااا به درماندگی و بیچارگی‌ام نگاهی بیندازید و دستم را محکم‌تر از همیشه بگیرید🍃 از همینجا که نشسته‌ام... السلام علیک یا اباعبدلله♥️ به امید اینکه... سال بعد چشمانِ تَرَم به دیدار ضریحتان منور شود :) ✍🏼 🖐🏻 ♡   (\(\     („• ֊ •„)  ♡ ┏━∪∪━━━━━ 🌱 @daryaee_313 |•° ┗━━━━━━━━
تو دریایی من کویر🌱
🤲🏻 •|یا عَلیماً بِضُرّی وَ مَسْکَنَتی|• ♡ای آگاه از پریشانی و ناتوانی ام🥲
☘✨☘✨☘✨☘ خدایا تو که می‌دونی من جز تو کسی رو ندارم...😢 تو که می‌دونی اگه تو منو ولم کنی... کسی نیست که نجاتم بده دستمو بگیره خـــدایـــــا...♥️ ما دو سااااااله که هر شب جمعه با هم خلوت میکنیم تو با صبر و حوصله به درد و دلم گوش میدی من زااار میزنم و تو در آغوشم میگیری قربون صدقه ام میری آرومم میکنی حتی خنده به لبام میاری🥺 بعدم بی منت، حوائجمو برآورده میکنی میدونم که من از همون یه لحظه بعدش همه ی خوبیاتو فراموش میکنم و... میرم به سمت زرق و برق دنیا •••[ولی تو همیشههههه آغوشت برام باز بوده🫂]••• همیشه که با یه کولبار ناراحتی و بدبختی و عشق بهت میام سمتت... با لبخند مهربون و دلخورت نگام میکنی ولی آغوشت برام باز میشه مثل همیشه😍 گــــرم عاشـــقانه مـهــــربـانـانـه پر از حس خوب🌿 خیلی خوبی میدونستی؟!🥲🧡 ازت میخوام این بنده ی نامردتو ببخشی... ببخش که عشقتو نمیفهمم خدا💔 ✍🏼 🦋 ♡   (\(\     („• ֊ •„)  ♡ ┏━∪∪━━━━━ 🌱 @daryaee_313 |•° ┗━━━━━━━━
راستی خداجونم....؟! چرا انقدرررر اسمت قشششنگهههه؟ اصلا چرا هر وقت اینجوری صدات میکنم. . . قلبم لبریز از عششششق و خواستن میشه؟ چرا برای این حسم یه مثال نمیتونم پیدا کنم؟ چرا نمیتونم قشنگ توصیف کنم که... با صدازدنت. . . هم شرمنده‌ی بدی‌هامم هم عـااااشق و شیـــفتههه‌ی خودت؟ چرا تو انقدر مهـربـون و خوبی... ولی من نامردم؟:(💔 ولی بذار یه چیزی بهت بگم . . . من دلم میخواد شبیهِ محبوبم بشم یعنی شبیه تو🥺 و میدونم کمکم میکنی چون این عشق دوطرفه است و قطعا تو عاشق تری🙂
تو دریایی من کویر🌱
🦋🌿...!
می‌دونی بابا مهدی؟ نه فقط بچه های فلسطین و غزه بلکه هممون بهت احتیاج داریم🥺 پدر غیور و دلسوزم... این روزها هممون داغدار خواهرا و برادرامون در فلسطین هستیم دلمون برات تنگه می دونیم که خودت تک به تک کودکان شهید رو بغل کردی با خون دل بوسه پدرانه به پیشونیشون زدی آوارها رو خودت همراه با اشک از روی پیکر شهدا برداشتی مثل همیشه امشبم برای کودکان فلسطینی قصه بخون که ترس رو یادشون بره دست بکش به قلب نیروهای مقاومت که قوت بگیره قلبشون ما بیشتر از همیشه نیازمند لطف و محبت شما و بقیه اهل بیت هستیم🥺💔 ♡   (\(\     („• ֊ •„)  ♡ ┏━∪∪━━━━━ 🌱 @daryaee_313 |•° ┗━━━━━━━━
تو دریایی من کویر🌱
گرچه رویم سِیه و دامنم آلوده شده از خطایم بگذر حال مرا خوب کن♡(: خعیلی قشنگه🥺 #ضربان_قلبم❣ ♡   (\
بـی پنـاهم! به جز این خانه پناهم ندهند..💔(: من پناهنده شدم بر تو مرا دربند کن آمدم توبه کنم.... قوووول دهم خووووب شوممم توبه ام را بپذیر حرف مرا بااااور کن😭 آقاجان کوچکم محضر تو ای تو بزرگ همگـــــــــان🥺 ♡____♡____♡♡____♡____♡ یا رب! پروردگار عزیز و مهربانم! قدم به قدمی که روی زمین میگذارم گناه میبینم سیلی به صورت مهدی فاطمه میبینم بدی میبینم😔 امشب.... از تو درخواستی دارم گرچه، هر وقت به در خانه ات می‌آیم هم آرامم میکنی هم حاجتم را برآورده.. خدایا دلم اول برای خودم و برای خواهران و برادران سرزمینم میسوزد..💔 اگر یک درصد از آن همه عشقی که تو به ما داری را درک کرده بودیم، عاشق سینه چاکت میشدیم اما صد حیف و هزاران حیف بی وفایی معشوق زبانزد است! من بی‌وفایم به عشقمان، درست! نامردی میکنم به این همه رحم و مروت، درست! ولی تو که عاشق‌تری، مهربان‌تری راهنمایی ام کن راه عاشقی ربط عاشقی را نشانم بده🥺 می‌دانم که زندگی بدون عشق به تو رسیدن به پوچی‌ست سخت و نشدنی است الهی! دست ما همواره آلوده گناه بوده است💔 اما تو دستم را بگیر آنوقت هیچ گناهی جرئت نمیکند سمتم بیاید😍 تا به حال مچم را نگرفتی همیشههههه دستم را با مهر گرفتی و زُدودی غبار گناه را! این بار هم دست من و همه خواهران و برادرانم در جهان را بگیر🥺 ای بهترین دست گیرنده🧡 ✍🏼 ♡   (\(\     („• ֊ •„)  ♡ ┏━∪∪━━━━━ 🌱 @daryaee_313 |•° ┗━━━━━━━━
همینجور داشتم کارامو با گوشی انجام میدادم که چشمم به یه مطلبی خوردـ... قصه‌ی یه دختر خیلی خوب بود که با اعتقاد قلبی به خدا و ائمه در آخر حاجتش رو به بهترین نحو گرفته بود...🙂 نمیدونم این داستانی که تعریف کرده بودند برای اون کاراکتر اتفاق افتاده بود یا نه اما میدونم راست بود!👌🏻 خــــدا انقدررررر عاشق و مهربونه...🧡 که در ازای دونستن قدر عشقش بهترین ها رو هم این دنیا هم اون دنیا برات رقم میزنه🥺 خدا مهربون تر از حد تصور ماست!🥺 خیلیییی از مهربونی خدا شنیدیم ولی هنوز درک نکردیم!!! فقط کافیه دل بدیم به دلش و یذره بهش اعتماد داشته باشیم آنچنان در مقابل طوفان‌ها حفظت میکنه که حتی متوجه نشی طوفان ها رو🥲 خدایا ممنون که یه روز دیگه بهمون فرصت دادی تا بیشتر عاشقت بشیم😍🧡     („• ֊ •„)  ♡ ┏━∪∪━━━━━ 🌱 @daryaee_313 |•° ┗━━━━━━━━
خدایا! امشب... فقط خودت از حال دلم خبر داری! از غوغایش.. از شکستگی‌ها و زخم های بزرگ و کوچکش.. 💔 از غم‌های بسیار و هرج و مرج های موج‌وارش... یک چاله عمیـــق که سفید میکند مویم را🙂 که به باد می‌دهد عمر و جوانی ام را :) اما.... می‌دانم که مرحم زخم‌های دلم هستی❤️‍🩹 ترمیم کننده و نگاهدار قلب شکسته‌ام. لبخندِ اتمامِ غم‌هایم همه و همه فقط و فقط تویی✨ اگر تو را نداشتم چه میکردم؟! اگر تو از گناهانم چشم‌پوشی نکنی... با عفو و رحمتت با من رفتار نکنی... من که را دارم؟!🥺 ای غیاث‌المستغیثین♡ ای فریادرس فریاد خواهانِ ضعیفی مثل من🙂 مثل همیشه و حتی بیشتر هوای من و خستگی‌های دنیوی‌ام را داشته باش🧡 نا امیدی در پیشگاه تو گناه بزرگیست.. در آغوشم بگیر🫂 که امشب، سختتتت محتاجم.. به محبت‌های بی‌دریغت💕 به روزنه‌های امیدت در دلم به حس بودن تو در کنارم امشب عجیب احساس پوچی میکنم! حرف‌های مانده در دلم به بغض مانده در گلویم رسیده و مخلوط شده دارد دیوانه ام میکند😭 خدای عزیزمن! بی تو هیچم!🥺 امشب محبتی بیکران از لطفت نصیبم کن❤️‍🩹 ای مهربانترین مهربانان✨ ✍🏼 ♡   (\(\     („• ֊ •„)  ♡ ┏━∪∪━━━━━ 🌱 @daryaee_313 |•° ┗━━━━━━━━
✍🏼 وقتایی که مهمونای ائمه رو ثبت نام میکنم برای مراسم قشنگشون... علی الخصوص ایام "فاطمیه" که میشه...🖤 حس میکنم... "مــــادر" با چشم‌های پرازشوق و اشک داره میزنه زیر اسم دختراش🥺 بعضی وقتا یه چیزایی رو نمی‌بینی... اما با قلبت حسش میکنی♥️ رفیق! مادرمون داره میکنه... میخواد غبار دلتو بشوره و ببره به جاش نهال عشقو بکاره❤️🌱 این خودتو زندگیتو به مادرمهربونمون🥺🥰 ✍🏼 برای_ثبت_نام_در_مراسم_به_آیدی_زیر_پیام_بدید👇 🪴 @Sahele_araamesh منتظر دیدن روی ماهتونیم🌝 ♡   (\(\     („• ֊ •„)  ♡ ┏━∪∪━━━━━ 🌱 @daryaee_313 |•° ┗━━━━━━━━
راستی خداجونم....؟! چرا انقدرررر اسمت قشششنگهههه؟ اصلا چرا هر وقت اینجوری صدات میکنم. . . قلبم لبریز از عششششق و خواستن میشه؟ چرا برای این حسم یه مثال نمیتونم پیدا کنم؟ چرا نمیتونم قشنگ توصیف کنم که... با صدازدنت. . . هم شرمنده‌ی بدی‌هامم هم عـااااشق و شیـــفتههه‌ی خودت؟ چرا تو انقدر مهـربـون و خوبی... ولی من نامردم؟:(💔 ولی بذار یه چیزی بهت بگم . . . من دلم میخواد شبیهِ محبوبم بشم یعنی شبیه تو🥺 و میدونم کمکم میکنی چون این عشق دوطرفه است و قطعا تو عاشق تری🙂
یه دختر و یه قرآن... انگار یه راز بزرگ بینشونه💕 یه گفتگوی صمیمی با خودِ خدا انگار خدا یه معجزه کوچولو بین صفحاتش جا گذاشته، مخصوص همین لحظه✨ اعتکاف شاید همین باشه یه پنجره رو به آسمون ☁️ یه سفر عاشقانه به سرزمین نور، با یه کم دلتنگی🥺 ولی پر از شوق یه دیدار بی‌نظیر 🦋💚 °•♡•°| @daryaee_313 |°•♡•°