12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸🌸🌸
فوووووووووق العااااااااده مهم
پیشنهاد ویژه و مهم استاد پناهیان برای سومین شب قدر 👆
هشدار جدی آیت الله بهجت (ره)....👆
لطفا نشر حداکثری
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
📚📚📚
#ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
🔆امام ناظر اعمال ماست
داود رقى گفت خدمت حضرت صادق عليه السلام نشسته بودم بمن ابتدا بدون سابقه فرمودند اى داود عملهاى شما را روز پنجشنبه بر من عرضه داشتند و در بين آنها از عمل تو بر من عرضه شد صله رحم ترا ديدم نسبت بپسرعمويت فلانى مسرور شدم از اين كار تو و ميدانم اين پيوند خويشاوندى كه تو كردى زودتر اجل او را ميرساند و عمرش را تمام ميكند داود گفت من پسر عموئى داشتم بدسيرت و دشمن خاندان نبوت شنيدم وضع زندگى او آشفته است و از نظر معيشت در سختى هستند. قبل از آنكه عازم مكه شوم مقدارى از براى مخارج آنها فرستادم .(1)
و نيز از حضرت باقر يا صادق عليه السلام (عن احدهما) نقل كرده كه بمن فرمود اى ابابصیر گمان ميكنم تو نسبت بخويشاوندانت صله رحم ميكنى گفتم بلى فدايت شوم در بازار كار ميكردم وقتيكه كوچك بودم دو درهم مزد ميگرفتم يك درهم آن را بخاله ام و درهم ديگر را به عمه ام ميدادم فرمود بخدا قسم دو مرتبه تا كنون اجل تو رسيده بود ولى بواسطه همين صله رحم و نيكى بخويشاوندان كه ميكردى تاءخير افتاد.(2)
📚1- بحار، ج 16، ص 2
2- بحار، ج 16، ص 39
سلامتی #امام_زمان(عج) #صلوات
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
@MaddahionlinYEKNET.IR - zamine - vafat omolbanin 1401 - karimi.mp3
زمان:
حجم:
7.28M
عاشقی یعنی
دل بریدن از غیر یار
خود ندیدن
تا پای دار
#محمود_کریمی🎙
#سید_شهیدان_خدمت💔
#ایران_تسلیت
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
✋🏻 ما هستیم که باید ظهور کنیم نه امام زمان(عج)
🎙خاطره ای از شهید آیت الله دستغیب(ره)
🚙 انگار همین دیروز بود که به اتفاق دکتر خاتمی و چند نفر از برادران پاسدار به منزل آقای دستغیب رفتیم.
🍚 ظرفی از نقل بادامی کنار دست آقا بود.
👈🏻 گفت: بفرمائید.
👥👤 بچه ها خندیدند.
❓گفت: ها می خواهید خودم بدهم؟
🍚 آن وقت آقا مشتش را پر از نقل کرد و به یک یک بچه ها داد.
✋🏻 دکتر خاتمی گفت: آقا عرضی خدمتتان داشتم. یک سؤالی برای ما مطرح شده است و آن اینکه ما شنیده ایم اصحاب امام زمان(ع)، ۳۱۳ نفرند و هر وقت چنین تعداد آماده بشود، امام زمان ظهور می کنند. حالا واقعا در شرایط فعلی چنین تعدادی آماده، نیست؟
☝️🏻آقا خندید و گفت: یک حکایت برایتان بگویم، بعدش هم یک روایت.
✅ اما حکایت: ۴۵ سال پیش در نجف بین علما همین مسئله مطرح شد.
👥👤 عده ای می گفتند: چگونه بین بیش از سه هزار روحانی ۳۱۳ نفر یار امام زمان پیدا نمی شود؟
👤 قرار گذاشتند فردی را انتخاب کنند که بهترین آنان باشد تا با امام زمان(ع) در این مورد صحبت کند.
🕌 فرد منتخب در مسجد اعتکاف نمود. دعا خواند. ندبه کرد. چند روزی گذشت سحر در خواب دید که وارد شهری شده است و جمعیت در آن موج می زند. همه به استقبال او آمده، بودند. او را بر دست گرفتند و با سلام و صلوات به داخل شهر بردند. جمعیت اظهار شادی نمودند. به شیخ گفتند سلطان ما مرده و تو از امروز سلطان مایی. او را به قصر بردند.
👑 لباس شاهانه بر تنش پوشاندند. سفره چیدند. غذاهای رنگارنگ و خوشمزه.
🌷 آقای دستغیب گرم خندید و ادامه داد: آشیخ هم حسابی خورد. ملکه را آوردند. ملک و ملکه به حجله رفتند.
🚪مدتی نگذشته بود که در زدند. تق تق تق. گفت کیه: گفتند آقا امام زمان ظهور کرده و فرموده به شما بگوییم که بیایید.
👌🏻آشیخ قدری سرش را خاراند و با خود فکر کرد: امام زمان هم وقت پیدا کرده؟ بگویید بگذارد صبح شود.
🚪دوباره در زدند که بیا. گفت: نمی آیم.
☀️ از خواب بیدار شد. در گوشه مسجد مچاله شده بود و وضعش خوب نبود. آفتاب زده بود. دو دستی زد توی سرش. خاک بر سرم. وای بر من...
✅ اما روایت: یکی از دوستداران حضرت امام صادق(ع) از خراسان به زیارت امام آمد...
🌹امام از وضعیت شیعیان در خراسان پرسید!
✋🏻 شیعه خراسانی بسیار تعریف کرد و بعد پرسید: با این همه یاران، شما چرا قیام نمی کنید؟
🔥 در گوشه خانه برای پختن نان تنور را آتش کرده بودند. تنور زبانه می کشید.
👳🏻♂ هارون مکی آمد.
🌹 امام فرمود: هارون برو داخل تنور.
👣 هارون پابرهنه دوید بسوی آتش و در آتش نشست. رنگ از رخسار شیعه خراسانی پرید. جزع کرد که چرا چنین کرد.
⏳بعد از مدتی امام به هارون گفت: بیرون بیا.
👳🏻♂ هارون خاکستر جامه اش را تکاند و بیرون آمد.
🌹 امام پرسید: چند نفر مثل هارون در خراسان هست؟
✋🏻 گفت: هیچ کس.
✋🏻 ما هستیم که باید ظهور کنیم نه امام زمان و ظهور ما وقتی است که تزکیه بشویم و جانمان را از آلایش ها پاک کنیم. [۱]
✅ از توصیه های اخلاقی شهید دستغیب؛
🎙شیعیان موسی ابن جعفر (ع)، این وصیت به شماست. فرمود: من به شما وصیت می کنم که اگر کسی در طرف راستت حرف بد به تو زد، حرف ناشایست زد و بعد رفت و از طرف چپ آمد عذر خواست، گفت ببخشید. من اشتباه کردم. فورا بگو خیلی خوب و بپذیر و مبادا بر گردی بگی تو همچی گفتی؟ خودتی. یا چنین و چنانی و سختگیری کنی. حتی از رسول اکرم (ص) رسیده که اگر کسی معذرت را نپذیرفت، به شفاعت رسول خدا(ص)نمی رسد. [۲]
📚 پی نوشت ها:
۱. به نقل از کتاب یادنامه شهید راه نماز صفحۀ ۷۹ از انتشارات حزب جمهوری اسلامی.
۲. متن آخرین خطبۀ نماز جمعۀ شهید دستغیب به نقل از کتاب یادنامه شهید راه نماز صفحۀ ۳۷.
🗞 منبع: رشد معلم، آذر ۱۳۶۵ - شماره ۳۴
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
✅اعتراف به حق
✍روزی بین ملا خلیل قزوینی و ملا محسن فیض کاشانی مناظره ای طولانی پیرامون مسأله ای علمی رخ داد، امّا او سخن حق ملامحسن را نپذیرفت و بر نظر خود اصرار ورزید😳
تا این که پس از مدتی در قزوین به اشتباه خود پی برد و فهمید که حق با ملامحسن فیض بوده است.☺️
🚗در همان وقت از قزوین به سوی کاشان حرکت کرد تا نزد او به حقانیت کلام ملامحسن اعتراف کند و در ضمن از او عذرخواهی نماید. 👏🤝
🎺وقتی به درب منزل وی رسید با صدای بلند گفت:
یا محسن قد اتاک المسیئی (ای درستکار خطاکار به سوی تو آمد)
مرحوم فیض صدای او را شناخت، بیرون آمد و وی را در آغوش گرفت و با یکدیگر مهربانی و صمیمیت نمودند.
🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼
پس از ساعتی ملاخلیل به سوی قزوین حرکت کرد. هر چه ملامحسن فیض اصرار کرد که قدری توقف نماید قبول نکرد تا مبادا در اخلاص او شائبه ای پیش آید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
اِقْبَلْ الْحَقَّ مِمَّنْ اَتاکَ بِهِ صَغیرٌ اَوْ کَبیرٌ.
حق را از هر کوچک و بزرگی که برای تو میآورد بپذیر.
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
🌴🌴🌴
علت گریه امیرالمؤمنین
🔅روزی حضـرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نزد اصحاب خود فرمودند:
من دلم خیلی بحال ابوذر_غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
❓اصحاب پرسیدند چطور ؟
✨مولا فرمودند:
☘آن شبی که به دستور خلیفه ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای خلیفه به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با خلیفه بیعت کند.
😡ابوذر خشمگین شد و به مامورین گفت:
🔅شما دو توهین به من کردید;
🍃اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید ،
دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من "علی" فروش شوم؟
⚡️تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی "علی" عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
💫مولا گریه می کردند و می فرمودند:
🔅به خدایی که جان "علی" در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست... سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخـــورده بودند .
📚الکافی، ج ۸، کلینی
#بصیرت_انقلابی🌴
🆔@basirat_enghelabi110
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
🔹آیت الله حائری شیرازی ره🔹
آن روزی که به ما موشک میزنند، خطرناک نیست بلکه...
کسانی که قبل از انقلاب، گرفتار زندان و شکنجه و اینها بودند، این حرف بنده را خوب متوجه میشوند. بازجو وقتی شلاق به دست میگرفت و میزد، موقع حساس و خطرناکی نبود، اما وقتی دستور میداد چلو کباب برای آقا بیاورید خطرناک بود! وقتی میگفت تلفن در اختیارش بگذارید تا به هرکه میخواهد تلفن کند، آنوقت خطرناک بود. وقتی میگفت نامهای بنویس به خانوادهات، آنوقت خطرناک بود. وقتی نمازخوانهایشان را میآوردند -اگر نمازخوانی داشتند- که بیاید با این زندانی که نمازخوان هست صحبت کند، خطرناک بود.
ساعت خطرناک، آن زمانی بود که این فرد با خودش میگفت: «اینها آنطور هم بدذات نیستند که ما فکر میکنیم». گفتنِ این حرف همان، و #سقوط کردن همان!
یک ذره حسنظن، انسان را ساقط میکرد. افرادی بودند که باآبرو به زندان رفتند، اما بیآبرو از زندان بیرون آمدند! اصلاً عوض شدند. مشیشان تغییر پیدا کرد، اصلاً آخرش ساواکی شدند. فردی بود، مبارزه کرده بود، زندان افتاد، بعد ساواکی شد؛ چون یک ذره به آنها حسنظن پیدا کرد؛ یک ذره فکر کرد که در آنها رحم و انسانیتی هست.
آن روزی که به این مملکت، #موشک میزنند، خطرناک نیست. آن روزی که برای #صلح میآیند باید دست به دعا برداشت و استغاثه کرد و خود را به خدا سپرد! این ساعتها خطرناکتر است! بمباران شهرها، علامت ضعف آنهاست، چون امت آگاهاند نمیتوانند با صحبت، مردم را تسخیر کنند ، لذا تهدید به چوب و شلاق میکنند...!
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
#علامه_طباطبایی (ره) :
من ضامنم اگر کسی زبانش را کنترل کند خدا به او حکمت بدهد. و کسی که حکیم شود به محبت الهی دست می یابد و این محبت قابل تصور نیست، اگر ذره ای از آن را بچشیم دنیا و آخرت را به خاطرش رها خواهیم کرد حتی اگر درهای بهشت را بگشایند و به ما اجازه ورود هم بدهند به آن توجهی نخواهیم کرد.
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
#داستان_آموزنده
#زنگ_عبرت
🔆فرشته مرگ
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در شب معراج ، خداوند مرا به آسمانها سير مى داد، در آسمان فرشته اى را ديدم كه لوحى از نور در دستش بود، و آنچنان به آن توجه داشت كه به جانب راست و چپ نگاه نمى كرد و مانند شخص غمگين ، در خود فرو رفته بود، به جبرئيل گفتم : اين فرشته كيست ؟
گفت : اين فرشته مرگ (عزرائيل ) است كه به قبض روحها اشتغال دارد گفتم : مرا نزد او ببر، تا با او سخن بگويم ، جبرئيل مرا نزدش برد، به او گفتم : اى فرشته مرگ آيا هر كسى كه مرده يا در آينده مى ميرد روح او را تو قبض كرده اى و يا قبض مى كنى ؟
گفت : آرى ، گفتم : خودت نزد آنها حاضر مى شوى ؟ گفت : آرى خداوند همه دنيا را همچنان در تحت اختيار و تسلط من قرار داد، همچون پولى كه در دست شخصى باشد، و آن شخص ، آن پول را در دستش هرگونه كه بخواهد جابجا نمايد. هيچ خانه اى در دنيا نيست مگر اينكه در هر روز پنج بار به آن خانه سر مى زنم ، وقتى كه گريه خويشان مرده را مى شنوم به آنها مى گويم :
گريه نكنيد من باز مكرر به سوى شما مى آيم تا همه شما را از اين دنيا ببرم
📚عالم برزخ ص 38 - بحارالانوار 6 ص 141
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 مختصر و مفید
🟢 یک دقیقه کلاس معرفت.
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
💥کرامتی از حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیهالسلام)، در بیان مرحوم علامه مصباح یزدی «ره»
🔰در مشهد، به خدمت مقام معظم رهبری شرفیاب شدم. صحبت از کرامات حضرت رضا (علیهالسلام) شد.
آقا فرمودند: من بچه بودم که به مسجد پدرم در بازار میرفتیم. در مسجد، مُکَبِّری بود به نام کربلایی رضا که نابینا بود و حتی به او کربلایی رضای عاجز میگفتند. (آقا فرمودند که مشهدیها به نابینا، عاجز میگویند) کربلایی رضای عاجز به مسجد میآمد و تکبیر میگفت.
ما بچه بودیم و سالها بود که او را میشناختیم و کوری او را دیده بودیم. روزی من پیش پدرم بودم که این کربلایی رضا آمد، اما بینا شده بود.
پدرم از او پرسید: کربلایی رضا، من را میبینی؟ گفت: بله آقا و سپس قیافه پدرم را شرح داد.
پدرم شنیده بودند که کربلایی شفا گرفته است و میخواستند خودشان ببینند.
من هم آنجا بودم و دیدم همان کربلایی رضایی که هر روز کور میآمد، امروز بینا شده بود. این کربلایی دختری داشت که در وقت کوری، دست کربلایی را میگرفت و پدر نابینایش را به مسجد میآورد.
بعد از اینکه در مسجد مستقرّ میشد، دیگر به کسی نیاز نداشت.
ما جستجو کردیم که چرا شفا دادهاند. گفتند: سالها بود که این دختر بچه دست کربلایی را میگرفت و به مسجد میآورد. کمکم دختر بزرگ شد و بهاصطلاح آب و رنگی پیدا کرده بود.
روزی بعضی از بچههای بازار متلکی گفته بودند و کربلایی هم شنیده بود.
او نتوانسته بود تحمل کند و به دخترش گفته بود: دست من را بگیر و مرا به حرم ببر. در حرم، کربلایی به دخترش میگوید تو برو خانه من اینجا میمانم. او به امام رضا (علیهالسلام) عرض کرده بود: آقا! من سالهاست که نابینا هستم و حتی یکبار هم گله نکردم، زندگی من با فقر گذشته است، اما یکبار هم گله نکردم و گفتم تقدیر خداست و من هم راضی هستم به رضای خدا، اما تعرض به ناموسم را تحمل نمیکنم؛ یا من را شفا بدهید یا همینجا مرگم را برسانید.
من دیگر طاقت ندارم متلکهای مردم را به ناموس خودم تحمل کنم. کربلایی به حضرت متوسل میشود و بعد از مدتی خوابش میبرد. در خواب، حضرت رضا (علیهالسلام) او را شفا میدهند.
مقام معظم رهبری خودشان این داستان را نقل کردند و فرمودند من خودم این جریان را دیدهام.
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f
⭕️ شوخی اخوان ثالث با شفیعیکدکنی درباره آیتالله خامنهای
میگفتی خامنه ای هم اومده!
📖حوالی ۱۳۵۰، آیتالله خامنهای در یکی از سفرهایشان به تهران، بر من وارد شدند ساعاتی را باهم به شعرخوانی و صحبت گذراندیم و در ضمن صحبتها، ایشان از حال سایر دوستان شاعر خراسانی که مقیم تهران بودند جویا شدند، از جمله شادروان «مهدی اخوان ثالث» و بعد گفتند همین الان برویم منزلش و احوالی از او بپرسیم.
به در خانه اخوان که رسیدیم، آیتالله خامنهای کمی آنطرفتر ایستادند و من رفتم زنگ را زدم. اخوان خودش آمد و در را باز کرد. اخوان داخل و من بیرون، زیر چارچوب در با هم دست دادیم و سلامعلیکی کردیم و بعد اخوان مرا به داخل دعوت کرد که آرام به او گفتم: با سیدعلی آقای خامنهای آمدهام.
اخوان به سرعت بیرون رفت تا به ایشان خوشامد بگوید و همینطور که به سمت ایشان میرفت، برای اینکه مطایبهای هم کرده باشد، با لهجه مشهدی به من گفت: «یَرِه چی خبر نکردی با آسیدعلی مییَی که مُو اقلا وقتِ میام دم در، آستینامِه بزنم بالا که مثلاً دِرُم مُورُم وضو بگیرم!»
کتاب #ماه_در_آینه
راوی: #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
🌴 #ڪانال_داستان_ها_و_حکایات
https://eitaa.com/joinchat/2509897778C3d9a9afe8f