‘گاهی آدم دلش برای کسی تنگ نمیشود؛ برای روزهایی تنگ میشود که با او داشت. برای عصرهایی که هنوز چیزی خراب نشده بود، برای حرفهایی که هنوز گفته نشده بودند و برای آیندهای که آن روزها فکر میکردیم حتماً اتفاق میافتد. آدم بعضی آدمها را از دست نمیدهد؛ فقط یک روز چشم باز میکند و میبیند دیگر هیچچیز شبیه قبل نیست.
همه آرام گرفته بودن و شب از نیمه شب گذشته بود اما ؛
آنچه در خواب نرفت چشم من و یاد تو بود.
آدما فقط لحظه انفجار تورو میبینن،
نمیبینن چقدر کنار اومدی، کوتاه اومدی و سازش کردی.
شايد بدترين جيزى كه مجبور به تجربه كردنش شدم هدر رفتن بهترين ورژنم براى بدترين آدم ها بود.