.
✍ دوستانی که من را میشناسند، میدانند من از اول، مذهبی نبودم؛ آدم خیلی شرّی بودم؛ اگه بخواهم ماجرای خودم را روایت کنم، لازماست در برنامهای مستقل به ابعادش بپردازم تا حق مطلب ادا شود..
امشب اما بهمناسبت شهادت حضرت فاطمه معصومه سلاماللّهعلیها میخواهم نکته مهمی را در چند سطر، با شما در میان بگذارم..
نقطه شروع تحول من، از #شلمچه آغاز شد و بعد از چندماه، در یک نیمهشبی در حرم آقا علیّبنموسیالرّضا علیهآلافالتّهیّةوالثّناء بهواسطهٔ امام رئوف، رقم خورد.
آنجا عهد بستم و قول دادم که اگر مرا از آن وضعیت خارج کنند، تا آخر عمر نوکریشان را کنم.
در راه برگشت (مشهد به تبریز)، یکی از دوستان همراه که خواست جملهٔ طنزآمیزی بگوید گفت «تو که هر کاری را تست کردی، برو آخوندی رو هم تست کن؛ آخوندِ پُررویی میشی؛ روضهخونم که هستی..»
او به شوخی گفته بود؛ اما من جدّی گرفتهبودم! پیگیر این موضوع شدم؛ چون تا آن لحظه تصور میکردم که صرفاً افرادی خاصی و با شکلوظاهر خاصی میتوانند طلبه شوند و امثال ما با این سروقیافه، راهی به حوزه و امکانی برای طلبهشدن ندارند.
بعد بررسی و تحقیق فهمیدم مثل دانشگاه، آزمون ورودی و البته مصاحبه دارد. ازقضا بخت یارمان شدهبود و ثبتنام حوزه، تازه آغاز شده بود.
ثبتنام کردم و قم را انتخاب کردم؛ چون میدانستم اگر در تبریز بمانم، با این رفقا و وضعیتی که دارم، طلبگیام به طنز گرفته میشود و در آنصورت ممکناست دوام نیاورم و رهایش کنم.
گفتند قبولی و پذیرش شهر قم سخت است؛ گفتم امامرضایی که کور را بینا میکند، اینها که دیگر کاری برایش ندارد، اگر خیر و صلاح من در طلبگی باشد.
اینکه چه شد و چگونه به این تصمیم رسیدم، در این مجال نمیگنجد؛ ولی همهٔ اینها را بهخاطر بیان یک نکته در مورد حضرت معصومه سلاماللّهعلیها گفتم.
آمدم قم؛ منِ بچه تبریزی، که تا ۱۹ سالگی ۱۹ دقیقه، فارسی حرف نزده بودم! و از آنروز باید فارسی صحبت میکردم!
حقیقتاً خیلی سخت بود. از یکطرف غربت و دوری از «تبریز» که عاشقش بودم؛ از طرف دیگر، خانوادهای که باور نمیکردند طلبه شدنم را و تصور میکردند این اقدام من، سَرِکاری است و هر بار از من میپرسیدند: یعنی جدّیجدّی تو طلبه شدی؟! مگه میشه؟!
رفتم حرم حضرت معصومه سلاماللّهعلیها و گفتم بیبیجان! من که جز شما در این شهر، کسی را ندارم؛ نه زبانِ این مردم رو بلدم؛ نه این شهر را میشناسم؛ ولی من از طرف برادرتان علیّبنموسیالرّضا ع سمت شما آمدم؛ لطف کنید و بزرگواری بفرمایید تا خراب نشوم. گفتم حتماً میدانید که من کلّ زندگیام، درآمد میلیونیام، رفقای چندینسالهام و همهچیزم را رها کردهام و فقط به عشق شما و راه شما خاندان اهلبیت علیهمالسلام قدم به این مسیر گذاشتهام و به قم آمدم و اصلاً هنوز درست نمیدانم حوزه چیست؛ چه میخوانند؛ چهکار میکنند؛ ولی گوش به حرف دلم دادهام و گمان دارم مسیر درستی را درپیش گرفتهام. دستگیری و مدد کنید تا این مسیر را، بهدرستی طی کنم.
حقیقتاً عنایت بیبی فاطمهٔ معصومه، باعث شد که در مدت بسیار کوتاهی، بهقدری پیشرفت کنم که باورش برای خودم هم عجیب بود. امروز هم اگر اندکموفقیتی وجود دارد، فقطوفقط نتیجه عنایات و کرامات ایشان است که هم استاد خوب و هم رفقای خوبی نصیبمان شد؛ الحمدللّه..
اما این روزها؛ بهشدت از خودم ناراحتم؛ میگویم من که روزی مثل بسیاری از جوانانِ امروز بودم، چرا به سهم خودم نتوانستم مدت بیشتری در کنارشان باشم، بلکه شاهد وقوع بخشی از اتفاقات تلخ امروز نباشیم.
چهبسا بهخاطر فضای بسته حوزه قم بوده که تاکنون هم جرأت نیافتم تا بگویم «چهکسی بودم» و «چه شد»..
ولی رفقا! از من به شما یک نصیحت؛ دست از دامان این خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام برندارید که بدبخت میشوید؛ در هر حالتی که هستید؛ در بدترین حالتِ گناه هم که هستید بخوانید و مدد بگیرید از این خاندان؛ اصلاً همین حالا از عمق وجود، یک «یاحسین» بگویید و اثرش را در زندگیتان ببینید...
شیخ فرهاد فتحی
#بیبیمعصومهعلیهاالسلام
🇮🇷@davat114