نذر فرهنگی
┄┅═✧☫🇮🇷☫✧═┅┄
پ،ن:
حال امشبمان؟
هنوز باورمان نشده...😭😭😭
اقیانوسی از بغض و دلتنگی...
و
فقط قطره ای حرف...
راحت بخواب آقا...
سالهاست که زحمت های ما یک خواب راحت برای شما نذاشته...
┄┅═✧☫🇮🇷☫✧═┅┄
ستاد جمعیت شهرستان درگز
https://eitaa.com/setadjamiatdargaz
#بدرقه_آقای_شهید_ایران
#باید_برخاست
#امام_شهید
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
شرایط،ضوابط،مبالغ مصوب و مدارک مورد نیاز کمک هزینه مهد کودک بانوان فرهنگی داری فرزند 6سال
#اطلاعیه
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
⚫️با یاد سید الشهدا جبهه مقاومت اسلامی امام سيد علی حسینی خامنه ای
🔹محفل انس با قرآن کریم
🔻 برپایی سفره حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
به نیت فرج #آقا_امام_زمان عج
•
🔻ویژه خواهران 🔻
•
◾️سخنران : خانم دکتر فاطمه حسینی
( کنشگر جمعیت استان گیلان)
◾️مداح : سرکار خانم طاهره حسینی
◾️زمان: چهارشنبه ۲۴ تیر
از ساعت ۱۷:۰۰ الی ۱۹:۰۰
◾️مکان: حسینیه شهدای گمنام شهرستان شفت
•
پیروان عترت هیات حضرت رقیه سلام الله علیها رزمندگان اسلام شهرستان شفت
پایگاه حضرت زینب سلام الله شهری
#اطلاعیه
#بدرقه_آقای_شهید_ایران
#باید_برخاست
#امام_شهید
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅خانم خجسته(از بستگان امام شهید):
وقتی حاج قاسم شهید شد خدمت آقا رفتم که تسلیت بگم، آقا گفتند اگر میخوای من خوشحال بشم خبر بچه جدید بهم بده😍
🔰شهیده بشری خامنه ای بچه چهارمش را فقط برای اطاعت امر آقای شهید آورد👏
✍بهترین یادگاری از آقا، بچه جدیده چون می دیدم وقتی خبر بچه جدید بهشون می دادیم چقدر ذوق می کردند😭
هرکی یادگاری میخواد یه بچه جدید بیاره
🔲 کانال جهاد تبیین
https://eitaa.com/joinchat/558039205C27f8bfeb66
#بدرقه_آقای_شهید_ایران
#باید_برخاست
#امام_شهید
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
#ارسالی_شما از طرح هر خونه یه موکب
سلام و عرض احترام
ما امروز وارد مکان اسکان شدیم
خونه ای پر از نور و معنویت و صفا
خداوند خیر دنیا و آخرت به همه عزیزانی بده که زمینه اسکان زائران و تشییع کنندگان اقای شهیدمون رو فراهم کردن
خانم 🌺 عزیز
خانم اکبری
خانم 🌼 بزرگوار
و حاجیه خانمی که منزلشون رو با عشق ،تحت اختیار زائران قرار دادن
اجرتون با بی بی دوعالم حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها
واقعا از روزی که وارد مشهد شدیم مخصوصا امروز که موکبها و تکیه ها راه افتادن ، من و خانوادم عجیب حس و حال اربعینی گرفتیم...
بی صبرانه منتظر روز تشییع پدرم ، مقتدام رهبر شهیدم هستم با مشت گره کرده و پرچم یا لثارات....🚩
#بدرقه_آقای_شهید_ایران
#باید_برخاست
#امام_شهید
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
۞﴾﷽﴿۞
🏴از عرش تابه فرش تمام فرشتگان
🏴فریاد می زنند که ماه محرم است
📸 گزارشی کوتاه از برنامههای آموزشی، تربیتی و فرهنگی هیئت هفتگی مادر و فرزندی در پنجمین روز از ماه محرم و ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)
✿ کارگاه تربیتی نوجوان ویژه مادران
✿ آموزش آیه ی موضوعی با محتوای صبر و استقامت
✿ فعالیتهای هنری و مهارتی
✿آموزشهای اخلاقی و معارفی متناسب با ماه محرم
✿ بازیها و سرگرمیهای هدفمند برای کودکان
✿ آشنایی با مفاهیم عاشورا، فرهنگ ایثار، مقاومت و سبک زندگی حسینی
▪️به همت کانون خدمت رضوی، گروه جهادی شهید ابوالفضل رضیئی و مرکز راهبردی تعالی خانواده شهرستان بندرگز
#ماه_محرم🏴
#هیئت_مادر_و_فرزندی
#گزارش_فعالیت
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
این گونه برخی از زنان ایرانی رو به بند کشیدند
#تفکر
#باید_برخاست
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
محدثه سادات: برای «بُشری» غریبم
تو، در هفدهم آذرماه ۱۳۶۱، در خانوادهای که پس از چهار پسر، چشمانتظار آمدن دختری بودند، چشم به جهان گشودی؛ دختری که چشم و چراغ خانه پدر شد. دختری که زهرای شهیدش شبیه ترین به مادرش بود؛ لطیف و زیبا با لبخندی همیشگی.
تو شدی چراغ خانه آقا، همدم مادر و پناه برادران.
بُشری عزیزم، از همان کودکی با انرژی فراوان، هوش سرشار، شیطنتهای شیرین، زبان طنز و لبخند همیشگیات، همیشه نقل محافل بودی.
هنوز خاطره آن روزهای کودکی را به یاد دارم؛ روزهایی که با وجود هشت ساله بودنم، چهل روز دوری از خانه را در کنار خانواده شما گذراندم. اگر آن روزها برای من آسان گذشت، به خاطر آغوش گرم خانوادهتان و مهربانی و بیریایی تو و هدی عزیزم بود. هنوز هم وقتی به آن روزها فکر میکنم، دلم گرم میشود. شما مهمان نوازترین بودید .
سالها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من به تو، همیشه نگاه یک دوست بود؛ دوستی که از او یاد میگرفتم.
از شعرهایی که از بر میخواندی... از کتابهایی که با اشتیاق مطالعه میکردی... از زمانی که یادگیری زبان دیگری را آغاز کردی... از خط زیبایی که با آن دفتری را برایم پر کردی... از شجاعتی که برای تغییر رشته داشتی... از انتخاب ادبیات فارسی به جای پزشکی ... از روزهایی که معلم شدی...
هر مرحله از زندگیات، برای من درسی تازه بود.
یادت هست وقتی ۱۶ ، ۱۷ ساله بودی ، اصرار داشتی بری لبنان برای دفاع از مردم فلسطین و لبنان ، آخ شهید عزیزم ، تو حتی در نوجوانی هم برای دفاع از حق و حقیقت، روحیهای مبارز داشتی.
بعدها خداوند چهار امانت زیبا به تو سپرد؛ محمدحسین، محسن، زینب و زهرا.
هنوز صدایت در گوشم مانده است وقتی با ذوق از زهرا میگفتی؛ از اینکه چقدر شبیه خودت شده، چراغ خانه است و از آغوش هیچکس پایین نمیآید.
بُشری عزیزم...
اگر بخواهم از اخلاق تو بگویم، از کجا شروع کنم؟
از آرامشت؟
از صبرت؟
از مهربانی بیاندازهات؟
یا از لبخندی که انگار هیچگاه از صورتت جدا نمیشد؟
هر جمعی که تو واردش میشدی، جان تازهای میگرفت. بیآنکه تلاشی کنی، همه دور تو جمع میشدند؛ به خاطر صفای دلت. هنر عجیبی داشتی؛ با هر کسی به زبان خودش حرف میزدی و همین باعث میشد هر کس در کنار تو احساس آرامش و احترام کند.
لطیف بودی، اما استوار.
شوخطبع بودی، اما باوقار.
مهربان بودی، اما اهل اغراق و نمایش نبودی.
یادم نمیرود با چه حوصلهای پاسخ پیامهای همه را میدادی. مطمئنم هر روز دهها و شاید صدها پیام داشتی؛ اما هر کس صدای تو را میشنید، احساس میکرد تنها مخاطب توست. این هنر دلهای بزرگ است.
وقتی خواستم برایت بنویسم، قلمم بارها ایستاد. با خودم گفتم چه بنویسم که فردا، آن سوی این دنیا، نگویی: «کاش این را ننوشته بودی.»
اما یک چیز را با تمام وجود میتوانم شهادت بدهم.
بُشری جان...
تو متعادلترین انسانی بودی که در تمام عمرم شناختهام.
بیشتر ما یا اندکی به افراط میرویم یا به تفریط؛ اما تو درست بر مدار تعادل حرکت میکردی. نه احساساتت از عقل پیشی میگرفت و نه عقل، مهربانیات را کمرنگ میکرد. هر کس تو را از نزدیک شناخته باشد، بیتردید این سخن را تأیید خواهد کرد.
امروز، هرچند جسمت میان ما نیست، اما حضورت را هنوز احساس میکنیم.
در خوابهایمان به دیدارمان میآیی، دلمان را آرام میکنی و میگویی بیتاب نباشید. میگویی گرفتاریهایتان را به من بسپارید تا خدمت حضرت ولیعصر (عج) عرضه کنم.
خوشا به سعادتت، شهیده عزیزم...
مطمئنم امروز نیز نگاه مهربانت از ما برداشته نشده است
بُشری عزیزم، شهادت میدهم که در نیکی به مادرت و خدمت به او، کمنظیر بودی. با عشق از او پرستاری کردی، حرمتش را پاس داشتی و لحظهای از مهر ورزیدن به او غافل نشدی. خوشا به سعادتت که خداوند مزد آن همه محبت، خدمت و اخلاص را با شهادت به تو ارزانی داشت. گوارای وجودت، عزیز دلم.
و پدرت... آن شهید عزیز، برای تو تنها یک پدر نبود؛ امام و الگو هم بود. هنوز در خاطرم هست که میگفتی: «با اینکه کمردرد دارم، باید فرزند دیگری بیاورم؛ برای اسلام، برای ایران.» و دیگران را نیز به این نگاه دعوت میکردی.
و امروز،همان فرزند عزیزت، نماد جنایت همان رژیم جنایتکاری شده است که سالها دستش به خون بیگناهان آلوده بوده است.
دلم برای زینبت خون است... برای محمدحسین و محسن نیز.
اما مطمئنم اکنون بیش از روزهای زندگی دنیایی، حواست به فرزندانت، به خانوادهات، به مردم ایران و به همه عاشقان اسلام هست.
از تو کم نوشتهام؛ نه از آن رو که گفتنی کم بود، بلکه چون تو را نمیتوان در چند صفحه خلاصه کرد.
بُشری غریب من، تو باید کتاب شوی؛ کتابی که دختران این سرزمین، هر روز مرامنامهات را بخوانند، بیاموزند و زندگی کنند.
اگر در این نوشته کوتاهی یا کاستی بوده است، مرا حلال کن.
دوست کودکی و بزرگسالیات.
🔹این متن را دختردایی بشری خانوم نوشتن
پیام رضایت شما از طرح هر خونه یه موکب
#پویش_هرخونه_یک_موکب
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran