eitaa logo
ستاد مادران ایران
3.6هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.2هزار ویدیو
88 فایل
وظایف مادران در جنگ با دشمن آمریکایی_صهیونی 🧕اینجا ما مادران پیشرو و تاثیرگذار گرد هم آمده‌ایم. گریه‌ها بماند برای بعد. الان وقت جهاد ماست. قدرتمندتر از همیشه در این شرایط دشوار برای خانواده و کشورمان مادری کنیم.🇮🇷 ارتباط با ادمین کانال: @NabaviFar
مشاهده در ایتا
دانلود
امسال میخواستم هفت سین نچینم گفتم ما رو چه به هفت سین🤷🏻‍♀ یکم فکر کردم🤔 دیدم نه❌ باید چید✅ باید سین اول1⃣ رو گذاشت 《》 سین دوم 2⃣ 《》 سین سوم 3⃣رو گذاشت: 《 ای》 سین چهارم4⃣《 》❤️ سین پنجم5⃣ 《》💚 سین ششم6⃣ 《 》☄ سین هفتم7⃣ 《 》🇮🇷 آره یکی یکی سین پشت سین چیندیم و چیندیم که بگیم : ما زنده به آنیم که آرام نگیریم آره ما عزای آقامونو داریم🖤 آره ما امسال لباس🧥👖🥿 عیدامون رو گذاشتیم برای جشن پیروزی🎊 اما ما زنده ایم هر قطره خون🩸 آقامون سیدعلی خامنه ای ،توی قلب💟 تک تک ما ایرانیا 🇮🇷هست❤️ آره ما هفت سین چیندیم به یاد آقامون ماهستیم و به کوری چشم ظالمین🏴‍☠🇺🇸🗽 و منافقین، داریم زندگی میکنیم😎 اندکی صبر سحر نزدیک است به یاری خدا دلنوشته ای از مامان سیدمحمد یزد دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رجز خوانی کودک ۲ساله گفتن مرگ بر آمریکا و اسرائیل به زبان کودکانه🇮🇷✨️ آنیسا محبوبی💖 دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
تجمع خیابانی درب منزل سردار مهربانی جانباز شهید حاج نوذر یوسفی قرائت سوره فتح :آقای سجاد شاامیری دعای توسل :آقای جامعی تبیین اتفاقات روز :آقای سجاد شاامیری ۴۰۵/۱/۱ دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
پخت روزانه نان روغنی و تیری دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
پخت روزانه غذای گرم دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
فعالیتهای جهادی مادر شهید مدافع حرم رضا عادلی"اهواز" دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran
🥀 من برایش خواهری کردم… 🖊فضه سادات حسینی هو المحبوب 🌷تا به حال این چنین نزدیک با پیکری مواجهه نداشتم ولی نترسیدم. مثل نیمه‌شب‌هایی که در بهشت زهرا(س) و سایر گلزارهای شهدا سر ضبط هستیم. تفاوت شهید با فردی که عادی از دنیا رفته، همین است. 🌷رفته بودم برای وداع با شهدا، کنار خانواده‌هایشان نشسته بودم، صبورانه و آرام با عزیز دل و جگرگوشه‌شان وداع می‌کردند. 🌷رفتم نماز شکر بخوانم و نماز حاجت در جوار پیکرهای پاک و مطهر شهدا که یکی از آقایان آمد صدایم کرد و با عجله گفت بیا. رفتم و دیدم یک مرد جوان است و ۴ تابوت. می‌خواست با همسر شهیدش وداع کند و هیچ محرمی نبود. 🌷قسمت من شده بود که برایش خواهری کنم. رفتم نشستم کنار تابوت همسر شهیدش، از شدت لرزش دست، نمی‌توانست گره‌های کفن را باز کند. می‌خواست برای آخرین بار صورت ماه همسرش را ببیند. گره را باز کردم؛ صورت غرق به خون زنی جوان بود بین انبوهی پنبه و زیر یک کاور پلاستیکی که خون تازه مجدد بیرون نزند. سرش را گذاشته بود روی صورت همسرش و مدام او را می‌بوسید و با او حرف می‌زد. 🌷بعد شروع کرد به گشتن، دیدم بی‌تاب است و پیدا نمی‌کند، گفتم برادر دنبال چه می‌گردی؟ بگو کمکت کنم! 🌷گفت دست‌هایش… 🌷دنبال دست‌هایش می‌گردم تا بگذارم روی صورتم. 🌷می‌خواهم دست‌هایش را برای آخرین بار روی صورتم بگذارد تا آرام شوم، مثل همیشه… 🌷گفتم بقیه تابوت‌ها که هستند؟! گفت بچه‌هایم، ۳ فرزندش همراه همسرش شهید شده بودند، فرزندانش خردسال بودند. 🌷بغضم را محکم قورت دادم و گفتم شما کجا بودید؟! 🌷گفت من مأموریت بودم، عزیزانم خانه پدر همسرم بودند. 🌷گفتم چند وقت ندیده بودینشان؟ 🌷گفت حدود یک‌ماه. 🌷مبهوت بود، دائم سر می‌گذاشت روی صورت همسرش و چیزی می‌گفت، برخی جملاتش را می‌شنیدم، می‌گفت بی‌وفا قرار بود من شهید شوم نه تو! بعد دوباره می‌گفت تو بهشتی بودی، جنست زمینی نبود، خوش به حالت که شهید شدی، می‌گفت دعایم کن… 🌷بعد رفت سراغ تابوت دختر خردسالش، بندهای تابوت را باز کردیم، خون تازه از زیر کفن زد بیرون ولی سر بچه پیدا نشد! 🌷رفت سمت دیگر تابوت، فکر می‌کرد حتماً سر بچه سمت دیگر است، دائم می‌گفت دخترم بدون بابا کجا رفتی؟! تو که بدون من جایی نمی‌رفتی… 🌷دیدم الآن ممکن است قلبش بایستد، روی تابوت همسرش را پوشاندم و رفتم مردها را صدا کردم، آمدند. 🌷به یکی از رفقایش گفت سر دخترم کجاست؟! پیدایش نمی‌کنم! مگر نگفتی صورتش سالم است؟! دوستانش اشک می‌ریختند و شانه‌هایشان می‌لرزید... 🌷مات و مبهوت به همه نگاه می‌کرد، مردها بغلش کردند و بردند بالاسر تابوت پسرهایش و کمک کردند کفن‌ها را همان‌طور بغل کند و پسرانش را در آغوش بگیرد و دیگر کفن‌ها را باز نکند. 🌷به گمانم با آن حجم آوار و جسم‌های نحیف بچه‌ها، پیکری برایشان نمانده بود، آخر مگر بچه‌های ۴، ۵ ساله تاب آوار خانه را دارند؟! 🌷بچه‌ها را در آغوش گرفت، برایشان لالایی خواند، بوسیدشان، درددل کرد 🌷و باز برگشت سر تابوت همسر شهیدش 🌷این بار مداح هم آمده بود و روضه حضرت زهرا(س) می‌خواند: 🌷ببین می‌توانی بمانی، بمان… 🌷عزیزم تو خیلی جوانی، بمان! 🌷مرد جوان همچنان سرش روی صورت همسرش بود و درددل می‌کرد، گاهی اشک می‌ریخت، گاه به آدم‌های دور و بر نگاه می‌کرد. 🌷من هم نشسته بودم و مراقب حرمت بانوی شهید و مؤمن و پاکدامن بودم. چفیه‌ای کنار دستش بود، شروع کرد با صورت همسرش تبرک کردن. 🌷مداح «ریان ابن الشبیب» می‌خواند 🌷همه با صدای بلند گریه می‌کردند، جز مرد جوان! 🌷مرد جوانی که ۴ تابوت روبه‌رویش بود، همسرش و ۳ فرزندش؛ می‌گفت حالا من بدون تو چی کار کنم… 🌷حقیقتاً این همه غم را با هم یکجا و از نزدیک تجربه نکرده بودم. وقتی با خاله شهیدان ساداتی صحبت می‌کردم و همان روزهای اول دفاع مقدس ۱۲ روزه سر مزارهای خاک‌آلود ۷ شهید یک خانواده رفته بودیم، فکر می‌کردم این منتهای غم و داغ است اما حالا بالاسر تابوت‌های عزیزترین دارایی‌های یک مرد بودم و برایش خواهری می‌کردم. دایاران | ستادمادران‌ایران 🇮🇷🧕 https://eitaa.com/dayaran