𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_23 صدای قدماش اومد داشت نزدیک میشد به ز.ور جلوی خودمو گرفتم به ع.قب
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_24
کلافه دستی به شق. یقه ام کشیدم
دختره ی عو. ..ضی
حتی با شنیدن صداش آم.پر اعص.ابم میچ.سب.ید.
سرد خشک جواب دادم:
- سلام
تحمل ج.یغ ج.یغ کردناش و ع. شوه هاشو نداشتم
دلخور گفت
+همین؟
فقط سلام؟
نیش.خندی زدم
- بعد یک هفته زنگ زدی بیا من بهت دس.ته گل بدم ماد.مازل!
ط.عنه حرفمو گرفت
نق زد
+ا.یش،حالا مگه چیه
حالا که زنگ زدم دیگه عز.یزم قهر نکن عش.قم
تو دلم خندیدم
ولی خوب خــ. ..ـدمات میداد نباید شو. تش میکردم
هرچند
آوی..زون تر از این حرفا بود!
پو.لشو میگ.رفت کا.رشو انجام میداد
- کارتو بگو حالا
+کجا.یی بیام خونه پی.شت؟
خونه ه.ه...
پچ زدم
- بیای خونه؟
+اوهوم بیام از د.لت درب.یارم دیگه
فعلا علا.قه ای نداشتم ببی.نمش چه برس.ه از دل.م در بیاره
البته دل.خور نبودم؛ چون آدم مه.می نبود!
+ لازم نکرده ، خ.ونه نیستم
صداشو مظ.لوم کرد
- نکنه باز بدون من رفتی مس.ارفت؟
+ نه
همون لحظه یه دکتر و پیج کردن
- پس کجایی خب؟
چرا صدای...
پوف.ی کش.یدم و بین حرفش پر.یدم
+ بیمارستان
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
#الله_اکبر #امام_شهید #iran
👇🏻کانال های مارو عضو شین👇🏻
توئیت: @tweet_ir
آهنگام: @V_Ahngam
+زاپاس همین کانال: @zapas_Parestar_daye_amir
با عضو شدن در کانال من بهم انرژی بده☝🏻🤩
👩🏻⚕️Parestar ➣ @daye_amir
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_24 کلافه دستی به شق. یقه ام کشیدم دختره ی عو. ..ضی حتی با شنیدن صدا
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_25
یه لحظه از جی.غ مص.نوعی که کش.ید گو.شم کر شد ،ا.ه..
فقط بلد بود نقش بازی کنه
ج.یغ زد:
+ وای بیما..رستاااان چرا؟؟
چ.یشدی اخه
سرد ل. ب زدم:
- چا.. .ق/و خوردم
زد زیر گری.ه
البته بیشتر اد.اشو دراورد!
+ چرااا بهم نگفتی اخه؟
- پرسیدی که بگم؟
م.ظلوم ل. ب زد
+ببخشید خب
آدرس بده بیام پ.یشت حد.اقل
اومدم آدرس بدم...
ق.یافه یه پرستار کوچولو یادم افتاد افتاد
اگه سحر و میدید...
مهم نبود
بب.ینه!
م.کث کردم
+ چیشد پس؟ ادرس بده دیگه
اون که رفته بود شی.فت پس مهم نبود
- لوک.یشن میدم بیا
با ع. شوه جوابمو داد:
+ اتا. قت خص.وصیه دیگه؟
بی ش. ..رف فقط تو ع. شوه اومدن و خد.مات دادن ما.هر بود
تو گلو خ.ندیدم
- اره بیا ..
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
🧑🏻💼سلام گلم
بچه ها بخدا دارم سعی میکنم در روز بیشتر قسمت بزارم شماهم یکم مراعات منو بک/نین سرم شلوغه درگیر روز مرگی و کارای دیگمم...درک کن😔
بازم من معذرت میخوام که شما و بقیه رو توی صف انتظار گذاشتم🙂❤️🩹
👩🏻⚕️Parestar ➣ @daye_amir
#پرستـــار_بی_/یــا🩺💊
#قسمت_27
پش.یمون شدم
سرم درد کرد به سحر آدرس دادم؟
این لع. نتی میرفت بعد به سیا.وش زنگ میزدم
همیشه مثل داداشم بود.
ولی الان
خوش نداشتم کسی مزا.حمم بشه...
پیامک اومد رو گوشیم
+ عش. قم رسیدم، کدوم ات. اقی؟
- ۲۴
۵ دقیقه گذشت...
صدای دست.گیره ی دراومد
اومد دا.خل
بلافا.صله چش.مم افتاد رو لب. اسای باز.ش
اومده بود بیمارستان یا پ.ار/تی؟
چا./.ک/ . سی... نش واضح تو چشم بود
کر.اپ یق.ه با.ز پوش. یده بود دارو نداره ریخته بود ب.یرو.ن..
اونم از ش. لوار ت. نگ کو. تاهش
بی غ. یرت نبودم ولی نه سر ک.سی که صرفا نیازمو برط. رف میکنه
خندم گرفته بود...
حتی کسی نگاهی به ظا. هرش م.یکرد تا ت.ه راه و میرفت.
حق میدادم حاجی نخ.واد بزا.ره این ز. نم بشه
وگرنه انق.دام گیر نبود ...
البته منم کسی نبودم سحرو بگ.یرم!
اومد ط.رفم ،دس..اشو ح. لقه کرد دور گر/د./..نم
+ و/ایییی که چقد دلم برات تن/گ شده بود عش//.قم ...
دل/ش برای خودم تن/ گ شده بود یا راب. /طه؟
برای من؟
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_/یــا🩺💊 #قسمت_27 پش.یمون شدم سرم درد کرد به سحر آدرس دادم؟ این لع. نتی میرفت بعد به
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_28
قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇
این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷
@Parestar_Bi
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
· · · · · • 🤍• · · · · ·
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_28 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_29
مچ دس.تشو گرفتم
تند گفتم
- تو اگه ا.برو نداری من دارم
بزار مرخ.ص شم
قول میدم یک کا.ری کنم تا یک هفته نت.ونی را.ه بری.
پر ع. شوه خندید
تازه انگار یادش افتاد باید بپرسه چرا من اینجام
سر کج کرد
+ امیر چرا چا. /..قو خوردی؟
اخمی روی پی.شونیم نشست
ع.صبی غ.ریدم
- نمیدونم کی زد چرا زد ولی اگه بفهمم....
بین حرفم پر.ید
+عش.قم کی مر.خص میشی؟
سرمو چر.خوندم
- خیلی ه. ول نیسی؟
+ خب دل.م تنگ شده دیگه
تو گلو خندیدم..
صدای در اومد
پر.و پر.و حتی ازم فا.صله نگرفت..
شیف.ت پرستار جدید بود .
اومده بود چ.ک کنه وضع.یتمو
خیلی با تعجب به سحر نگاه میکرد...
حق داشت، منم بودم با تعجب نگاه این سلی. طه میکردم..
میخواست سرم و از دستم دربیاره .
وقتی تموم شد گفت چک.اپ اخر انجام بشه توسط دکتر تا عصر میتونم برم.
از خدا خواسته سر تکون دادم
باید زودتر از این بیمارستان لع.نتی مرخص میشدم..
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_29 مچ دس.تشو گرفتم تند گفتم - تو اگه ا.برو نداری من دارم بزار مرخ.ص
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#پارت_30
نوا
رسیده بودم خونه...
رو تخ. ت در.از ک.شیده بودم از خستگی زیادی
حتی حاضر نشدم شام بخورم.
مامانم اینا ام ک طبق معمول مهمونی بودن و خونه اومدن فکر کنم جزو کارا.شون نبود..
فکرم درگیر بود.
اتفاقای امروز بین منو امیر...
هر لح.ظش باعث میشد ق.لبم تن.د تن.د بزنه
خودمم باورم نمیشد..
سر یه کر..اش زدن ...
یک مریض ساده انقد بهم نز. دیک شده باشه!
تل.فنم زنگ خورد...
رها بود
خواهرانه دوسش داشتم همیشه.
- سلام عزیزم
باحالت هی..جانی جواب داد:
+ سلاممم
نوااا
-جانم؟
تند گفت
+ نوا این پسره که تعریف کردی روش کر. .اش بودی...
ه. ول شده ل. .ب زدم
- خب خب
حس کردم ض.ربان قلبم رفت بالا
+ اسمش امیره؟امیر هیراد؟
- هوم خودشه
+ دوس.ت د..ختر سل. یطش اومده پیشش بیمارستان
نفسم گرفت...
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
🧑🏻💼سلام...
شام میل کنم چنتا قسمت آپلود میکنم.
👩🏻⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir