eitaa logo
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
639 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
0 فایل
خدا_الله #رهبر_شهیدم_سلام تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران #ما‌ملت‌شهادتیم تابع قوانین آیتا #یا_امام_حسین #یا_علی.مدد کارم داشتین من اینجام: @Daye_amir1 زاپاسمون: @zapas_Parestar_daye_amir حذفیامون: @Parestar_bi . کانال آهنگام: @V_Ahngam
مشاهده در ایتا
دانلود
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊 #قسمت_41 حق داشت.. ولی چرا برام مهم نبود؟ اصلا مهم بود؟ رفتار خودمم برام قا
🩺💊 س.حر بود . + عز.یزم کارای تر.خیص ک.ردم، بریم؟ - اره بیا کمک کن ل. باسام بپوشم. + او./.ف چشم عش.قم. ل. باسامو آورد. باز ناز ع. /شوه د‌ست رو ت. نم می‌کشید . دیگ میدونستم تو سرش چی میگذره. پوزخندی زدم ل. /باسامو پو..شیدم. خیلی خب بریم... دس..تشو دور دس.تم ح.لقه کرد چ..سبید بهم. ه.وف حالم بد شده بود از این نز...دیکی... الان حصله بحث کردن با این اح.مق و نداشتم. به سمت ماشین رفتیم... - خب کجا میری برسونمت، س.حر؟ پشت چ..شمی ناز.ک کرد.. +یعنی چی کجا میرم؟خونت دیگه کلافه ل. .ب زدم: -حالم خوب نیست نمیتونم بیام فعلا میرم خونه مامانم اینا ... با لو..ندی و ع./شوه گفت: + یعنی چی خب بریم م.زه بگیریم ق.شنگ بریم خو.نت ع. /شق ح.ال دیگه عزی.زم با عص.بانیت غ..ریدم: -دارم میگم حا.لم خوب نیست. میفمی اینو؟ تر..سید خودشو جم.ع کرد... 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_42 س.حر بود . + عز.یزم کارای تر.خیص ک.ردم، بریم؟ - اره بیا کمک کن ل.
🩺💊 مظ.لوم نگام کرد. + خیلی خب باشه، بب..رم خونه دو.ستم. آدرس داد بهم خونه دو.ستش؟ فکر نکنم معلوم نبود میخواست کجا و پیش کدوم پس.ره بره و..لو بشه. تموم فکر ذ.هنم شده بود اون پرستار ک.وچولو... یعنی الان چی داره تو س.رش میگذره. س.حر و پیاده کردم به طرف خ.ونه رفتم... مطمعن بعدم مامان نمیدونست چه بلا.یی سر.م اومده. خودم از حاجی خواستم بهش نگه. قلبش مریض بود حالش بد میشد. نیاز داشتم برم خ.ونه، تنها کسی حسابی حواسش بهم بود مامان بود... از ات..اق با ع.صبانیت بیرون زدم.. پ.سره ی عو../.ضی چی پیش خودش فکر کرده بود؟ لع..نت به من، که از این لا../.شی خوش.م اومده بود. دوس..ت دخ..ترشم دیدم.. ما.لی نبود. ولی دلم برای دخ.تره می.سوخت. اونم گن.اه داشت گیر این کث./.افت افتاده‌ بود. سر.د شده بودم نس.بت به همه چی . تو فکر بودم. باصدای رها به خودم اومدم.. 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
♻️قسمت بعدی در حال آپلود شدنه...
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_43 مظ.لوم نگام کرد. + خیلی خب باشه، بب..رم خونه دو.ستم. آدرس داد بهم
🩺💊 یک تای ا.بروشو داد بالا شی./.طون ز.ل زد تو چش..مام.. تاحالا فرهاد و اینطوری ندیده بودم. پسر خوش.گلی بود.. چشم ابرو مشکی و چه.ارشونه، قابلیت داشت دل هر دخ..تری می‌خواد و راحت ببره دکترم که بود.. ولی من... دوست نداشتم کلا تو محیط کارم با کسی اش.نا بشم. میدونستم بعدا اگه ج.دا بشم فقط تو ع.ذابم ه..ول شده بودم . نگاهش خیلی تی.ز شی./.طون بود.. ل. .ب زد - خاستم بگم از قابل بدونی قهوه که نشد ولی بریم ام.شب باهم شام بخوریم . باید قبول میکردم؟ اونم با این اشف..تگی ذه.نم؟ ولی دلم نمیومد نه بگم بهش... - نظرت چیه نُوا؟ اروم ل. .ب زدم: + باشه ،بریم. بهم ل..بخند زد و گفت: +ساعت ۸ بعد از بیمارستان تو ماش.ینم منت.ظرتم... مثل خودش جوابشو با لح.ن مهربون دادم: - باشه دکتر ، می.بینمت. پسر با شع.وری بود. این بارها بهم ثابت شده بود... فرهاد و پیج کردن. + خب مثل اینکه من باید برم. فعلا. - فعلا پاشدم برم رهای عو../.ضی رو پیدا کنم... 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
انرژی هاتون کم شده ها👨🏻‍🦯دیگه انرژی نمیدین
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊 #قسمت_44 یک تای ا.بروشو داد بالا شی./.طون ز.ل زد تو چش..مام.. تاحالا فرهاد
🩺💊 داشتم دنبالش میگشتم. بلاخره دیدمش لا../.شی خان.وم وایساده بود پیش یک پ.سری که پش.تش بهم بود. رها ام با ع.. شوه و ناز داشت باهاش حرف میزد... کنج.کاو شدم،رفتم جلو. صداش کردم ... پس.ره ام  به طرفم  برگشت. رها یک طوری با اخ.م نگام کرد انگار خر.وس بی مح.ل بودم . خندم گرفته بود.. پ.سر ع.موش بود به چشم خوا.هری ج./ذاب و خ/.وشگل بود. ا.خی بچم چقد تو نگاهش ذ.وق بود.. با خنده سلام کردم . جوابمو جف..تشون هم.زمان دادند. رها از پ.. شت داشت برام ادا و اش.اره درمی‌آورد که س.. وتی ندم . ح.قش بود ط.لافی میکردم ولی زیاد مهربونم، دلم  نیومد... به ط.رفشون رفتم. شروع کردم به احو.ال پرسی... به رها نگاه کردم شی.%. طون ل .ب زدم: + معرفی نمیکنی رها جون؟ چشم غ.. ره بهم رفت: + پ.سر عم.وممه عز.یزم. دروغ نگم چشم غ..رش تر.. سن.اک  بود. ولی از رو نرفتم لبخندم گشاد تر شد... پ.سرعم.وش رو به رها گفت: - رها ج.ان معر.فی نمی.کنی خ.انومو؟ 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
🧑🏻‍💼د آخه میشه من ف/دای شما عزیزای دلم نشم••• 🥺✨ 👩🏻‍⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊 #قسمت_45 داشتم دنبالش میگشتم. بلاخره دیدمش لا../.شی خان.وم وایساده بود پیش ی
🩺💊 رهای بی.شـ../.ــرف با ع. /شوه ل./ب زد: + دو/ستم نواعه مهراد مهراد ل.بخند رها کُ./شی زد و گفت: - اها راج.بتون ش.نیده بودم! یهو از ده.نم پر..ید و گفتم + همچین رها و مهراد ج..فتشون باهم ما..تشون برد. سو..تی دادم اونم بد.. مهراد یک تای ا.بروشو بالا داد. شی./طون ز.ل زد توچ..شام: +حالا طبیعیه من دو..ست رها رو بشناسم،  گا..هی از بیمارستان برام تعریف میکنه. ولی منطقی نی شما منو بشناسی... رها همچنان ما.ت بود و رن.گش پر..یده بود از سو‌.تی که دادم... ل..بخند مص.نوعی زدم: - حالا مگه چی گفتم جناب،همچین اومد تو ده..نم جد.ی نگیرید. مش.کوک نگا.هم کرد رها داشت با ابرو بهم میگفت رفع ز.حمت کنم تا به لا./.. س زد.ن برسه بهتر بود ص../حنه رو خالی کنم وگرنه با س..وتی که دادم و مزا..حمشم میشدم قو..رتم میداد.. خن.دیدم + خب دیگه با اج.ازتون من برم، رها خانوم کا.رت تموم شد ح.تما صد.ام کن عزیزم کا.رت دارم. خو.دشو مید.ونست میخوام خ..فش کنم... - باشه عزیزم بروو! ساعت نگاه کردم ۶.۳۰بود،کم کم باید میرفتم . است..رس داشتم... با اینکه میدونستم قراره چی بگه، ولی خودم نمیدونستم با خودم چندچندم. گو..شیم زنگ خورد، مامان بود. 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊 #قسمت_46 رهای بی.شـ../.ــرف با ع. /شوه ل./ب زد: + دو/ستم نواعه مهراد مهراد
🩺💊 جو.اب دادم + الو سلام ج..انم؟ صدای ع.صبانی مامان بلند شد: -سلام کو..فت ورپ..ریده برای چی باز رفتی بیمارستان؟ میخوای مر..یض کنی خودتو همش کار کار خودمو ل..وس کردم +مامان عص..بانی نباش کار واجب بود. -درد و واجب بود. یکم برو بگرد تفریح کن همش سر کا.ری +چش.م قر..بونت بشم ،ح.رص نخ.ور چیکارم داشتی؟ با حر..ص گفت: -میخوایم بریم عی..ادت ،خونه شر..یک بابات کی میای خونه؟ نچ.ی کردم +میشه من نیام؟ - نه نمیشه بابات نار..احت میشه، زش..ته -  فردا بریم ،ام..شب با دو..ستم شام  میرم بیرون. + خیل خب زود بیا خونه گوش.یو قط.ع کرد رو.م، چیز خاصی نیست،بچه سر راه..یم من! رفتم ل..باسمو عو..ض کردم داشت دیر میشد. یک آر..ایش خیلی مل..یحم کردم. هی..جان داشتم ... به شماره ی فرهاد پیام دادم. + سلام دکتر نوام من آ.ماده شدم بری.م؟ -سلام نوا ج.ان دم در بیمارستان تو ماشین منتظرتم... سی..س د./.دی ج..ذاب گرفته بود تو ماشین. سی./.س ج..ذا..بش ب..د.رک ... الان باید ج.لو می‌ن..شستم یا عق..ب؟ مگه اسن.پم بود بشی..نم ع..قب؟ مگه نس..بتی داشتیم بش.ینم ج.لو؟ ح..س میکنم خودش فه.مید.... 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
بسمه تعالی..🌴 الله یارتون باشد.. 🧑🏻‍💼فعالیت تا دقایق دیگر
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊 #قسمت_47 جو.اب دادم + الو سلام ج..انم؟ صدای ع.صبانی مامان بلند شد: -سلام ک
🩺💊 در-ج.لو رو برام باز کرد. آروم ل..بخندی زدم و سوار شدم +سلام با مهربونی و ل..بخند جوابمو داد: - سلام،خوبی؟ جواب دادم: +بله شما چطوری دکتر؟ اخم..اش رفت تو هم ل../ب زد: -لطفا وقتی بیرون بیمارستانیم صدام نکن دکتر فرهادم فرهاد مِن مِن کردم ... +اخه عادت ندارم بگم فرهاد - بگو تا عادت کنی باشه ی کو..تاهی درجوابش گفتم... چرا باید انقدر باهاش راحت میشدم؟ هرچند مش.خص بود ق‌صدش چیه ماشین تو سک.وت س..نگین بود. ض.بط روشن کرد یک ا.هنگ عاش./.قانه پلی بود. رسیدیم رستوران ... رفتیم داخل میز و از قبل رزو کرده بود. رستوران خوشگلی بود. نش..ستیم.. ز.ل زده بود تو چ..شام . انگار خودشم نمیدونست از کجا شروع کنه.. تو ذهنم فی.س فرهاد و داشتم با اون لا././.شی کقا./.فت مقایسه میکردم بی دلیل. فرهادم دست کمی ازش نداشت... ولی من دیو/.ونه لا./..شی پ.سندم متاسفانه! 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊 #قسمت_48 در-ج.لو رو برام باز کرد. آروم ل..بخندی زدم و سوار شدم +سلام با مهر
🩺💊 با صدای فرهاد به خودم اومدم. که گفت: +به چی فکر میکنی نُوا -هیچی یکم ذه..نم درگ.یره! با حالت ج.دی نگ.ام کرد + یه چیزی و باید بگم نُوا، حتی شاید زودتر از اینا باید میگفتم. من.تظر نگا.هش کردم... دس..تاشو فشرد ل. /ب زد + شایدم تا الان خودت متوجه می.لم بهت شده باشی نُوا، نزدیک ۱ساله که بهت ف.کر میکنم. ض.ربان قل.بم بالا رفت. نه اینکه بگم منم عاش. .قشم نه... فقط برام یه جوری بود بی صدا و هیچ ح.رکتی بهش ز.ل زده بودم یهو رک گفت + میشه با من با.شی؟ میشه بزاری خودمو بهت ثاب.ت کنم ه.مه‌جوره؟ دس..تامو تو هم گ.ره زدم.. حالا فرهاد بود که من.تظر جواب بود. ن../فس ع.می.قی ک.شیدم : با آرومی گفتم: + من همیشه با اینکه همکارم بخوام وارد را..ب./طه بشم مخ./ .الفم متع.جب نگاهم کرد + چرا ؟ ادامه دادم: - چون هرم.شکلی بعدا پیش بیاد خیلی تاثیر میزاره رو ح.الم و سر.کار جلوی چش..مام ل..بخند زد + خیالت راحت انقد دو..ست دارم که مشکلی پیش نمیاد... یکم خج..الت ک.شیدم نگ..اهمو به سمت دس..تام که توهم قف.ل کرده بودم دوخ..تم. - میشه راج..بش فکر کنم؟ 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir