eitaa logo
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻‍⚕️
643 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
0 فایل
خدا_الله #رهبر_شهیدم_سلام تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران #ما‌ملت‌شهادتیم تابع قوانین آیتا #یا_امام_حسین #یا_علی.مدد من @Daye_amir1 زاپاسمون: @zapas_Parestar_daye_amir حذفیامون: @Parestar_bi مَشتی باش @Moshti_bash کانال آهنگام: @V_Ahngam
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻‍⚕️
🪴#اللّهُمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلیِّڪَ‌الْفَرَج آخرین قسمت امشب رو آپلود کردم.. از همرای شما هم وطن های گلم
بچه ها اشتباه برداشت نکنید. داستانمون هنوز ادامه داره... فقط برای امشب دیگه بسه،از فردا دوباره بقیش میزارم 👩🏻‍⚕️Parestar@daye_amir
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_18 اخمی کرد زیر ل. ب پچ زد + خیلی بی اد. بی؛ لبا. ستو در. بیار ش.ونه
🩺💊 نقطه ضعفمو فهمیده بود مردک خودخواه عو. ضی.. م.ریض پر دردسر به زور خودمو کن.ترل کردم ضربان قلبم بالا بود شبیه دختر بچه ی ۱۴ساله بودم که کر. اش اولشو با ذوق و شوق پیدا کرده ولی حرفای باباش تو گوشم پیچید... هه دوس.ت دخت.رای آقا... رنگ نگاهم عوض شد و هیجان قلبم اومد پایین سرمو بردم بالا تو چشاش ذل زدم نگاهم سرد بود متوجه شد انگار که اخماش تو هم رفت آروم ل. ب زدم + زخ.مت خوبه بخواب بهت مسکن بزنم! انگار اون حس هیجان برای اونم پایین اومد -نُوا چیزی شده؟ چقد شنیدن اسمم قشنگ صدا میزد کار بلد بود... دختر آروم و مظلومی نبودم ولی نمیخواستم اجازه بدم ازم س.و استفاده بشه باز سرد تر از قبل ل. ب زدم - نه چیزی نیست در.دت بهتره؟ اره ی آرومی گفت ولی  با حرفی که یهو زد قلبم وایساد.. 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_19 #نوا نقطه ضعفمو فهمیده بود مردک خودخواه عو. ضی.. م.ریض پر دردسر ب
🩺💊 + چیشد یهو؟ خوشم نمیاد اینطوری سرد نگام میکنی سرد نگاه کردنم.. مهم بود؟ حس کردم از طرز حرف زدن و ح.س نگاهش.. ذوق کردم و قلبم وایساد چقد بی ج.نبه بودم با یکه کلمه نرم زود خر میشدم ولی انگار ح.س چشاش متفاوت بود انگار دیگه فقط به خاطر بد. ..نم نبود تو یک لحظه حس چشاش اینو بهم میگفت.. یا من خودمو گول میزدم؟ اخه تو یکی دو د روز و... سرمو تکون دادم. - چیزی نیست خوبم خستم فقط.. نباید می‌گفتم راجب دوست دخ.تراش نباید نقطه ضعف میدادم دستش‌ فکر کنه برام مهمه.. انگار باور کرد دلش سوخت و چشاش نرم شد.. - برو خونه استراحت کن اشکالی نداره نمیخوام اذیت بشی الان باور کنم این همون پسره تخ.سه؟ انگار از چشام تعجبمو فهمید .. اروم پچ زد - لام.صب اینطوری نگام نکن برو تا نظرم عوض نشده وگرنه برات بد میشه.. انگار واقعا خسته بودم که متوجه هیچی نمیشدم یعنی چی برام بد میشه؟ دوباره ت.خس خندید و با جوابی که داد گ.ونه برای دومین بار تو عمرم خ.جالت کشیدم 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
هستین ⁉️ یه عالمه قسمت اوردم براتون🔥😘 پخش به زودی در چند دقیقه 😋 👩🏻‍⚕️Parestar@daye_amir
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_20 + چیشد یهو؟ خوشم نمیاد اینطوری سرد نگام میکنی سرد نگاه کردنم.. مهم
🩺💊 نگاش خیره به صورتم بود ل. ب زد + یعنی اینکه من و تو... اینجا باهم تک و تنها ات.اق خ.صوصی ت.خ.ت هست تو ام که خان.وم پ.رستار منم که دلم یک خ.انوم پ.رستار کوچ.ولو میخاد! همینطور که داشت میگفت یاد این شعره که بچه ها تو دبیرستان میخوندن افتادم: منم و تو یک تخــ. .ت خالی وقتشه ج ‌.فت... ناخوادگاه خندم گرفت ناخودآگاه.. + ج.ون میخندی خنده به معنای رضایته عجب شبی بشه امشب! - نخیر به یه چیز دیگه خندیدم تو ام یکم خج.الت بکش بچه پرو؛ عه! با لح‌ن بچگونه حالت گریه دراوردم +دو روز شیفت وایسادم خستم - لو.س نکن خودتو تو.. .له  من تح.ملم کمه برو دیگه وای نستا جلو چشام ع.شوه بیا چشمام گرد شد + کجاش ع.شوه بود ؟ - اها پس یعنی این تازه ع.شوه نبود؟ +نوچ من میخوام برم؛ توهم کم کم خوابت میبره م.سکن بهت زدم. حالت قهر و ا.خمو گفت - باشه برو نخواستم لبخند زدم؛ رسما شبیه پسر بچه دوساله بود که اسباب بازیشو گرفتن‌ رفتم برم به سمت در خروجی انگار یچیزی یادش اومده باش داد زد + یه لحظه وایسااااا... 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
من به فدای شما🫂🥺 👩🏻‍⚕️Parestar@daye_amir
خداروشکر که ایقدر طرف دار داره☺️🦾 دایی امیر فدای تک تک شما بشه🥺❤️‍🩹 👩🏻‍⚕️Parestar@daye_amir
♻️قسمت بعدی در حال آپلود شدنه...
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_21 نگاش خیره به صورتم بود ل. ب زد + یعنی اینکه من و تو... اینجا باهم
🩺💊 برگشت به طرفم نگاهم کرد چشاش از تعجب صدای بلندم گرد شد بود.. تو گلو خندیدم نگاش کردم حر.صی و با مزه اخماش رفت تو هم شروع کرد به غر زد + نمیفهمی اینجا بیمارستانه؟ چرا صداتو الکی میبری بالا؛ بعد چیش خنده داره؟؟ ترسدیم ا.ه نچ نچی کردم - پیاده شو با هم بریم بچه چه خبرته غ.رغر.و؟ شی.طون نگاهش کردم ادامه دادم - یه کاری داشتی یادت رفت انجام بدی! شبیه خن.گا نگام کرد + چه کاری؟؟ پر رو چش. مک زدم - یک بو. ..س بده بعد برو چشم غ.ره تی.زی بهم رفت +پرو نشو خودمم می‌دونستم پر. رو بازی در میارم اخه کی سر یه روز از پرستاری که بهش میرسه بو.. .س میخواد؟ - گدای یه بو.. .سی؟ فکر می‌کردم ع.صبی شه کم کم.. اما حرفامو به شوخی گرفت تخ. س نچی کرد + نوچ مامانم گفته نام. حرما رو بو. .. نکنم ح.س پسر بچه های ت. خس بهم دست داده بودم پش.تمو کردم بهش در.از کشیدم.. 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 daye amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_22 #امیر برگشت به طرفم نگاهم کرد چشاش از تعجب صدای بلندم گرد شد بود.
🩺💊 صدای قدماش اومد داشت نزدیک میشد به ز.ور جلوی خودمو گرفتم به ع.قب نچ.رخم صداش اومد + الان مثلا قهر کردی؟ دوسالته؟ بچه ای؟ - نوچ برو خونه استراحت کن قهر نیستم من قهر ماله بچه هاست + باشه بچه کو.چولو مس.کنت قوی.ه بخواب فرداام دکتر متخ.صص میاد برا چ.کاپ خوب باشی مر.خصی هما.هنگ کن همراهت بیاد. خنده دار بود.. دلم میخواست بمونم تو بیمارستان سرب.ه سر این ب.چه بزارم. منی که  حتی حوصله خودمم نداشتم .. تو فکر فرو رفته بودم نف.همیدم کی از اتا.ق زده بود بیرون گوشیم زنگ خورد سحر بود بعد یک هفته تو بیمارستان موندن یادش به من افتاد معلوم نبود باز سرش کجا بند بود... بزرگ ترین اشتباه زندگیم سحر بود تلف.نشو جواب دادم: - سلام بله با صدای ج.یغ ج.یغو ناز.کش شروع به حرف زدن کرد + سلام  عش. قممم... 👩🏻‍⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
♻️قسمت های بعدی داستان، امشب ساعت00:00 به بعد آپلود میشن 🧑🏻‍💼امشب کلی براتون برنامه داریم 🔻بزن رو عضویت🔻