میگفت «تکه ابری که بالای سرم بود، بارید. اما نرفت و باز همانجا ماند، برای همیشه.»
عاشقِ این بخش از پاییزها هستم که قهوه درست میکنم و میشینم یه گوشهی تختم که آقتاب میوفته کتاب میخونم. به معنای واقعی اون لحظه حس میکنم دارم”زندگی” میکنم.