امروز کاملاً رندوم روز دختر رو جشن گرفتیم. رفتیم خونهٔ مامانبزرگ و تو راه برای شام مواد ساندویچ قارچ و پنیر خریدیم. بعدش که رسیدیم خالم زنگ درو زد و در رو که باز کردم با یک کیک و دو تا دسته گل روبهرو شدم. یکی برای من، یکی برای بهار. کلی تبریک گفتیمو گرفتیم، و کیک رو گذاشتیم تو یخچال. بعد سفره رو پهن کردیم و شام خوردیم. چون از صبح گلودرد داشتم، فقط یکم خوردم و گلوم بخاطر پنیرِش بدتر شددد. چند ساعت بعد وسایل جشن رو آماده کردیمو کیک رو آوردیم، شمع گذاشتیم، فشفشه روشن کردیمو جشنو گرفتیمم، با آهنگ و رقصو اینا کلیی خوش گذشت. آخر سر هم توت فرنگی های روی کیک رو بین بچهها تقسیم کردیم(خودم توت فرنگی بزرگه رو گرفتم🤣)
بعدش کلیی از گُلام عکس گرفتم. شب که شد خالم اشتراک فیلیمو خرید و نشستیم یه فیلم جادوییو ترسناک طور دیدیم. گوشیش رو به تلویزیون وصل کرد، صدا رو هم دادیم روی بلندگو، بعدش رفتمو برای خودمو بهار هاتچاکلت درست کردم. فیلم که تموم شد همه وسایلامونو جمع کردیمو نخود نخود هرکه رود خانه ی خود. واقعا برام خاطره ی خوبی شد. این متنو هم میزارم اینجا بمونه صرفا برای ثبت خاطره از روز دخترِ 1405 ")🍓🌟