جا نزن !
جسور باش ...
این قانونِ ارتفاع است ؛
هرچه بیشتر اوج می گیری ؛ باد و باران ، بی رحم تر می شود ،
و نفس کشیدنت سخت تر !
تو اما محکم باش !
نه به زمزمه یِ پرنده هایِ پایین دست ، توجهی کن ،
نه هیاهویِ لاشخورهایِ حسود !
عقاب باش !
ارتفاعاتِ بالا ، جایِ پرنده هایِ ضعیف نیست !
#نرگس_صرافیان_طوفان
😊 @de_bekhand ☺️
4.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش می شد تمامِ آدم های غمگین و تنهایِ جهان را در آغوش کشید ، برایشان چای ریخت ، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده ، به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد .
کاش می شد این را قاطعانه و آرام در گوشِ تمامِ آدم ها گفت ؛
که غم و اندوه ، رفتنی است و روزهایِ خوب در راه اند ،
که حالِ همه مان خوب خواهد شد ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
😊 @de_bekhand ☺️
آدم هایِ بی معرفتی هستیم !
زود برایِ هم تکراری می شویم
زود از هم خسته می شویم .
انگار عاشق شدن را یادمان نداده اند
پایِ حرف ماندن را ،
وفاداری را ؛
یادمان نداده اند .
اولش برای به دست آوردنِ هم ، به هر دری می زنیم
به هم که رسیدیم ؛
مقایسه می کنیم ،
دنبالِ عیب هایِ هم می گردیم ،
و راحت از هم سیر می شویم .
انصافا که آدم هایِ بی اراده و سر درگمی هستیم ،
به حرف و قول هایمان هیچ اعتباری نیست .
ما یک مشت بازنده ایم
که انتقامِ نداشته هایمان را ؛
از رابطه ها و آدم هایِ بی گناه می گیریم .
#نرگس_صرافیان_طوفان
😂 @de_bekhand 😂
چقدر زیباست این متن 👌💞
خدایا ما را به غصههای معمولیمان برگردان!
به قسطهای عقب افتاده، امتحانات پایان ترم، ترافیکهای طولانی، خیابانهای شلوغ، دغدغههای زیاد، هدفهای سخت، خستگیهای مفرط...
به همان روزها که همدیگر را قضاوت میکردیم و به قضاوتهای هم توجهی نمیکردیم!
به همان روزها که دنیا هنوز اینقدر آلوده نبود، که آلوده بود و حاد نبود، که آلوده بود و از آلودگیاش نمیمردیم.
که دلواپس حالِ عزیزانمان بودیم، نه جانشان!
ما را برگردان به روزهایی که سلامتی اینقدر گریزپا نبود، که میشد لابهلای همین مشکلات و دغدغههای ریز و درشت،
با خیالی آسوده فنجانی برداشت، چایی ریخت، کنار پنجرهای ایستاد و در کمال اطمینان و آرامش، نفسی عمیق کشید.
که میشد کسی را به آغوش کشید و آرام شد، میشد دستان کسی را گرفت و بدون هراس، تمام شهر را قدم زد و غصهها و دردها را فراموش کرد.
دلمان لک زده برای یک آغوش، یک لبخند، یک خیال تخت...
دلمان لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی...
خدایا در آغوشمان بگیر که خستهایم،
خودت حال زمین را خوب کن.
#نرگس_صرافیان_طوفان
🤣 @de_bekhand🤣
امان از آدمها که نمیشود شناختشان،
که با ابهاماتشان گیج و خستهات میکنند و به همات میریزند.
امان از آدمها که سرِ ناسازگاری دارند با ثبات و سکون و به چشم به همزدنی تغییر میکنند.
امان از آدمها که تا یاد میگیری به ساز دلشان برقصی، ساز جدید کوک میکنند و تو را به ادامهی دوستداشتنشان مشکوک...
آخ... امان از آدمها... امان از آنها که با رفتارشان کاری با تو میکنند که ترجیح میدهی دوست داشتنت را خاک کنی، احساست را بالا بیاوری و دیگر اسمی از آنها نیاوری.
درست گفتهاند:
بعضیها از دور خواستنیترند!
#نرگس_صرافیان_طوفان
😂 @de_bekhand 😂
داشتم به سیارهی دیگری فکر میکردم که تو از راه رسیدی،
و زمین, سیارهی قشنگی شد برای زیستن.
تو از راه رسیدی و زن بودن برایم دلپذیرترین حالتِ وجود داشتن شد، تو از راه رسیدی و یادم انداختی ظرافت و لطافت زنانه چقدر زیباست، یادم انداختی چشمهایم چقدر زیباست، لبخندهایم چقدر زیباست... و نگاهم چقدر با آدمهای دیگر فرق دارد.
تو یادم دادی عاشق خودم باشم، عاشق زنی که توی آینه میبینم... و عاشق دختربچهای که زیر پوست زنانگیام میلغزد. تو یادم دادی محافظهکار نباشم و بدون هیچ نقابی زندگی کنم، که آرام نگیرم، که شیطنت کنم.
از تو ممنونم که زیباترین احساسات زنانه را توی وجود من بیدار کردی. که آتشفشان خاموشی از باور بودم و تو دوباره، تکان دادی و شعله ورم کردی.
حالا این منم، زنی که به جای تو و تمام آدمهای جهان، خودش را دوست دارد، که در دل جهنم هم که باشد، بساط شادیاش را مقابلش میچیند و با سادهترین دلخوشیهای در دسترس، کِیف میکند.
از خدا ممنونم که تو را آفرید،
از تو ممنونم که با دوست داشتن خالصانه و آغوش امن مردانهات از من، آدم بهتری ساختی،
اصلا چه خوب که زن شدم،
چه خوب که "زن" شدم تا تو از راه برسی و دوستم داشته باشی...
کاش تمام زنان جهان تو را نه! یکی شبیه به تو را هم نه! یک نفر کمی شبیه به تو را داشتهباشند تا جهان پر شود از زنان قدرتمند و خوشبختی که زیر پوست زنانگیشان یک دخترک سرخوش و دیوانه، شیطنت میکند...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🤣 @de_bekhand🤣
4.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادش بهخیر سحرهای ماه رمضان
که خوابم میآمد و صدای دعای سحر و برخورد قاشق و بشقاب، وسوسهام میکرد از سفرهی سحر عقب نمانَم. چشمهای خوابآلودم را تا نیمه وا میکردم و میدیدم کل خانواده در سکوتی نجیبانه، دارند از زمان کوتاه باقی مانده تا اذان صبح، نهایت استفاده را میکنند و این من بودم که از قافله عقب بودم. همیشه هم چیزی تا اذان نمانده، بیدار میشدم و کلی غر میزدم که "حالا من گفتم خوابم میاد، شما چرا بیدارم نکردید؟" و با همهشان تا افطار قهر میکردم و عوضش موقع افطار اولین نفر سر سفره حاضر بودم.
معمولا از سحری جا میماندم و همیشه هم مامان دلش برای من میسوخت و میگفت "ولش کن، روزه نگیر، سحری نخوردی ضعف میکنی سر کلاس" و خودش صبحانه توی کیفم میگذاشت تا گرسنه که شدم، یواشکی بخورم.
کاری به فلسفهی مناسبتها ندارم، آن روزها همه چیز رنگ و بوی دیگری داشت، خورشید آن روزها جور دیگری روی دلخوشی آدمها میتابید و دنیا قشنگتر بود.
یادِ تمام روزهای نابی که گذشته،
یاد تمام دلخوشیهایی که بر نمیگردند،
یاد صفا و صمیمیتی که دیگر نیست؛
به خیر
به خیر
به خیر...
#نرگس_صرافیان_طوفان
😂 @de_bekhand 😂
و آدمی بزرگ میشود،
اما به مرور...
کم کم یاد میگیرد کاری به کار دنیا نداشتهباشد و به هر اتفاقی واکنش نشان ندهد، کم کم یاد میگیرد کمی سخت باشد و با هر کنایهای نرنجد و هر حرف و اشارهای را به خودش نگیرد.
یاد میگیرد فاصله بگیرد از آدمهایی که کنارشان آرامش ندارد و کسانی را نگه دارد که از شادی و موفقیت و آرامش او خوشحال میشوند، کسانی که کنار آنها آرام است و حال خوبی دارد.
کم کم یاد میگیرد کسی باشد که دوست دارد، نه کسی که دیگران از او انتظار دارند!
آدمی بزرگ میشود؛
آن هنگام که یاد میگیرد جهان از ذهن و قلب خودش شروع میشود و شروع میکند به دوست داشتن خودش، دیگر خودش را با کسی مقایسه نمیکند و تفاوتها را میپذیرد.
آن هنگام که آرامش، اولویت اولش میشود و تمام گامها و ارتباطات و اهدافش را بر اساس همان تنظیم میکند.
آدمی بزرگ میشود آن هنگام که یاد میگیرد خوب باشد بدون توقع و مهربانی کند بدون منت، که دور باشد اما برای هیچکس بد نخواهد و آرامش جهان هیچکس را به هم نریزد.
آن هنگام که از جهان، چیز زیادی نخواهد، فقط بخواهد در جوار دلخوشیهای کوچک و سادهای که دارد، آرام باشد...
آدمی بزرگ میشود
اما به مرور...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🤣 @de_bekhand🤣