eitaa logo
بنیاددِعبِل خُزاعی نمایندگی استان گلستان
248 دنبال‌کننده
379 عکس
35 ویدیو
3 فایل
♻مرکزحفظ وپخش بروزترین آثار♻ 🌹 بنیاددِعبِل خُزاعی🌹 نمایندگی #استان_گلستان ✔تصاویر ✔صوتها ✔کلیپها ✔جلسات جهت ارتباط مستقیم با نماینده بنیاد 09112752199
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 🏴 🏴 ✍️شاعر:سلطانی ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ نامِ تو چون نامِ زینب زخمِ جانِ کربلاست شاهدِ این دردِ پنهان آسمانِ کربلاست ام کلثومی و در کرب و بلا نقش آفرین مثلِ زینب سینه ات مرثیه خوانِ کربلاست هم رکابِ زینبی در مقتل و گودال و تل شعرهایت روضه ی فصلِ خزانِ کربلاست شعرِ لالایی بخوان در گوشِ اصغر، شعرِ تو داغ و شورانگیز در شعر و زبانِ کربلاست ای که صد مقتل خزانی از تو امّا کم نوشت شِکوه ی ما از جفای راویانِ کربلاست گرچه پنهان گشت نامت بینِ آن جور و جفا لیک نامت تا ابد دردِ نهانِ کربلاست کربلا از عطر و بویت چون گلستان پُر شده ریشه ات اعماقِ باغِ جاودانِ کربلاست ظهرِ عاشورای خونین ناله های شاهِ دین یا حسن(ع) یا زینبین متنِ اذانِ کربلاست ذره ذره سوختی چون شمع از عشقِ حسین(ع) های های مویه ات آه و فغانِ کربلاست گر چه فرقی بینِ ایثارِ تو وُ زینب شده لیک نامت مثلِ زینب قهرمانِ کربلاست! @debel_khozaei_golestan
دی خاطره ی زنده بیداری ماست جلوه ی حادثه ی پر ثمر عاشوراست نه دی فصل شکوفا شدن امّت بود نه دی صبح طلوعِ غزلِ بیعت بود یادمان هست چه کردند بسیجی هامان پای اسلام و ولایت بِگُذشتند از جان یادمان هست چه کردند به یاری ولی یادمان هست که تنها نشد این بار علی در دل حادثه دل تنگ شهادت بودند از دل و جان همه عمّار ولایت بودند یادمان هست کسانی که جنایت کردند به امام و شهدا باز خیانت کردند آتش فتنه کشیدند به جان اسلام هجمه بردند حسودان به کیان اسلام یادمان هست که در فتنه چه ها می کردند چه جفایی به امام و شهدا می کردند یادمان هست چه کردند به مسجدهامان یادمان هست چه کردند به دین و قرآن یادمان هست چه با عکس خمینی کردند کافران چه به تکایای حسینی کردند یادمان هست که آتش زده شد پرچم نور مملکت سوخت در آن ظهر عطش در غم نور یادمان هست که در ظهر عزا خندیدند آل سفیان شده و کف زده و رقصیدند فتنه ای سبز در این مملکت ایمانی سبز بودند ولی سبز ابوسفیانی سبزشان سبز، ولی سبز لجن مال شده سبزشان سبز ولی پرچم دجال شده آتش افروخت چنان آتش دنیا خواهی که خودش سوخت در آن آتش دنیا خواهی روز قدسی که نه غزّه و نه لبنان گفتند همه از دادن جان در ره ایران گفتند پس کجائید پلیدان که خطرها مانده فتنه ی شام گذشته ست و خبرها مانده عزّت این نیست که هم سفره ی ظالم باشی عزّت این است که در قائله قائم باشی به خدا فرق ندارد که کجا... ایرانی یا که سوریه، عراقی، یمنی، افغانی مرد آن است که در صحنه ی میدان مانده پایِ جمهوریِ اسلامیِ ایران مانده عزّت آن بود که در صورت محسن دیدیم غیرت آن بود که در سیرت محسن دیدیم عزّت این است که سردارِ سلیمان باشی پایِ جمهوریِ اسلامیِ ایران باشی هر که در راه خدا مانده حسینی شده است یاور سید علی، یار خمینی شده است خنده بر دشمن اسلام چه سودی دارد چشم امید به برجام، چه سودی دارد قصّه ی عبرت برجام که دیدید چه شد سر یک میز نشستند، ببینید چه شد مگر از قصّه ی برجام چه طرفی بستند که کنون در پی برجام دو و سه هستند؟ وقت سازش همه ی عزّت ما رفت به باد رمز پیروزی اسلام جهاد است جهاد فتنه امروز همان فتنه ی آمریکایی است سنگ آن روز همین دشنه ی آمریکایی است غصّه امروز همین قصّه ی کرمانشاه است قصّه ی غصّه ی یک کارگر پر آه است غصّه امروز مدیران شکم سیر شده است غصّه امروز مدیران زمین گیر شده است غصّه امروز همین خصلت اشرافی هاست غصّه امروز همین خوی سیاسی شماست غصّه امروز همین فاصله ی فقر و غناست آن همه وعده که دادید به این خلق کجاست؟ یادتان هست خمینی که جمارانی بود سیره ی روح خدا یادِ شما رفت چه زود او چه می کرد در آن خانه ی صاف و ساده پس چه کردید شما حضرت آقا زاده غصّه امروز دگر کاسه ی لبریز شده غصّه امروز همین قصّه ی تبعیض شده غصّه این است که آنانکه نجومی خوردند کیسه کیسه زر از این سفره ی رنگین بردند به خدا عدل علی خانه نشین است هنوز امر رهبر به خدا روی زمین است هنوز شاهدش اینکه رهایند نجومی خواران آن طرف کارگران حدّ ستم بر تنشان باز هم آتش فتنه وسط این شهر است فتنه امروز همان فتنه ی جام زهر است فتنه امروز نفاق است و دو رویی و ریا فتنه یعنی که بچسبیم به مال دنیا وای اگر فتنه مان فتنه ی تزویر شود وای اگر یاری فرمانده مان دیر شود هر کسی دیر در این حادثه بیدار شود زیر ضرب لگد دشمن خود خوار شود فتنه امروز همان فتنه ی صفین و ولی است فتنه امروز همان غربت شب های علی است کور خواندند که این بار ولی تنها نیست هست این بار علمدار و علی تنها نیست پای این پرچم سرخ شهدا می مانیم زیرلب نغمه ی القدس لنا می خوانیم بعدِ نابودی این داعش و این آل سعود می رسد نوبتِ نابودی آن قومِ یهود به سرم نغمه ی آن روح خدا می گذرد: "راه قدس از حرم کرببلا می گذرد" لشکر فاطمه در کرببلا جمع شده تحت فرماندهی کل قوا جمع شده اندکی صبر، نسیم سحری نزدیک است خبری هست که گویا خبری نزدیک است غصّه ای نیست که این فاصله سر می گردد آخرین مرد از این سلسله بر می گردد می رسد بانگ انالمهدی اش از کعبه به گوش می رسد پرچم خون رنگ لثارات به دوش "هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله هر که دارد هوس کرببلا بسم الله" شاعر: وحیدمحمدی @debel_khozaei_golestan
جمعه شدباز زکف داده دلم ، صبر و قرار از غم غیبت او خون به دلم ، لیل و نهار انتظارش زده آتش به دل پیر و جوان گشته ام خسته ز هجران رخ حضرت یار می رسد وارث پیغمبر و زهرا و علی می شود زنده عدالت ، همه جا سبز و بهار تو بیا تا که دلم زنده شود با نگهت روح و جانم بفدایت بشود بذل و نثار پسر فاطمه ای جان به فدای رخ تو تو بیا یوسف زهرا که تویی اصل و مدار تو بیا تا که جهان زنده شود از قدمت تو همان قلب جهانی و همان وزن و عیار محمدصادق ربانی @debel_khozaei_golestan
سبک: همه کربلاست... زهر هارون زده شعله بر پیکرم آمده دیدنم فاطمه مادرم برده هوش از سرم اشک خیرالنساء آه و واویلتا، آه و واویلتا صید بشکسته پر مانده ام در قفس استخوان ستم بسته راه نفس خون دل خورده ام از جفا ای خدا آه و واویلتا، آه و واویلتا سِندی فتنه جو طاقتم را ربود پیکر خسته ام شده زخم و کبود کی شود جان من از اسارت رها آه و واویلتا، آه و واویلتا دست و پایم بود بسته در سلسله تازیانه شده توشه و راحله که نموده مرا به ستم مبتلا آه و واویلتا، آه و واویلتا از جفای عدو شد رضا بی پدر کنج زندان شده پاره پاره جگر تا دم واپسین از غم کربلا آه و واویلتا، آه و واویلتا کنج زندانِ خود روضه خوان توام لحظه هایی دگر میهمان توام بهر دیدار تو می کنم التجا آه و واویلتا، آه و واویلتا شاعر: موحد @debel_khozaei_golestan
بشری (رسانه مجمع) : من وتوسل به صحن وسرای موسی بن جعفر سر ارادت ‌نهادم بپای موسی بن جعفر جهان هستی وجانش فدای نطق و بیانش که لب گشایدبه مدح وثنای موسی بن جعفر قسم به جان رضایش بکوش بهر رضایش رضای حق رابجو در رضای موسی بن جعفر به ذات حق کن توکل به سوی او بر توسل که کل رحمت بوددرعطای موسی بن جعفر هزار خاقان و قیصر کم از غلام غلامش هزار حاتم گدای گدای موسی بن جعفر کلیم مدهوش طورش عصا به کف در حضورش مسیح بیمار دارالشفای موسی بن جعفر نه میدهم دل به طورو نه میکنم رو به سینا که سینه ام گشته دارالولای موسی بن جعفر عدوست مرهون فیضش به حیرت از کظم غیظش که فیض گیردبه غیظ ازدعای موسی بن جعفر کجا نیازم به درمان و یا به ناز طبیبان که دردخواهم به شوق دوای موسی بن جعفر ز عالمی پا کشیدم به کوی جانان رسیدم زماسوی دل بریدم سوای موسی بن جعفر نه عاشق خندهٔ گل نه مستم از صوت بلبل که خیزد از بند بندم نوای موسی بن جعفر خوشم که صورت گذارم شبی به دیوار زندان که بشنوم نغمه ی دلربای موسی بن جعفر ز دیدگان اشک ریزد ندای العفو خیزد دل سحر از طنین صدای موسی بن جعفر به سجده آن جان جانان چنان شده نقش زندان که گشته تن درنظرچون عبای موسی بن جعفر ز خاندانش جدا شد به یاری دین فدا شد الا که جان دو عالم فدای موسی بن جعفر نگشت باآن غم دل زدوست یک لحظه غافل نبود زنجیر قاتل سزای موسی بن جعفر خدا گواهی ز دردم چه می شود دفن گردم به دامن تربت با صفای موسی بن جعفر ز گریه بسته گلویم کجا روم با که گویم که خون روان شدبه زندان زپای موسی بن جعفر سیاه چال، آشیانه به کتف و گردن نشانه غروبها تازیانه غذای موسی بن جعفر چو باغبان در غم گل ز هجر و سنگینی غُل خمیده گردیده قدّ رسای موسی بن جعفر جنازه بر تخته ی در مشیّعش گشته مادر فتاده زاری کنان در قفای موسی بن جعفر سرشک غم آب و دانه شراره ی دل ترانه خموش شدمخفیانه صدای موسی بن جعفر رضا کند آه و زاری به موج غم گشته جاری زچشمه معصومه اشک عزای موسی بن جعفر به سینه تاهست آهش به ناله تاهست سوزش هماره «میثم» بگرید برای موسی بن جعفر غلامرضا سازگار @debel_khozaei_golestan رشته‌ٔ دلهای عاشق پشت این در بسته شد بار ما از خانه‌ی موسی ابن جعفر بسته شد تا خبر آمد غروب از خانه بیرون می‌زند با هجوم سائلان از صبح معبر بسته شد مشت ما را وا نخواهد کرد وقتی از کرم مشت مسکین درش باکیسه‌ٔ زر بسته شد آنکه از کار پیمبرها گره وا می‌کند دست وپایش درغل و زنجیر آخر بسته شد ای خدا آزادبودن پیشکش این ظلم چیست؟ در قفس حتی پر و بال کبوتر بسته شد یک نفر با تازیانه آمد و در باز شد یک نفر با تازیانه آمد و در بسته شد تازیانه رفت بالا چشم مادر تار گشت تازیانه خورد بر تن چشم مادر بسته شد آه روی تخته پاره ساق پایش بند نیست بیش ازاین حرفی ندارم روضه هاسربسته شد میلاد حسنی @debel_khozaei_golestan ای جان به لب آمده بگذار بمیرم واکن گره ی کور من از کار بمیرم راضی به‌ چه هستی به سرم آر بمیرم داد از تو بدادم برس ای یار بمیرم ای مرگ بیا راحتم از اینهمه غم کن بال و پر‌ من باز از این بند ستم کن خورشید لب بامم و در حال افولم من نور دل حیدر و زهرای بتولم در سلسه از سلسه‌ ی پاک رسولم از سلسله و سیلی و سلول ملولم در هیچ قفس نیست گرفتار تر از من کی دیده فلک دیده ی خونبار تر از من جز خالق دادار مرا دادرسی نیست نالیده ام آنقدر که دیگر‌ نفسی نیست تنها نه گرفتار چو من هیچ کسی نیست بر هیچ گرفتار هم اینسان قفسی نیست برشرح سرا پام که نیلی و کبود است این‌ بس که نگهبان من از قوم یهود است زاندم که سپردند به این کافر گبرم لبریز شد از خون دلم کاسه ی صبرم دلتنگ در این تنگ تر از خانه ی قبرم بر راه بود دیده ی گریانتر از ابرم تا پیش تر از قاتلم آید به سر من یا پیک‌ اجل ، یا پدرم ، یا پسر من ایکاش که می کشت مرا خصم‌ یهودم میکرد جدا کاش سر از جسم کبودم ایکاش ‌که آتش زده و سوخته بودم آنسان که‌ نمی ماند نشانی ز وجودم می کشت ولی نام دل آرام ‌نمی برد می کشتم و از مادر من نام ‌نمی برد بی رحم تر از او همه بغداد ندارد بغداد نه تنها که جهان یاد ندارد دارد دلی از سنگ که جلاد ندارد از اوست که تن قدرت فریاد ندارد ایکاش غریبی به چنین حال نیفتند راهش به چنین چاه و سیه چال نیفتد سخت است شب وروز کسی گم شده باشد در سینه مسیر نفسی گم شده باشد فریاد کسی در قفسی گم شده باشد از طایفه ای دادرسی گم شده باشد یا رب نه فقط دور بود ، دوست از این چاه حتی نبود دشمن من هم به چنین چاه حیدر توکلی @debel_khozaei_golestan
💐✨⭐️✨🌟✨⭐️✨💐 بر روی لب هایت به جز یا ربنا نیست غیر از خدا ، غیر از خدا، غیر از خدا نیست زنجیر ها راه گلویت را گرفتند در این نفس بالا که می آید صدا نیست چیزی نمانده از تمام پیکر تو انگار که یک پوستی بر استخوانی است زخم گلوی تو پذیرفته است اما زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست این ایستادن با زمین خوردن مساوی است از چه تقلا میکنی ؟ این پا که پا نیست اصلا رها کن این پلید بد دهان را از چه توقع میکنی وقتی حیا نیست نامرد ! زندان بان ! در این زندان تاریک اینکه کنارش میزنی با پا عبا نیست این تخته ی در که شده تابوت حالا بهتر نباشد بدتر از آن بوریا نیست اما تو را با نیزه ها بالا نبردند پس هیچ روزی مثل روز کربلا نیست شاعر:علی اکبر لطیفیان امام کاظم (ع) 🔻🔻🔻🔻🔻 🌐 🆔 @debel_khozaei_golestan 🔺🔺🔺🔺🔺