🪴
هنوز دارم توی دریای افکارم دست و پا میزنم.
هنوز هم خودمو پیدا نکردم.
من برخلاف همه، در این گوشه کیهان، به دنبال خودمم.
من باید خودم و پیدا کنم تا نهال خاکستری توی وجودم سبز بشه.
من باید خودمو پیدا کنم تا آرزوهام پر و بال بگیرن برای پرواز به سوی هدفهاشون!
من باید خودم رو پیدا کنم.
روحم الان تیکه تیکست.
یه تیکهش رو همین دیروز توی یه مصرع از شعرهای فروغ پیدا کردم.
یه تیکهی دیگش هم بین خنده های محبوبم بود.
اما میدونم تیکه آخر توی خودمه.
توی وجودم.
اما کجاست؟
@kparia 𖧧
🪴
دوباره بلند تر شده بود.
حتی برگ های کوچیکش هم پهن تر شده بود.
یه لبخند عمیق اومد رو لباش.
اون نهالِ شگفتانگیز نهال روحش بود.
نهالی که از دسترنج وجود اون تغذیه میکرد.
در کنار اون نهال، دور از هر تکاپویی در بیرون از جنگل،
نفس میکشید، حرف میزد، درد و دل میکرد، حتی میخندید، بی آنکه جوابی دریافت کنه.
انگار اون جوابش رو توی ذهنش پیدا میکرد.
حالا مانند گیسوان سفید دختر،
این نهال هم بزرگ شده،
سالها گذشته اما اون درخت تنومند،
نفسش به تک نفس های این دختر بستهاست:)
https://eitaa.com/Selena_in_the_forest_of_frogs 𖧧
همه درمورد این حرف میزنن که آدمایی که برات آهنگ میفرستن خیلی خوبن،
و منی که تاحالا کسی برام آهنگ نفرستاده.
گریه*
وقتی فردا کلی کار کار و فناوری داری،
باید چندین صفحه ریاضی حل کنی،
و هزار تا کار علوم داری که اگه انجام ندی باید به دیار باقی بشتابی.
من: در حال خوندن در مورد اگزیستانسیالیسم و ستایش متن های کافکا.
شاعرِ آیینهها
الان که قراره ظرف بشورم، کشش زیادی نسبت به درس خوندن پیدا کردم.
زندگی شستن یک بشقاب است.