همهی ما هیولا هستیم، فقط برخی از ما در پنهان کردن آن بهترند. انسان از فضیلت سخن میگوید اما در پی قدرت است. او شر را محکوم میکند اما گناهان خود را توجیه مینماید. بزرگترین جنایات را تبهکاران مرتکب نمیشوند بلکه توسط کسانی انجام میشود که خود را عادل میپندارند. انسانی که از فضیلت خود متقاعد شدهاست، هرگونه خشونت و خیانتی را توجیه خواهد کرد و بنابراین او به مراتب خطرناکتر است از کسی که میداند چیست. هیچ چیز آسان تر محکوم کردن آدم شرور نیست و هیچ چیز دشوارتر از درک او نیست. خط مرزی میان خیر و شر، از میان ملتها نمیگذرد یا طبقات اجتماعی، از درون قلب هر انسان میگذرد. به کسی که از نیکویی خود فخر میفروشد اعتماد نکنید. به کسی اعتماد کنید که تاریکی درون خود را میشناسد و بر آن چیره میشود.
|جنایات و مکافات.
بیش از اینها، آه، آری
بیش از اینها میتوان خاموش ماند.
میتوان ساعات طولانی،
با نگاهی چون نگاهِ مردگان ثابت،
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ، بر قالی
در خطی موهوم، بر دیوار
میتوان با پنجههای خشک،
پرده را یکسو کشید و دید،
در میان کوچه باران تند میبارد.
کودکی با بادبادکهای رنگینش،
ایستاده زیر یک طاقی.
گاری فرسودهای میدان خالی را،
با شتابی پرهیاهو ترک میگوید.
میتوان بر جای باقی ماند.
در کنار پرده، اما کور، اما کر
میتوان فریاد زد
با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه
«دوست میدارم»
-فروغِ فرخزاد.
شاعرِ آیینهها
کلی کتاب و کلی دامن هست که من ندارم.
علاوه بر اون کسی رو هم ندارم که برام بخره.
درد تنها نقطهی مشترک بین من و او بود؛ چیزی که دیگران را از هم فاصله میداد، ما را به یکدیگر نزدیکتر میکرد.