شاعرِ آیینهها
اونقدر بزرگ، که زانوانم کم کم دارن زمین رو لمس میکنن.
انگار بدنم میخواد با خاک خونآلود زیر پاش یکی بشه.
هدایت شده از چرایی
حالا شما فرض کنین کسی هست که تمام هویتش اون چارچوبه و ذهن در حالت بقا نه برای نجات ایدئولوژی از سوال بلکه برای زیر سوال رفتن همهی هویتش دلیل میاره.
تو داری سوال میپرسی ولی اون داره اینو میشنوه که مشروعیت وجودیش زیر سوال رفته
هدایت شده از چرایی
آدمای این شکلی از پریدن با غیر خودشون میترسن. در جوی قرار میگیرن که مدام یه سری مثل خودشون عقایدشونو تایید کنن. چون بازم در هر شرایطی پذیرش اینکه باید برای بریدن نون با چاقو از کسی اجازه بگیری برای آدم عجیبه. پس باید مدام تایید بشه. از واقعیت جامعه دور بشه. از حقایق علمی دور بشه قطعا شما هم دیدین اینا رو که اینجورین تقریبا همهی طرفدارای طب سنتی (نه به معنای علمی) یا توهمهای آخرالزمانی رو تشکیل میدن. اینا حقایق علمی زیستهی جهان نیستن.
هدایت شده از Tweety
در بیحوصلهترین، کلافهترین، کم صحبتترین، اجتماع گریزترین و دل گرفتهترین ورژن خودمم.