#همسرشهید:
وقتی آقا سجاد برای خواستگاری آمدند، من 2 رکعت نماز خواندم و از خدا خواستم راه را به من نشان بدهد. قرآن را که باز کردم آیه 37 سوره «نور» آمد که معنی آن این بود که میگفت «پاکمردانی که کسب و تجارت و دادوستد آنها را از یاد خداغافل نمیکند...» آقا سجاد واقعاً همینطور بود. اولین بار موقع خواستگاری کمی از خانواده و شغلش گفت و خیلی تأکید داشت که من شغلم سخت است و حتی گفت که احتمال شهادت هم هست. من هم برادر و هم پدرم پاسدار بودند و از طرف دیگر آیه 37 سوره نور دلم را گرم کرده بود و تصمیم گرفتم پای همه سختیهایش بایستم. ما اصالتاً رودسری هستیم. پدرم که بازنشسته شد، چون خیلی به تربیت بچهها اهمیت میداد و دوست داشت بچهها در یک شهر مذهبی تربیت شوند، سال 80 به قم آمدیم. خود من هم دانشگاه آزاد قم رشته فقه و مبانی حقوق قبول شدم. قبل از اینکه اصلاً ایشان به خواستگاری بیایند. من یک شب خانمی را در خواب دیدم که گفت «پسر خوبی است و در قم زندگی میکند.» در حالی که آنموقع آقا سجاد شمال زندگی میکرد و محل کارش هم تهران بود، ولی خودش بسیار قم را دوست داشت و حتی وقتی من به او گفتم بهتر نیست به خاطر کار شما برویم تهران، گفت من عاشق حضرت معصومه(س) هستم و حاضرم همه سختیاش را هم تحمل کنم. وقتی به منزل برمیگشت غروب بود و خیلی خسته میشد. البته من هم عاشق او بودم و هرکجا میگفت، حاضر بودم بروم، ولی در خصوص قم اتفاق نظر داشتیم. فرزند اولمان که دختر بود، عید سال 90 به دنیا آمد و چون آقا سجاد عاشق اسم رقیه بود، اسمش را «فاطمه رقیه» گذاشتیم.
#شهیدسجادطاهرنیا✨🕊
https://eitaa.com/defapressguilan
«خوشبهحالشهید#تاسوعا🕊❤️»
روز هشتم محرم بود.نماز جماعت را خواندیم، سید شروع کرد به روضه خواندن. فردا تاسوعا بود و روز عملیات. سید از حضرت ابوالفضل العباس(ع) میخواند و حال و هوایی بود غیر قابل وصف !!
سید بچه ها را قسم داد که فردا هرکس شهید شد سلام مارا به ارباب برساندو...
همه بی تاب بودن و گریه امانمان را بریده بود .
آقا سجاد وسط گریه گفت :🔸خوش به سعادت کسی که فردا شهید شود .. هرسال تاسوعا به برکت روضه ارباب یادی هم از او خواهد شد 🔸
#شهیدسجادطاهرنیا🕊🥀✨
#خبرگزاری دفاع مقدس استان گیلان
https://eitaa.com/defapressguilan
✨«نگاه به اینها کلی آدم را عقب میاندازد.»✨
ارتباط با نامحرم آقا سجاد واقعاً اهل مراقبه و کنترل چشم بود و از نگاه به نامحرم دوری میکرد به عنوان همسرش واقعاً به چشمانش ایمان داشتم میدانستم که اهل نگاه به نامحرم نیست مثلاً اگر وارد جمعی میشدیم که یک عده در آن جمع حجاب درستی نداشتند مطمئن بودم که آنها را نگاه نمیکرد.
از بس که سرش را پایین میانداخت و حواسش به آن جمع نامحرم نبود حتی متوجه خیلی از اتفاقاتی که در آن جمع میافتاد هم نمیشد همیشه نسبت به نگاه به نامحرم و کسانی که بیحجاب بودند.
میگفت: «نگاه به اینها کلی آدم را عقب میاندازد.»
این در صورتی بود که میدانستم خودش با آنها نگاه نمیکند مگر اینکه اتفاقی چشمش به آنها افتاده باشد.
در مورد صحبت با نامحرم هم همینطور بود با نامحرم صحبت نمیکرد مگر به ضرورت اگر نامحرم از فامیل بود فقط در حد احوالپرسی و به جا آوردن صله رحم و اگر نامحرم غریبه بود در حد برطرف کردن نیاز ضروریاش صحبت میکرد.
بیرون که میرفتیم برای خرید یا زمانی که فاطمه رقیه را دکتر میبردیم اگر فروشنده یا دکتر یا طرف مقابلش خانم بود عقبتر میایستاد و از من میخواست تا به آنها صحبت کنم و اگر طرف مقابل مرد بود خودش جلو میرفت و با او همکلام میشد آقا سجاد در این زمینه خیلی محتاط بود چون معتقد بود که اینها روی روان و قلب انسان تاثیر میگذارد.
#شهیدسجادطاهرنیا🥀✨
🌷کانال رسمی بنیادحفظ آثارونشرارزشهای دفاع مقدس استان گیلان
#خبرگزاری_دفاع_مقدس_استان_گیلان
https://eitaa.com/defapressguilan
پیر شدیم و شهید نشدیم ...❗️❗️
مقداری از موهای اطراف سرش کمی سفید شده بود هر وقت جلوی آینه میایستاد و خودش را میدید، آه حسرتی میکشید و میگفت آخر پیر شدیم و شهید نشدیم.
آنقدر با حسرت و نگرانی این جمله را بیان میکرد که اشتیاق به شهادت را در کلامش میدیدم ،او با این جملات مرا آماده میکرد و خودش مهیا میشد برای پرواز💔✨
#شهیدسجادطاهرنیا🔸
#خبرگزاری_دفاع_مقدس_استان_گیلان
https://eitaa.com/defapressguilan