انسان ها / اجتماع چه غریبه چه اشنا
بهم حس بدی رو منتقل میکنند مثل اینکه دلت میخواد بعد برخورد باهاشون خودتو بزنی به در و دیوار و زار زار گریه کنی از خشم درونیت
بعداً تصمیم میگیرم
.و يخذلك من أخبرته انك إكتفيت من الخذلان.
از کسی که به او گفتهای از ناامید شدن به اندازه کافی خسته شدهای ناامید می شوی.
من فقط خستم ،
خستم چون هیچ کاریو نمیتونم درست انجام بدم ، تو هیچ چیزی موفق نیستم ، دست رو هر چیزی که میزارم خرابش میکنم ، متنفرم از خودم وجودم و زندگیم ، هدف و فلسفه این زندگی چیه وقتی همش دارم توش گند میزنم و ناکافی ام؟
چرا گذاشتی دنیا بیام چی قراره بهم ثابت بشه ، من خستم از خودم خستم از ادما خستم از زندگی خستم از درس و خوشحالی و ناراحتی ، از گریه از خنده از همه چی خستم ، نمیکشم نمیتونم به ته رسیدم
خیلی ضعف دارم هم ضعف بدنی هم ضعف روحی ، انگار یکی با سوهان منو تراشیده و الان ازم یه لایهی نازک مونده اونقدر نازک که قابل دیدن هم نیست ، درد تو تک تک نقاط بدنم حس میشه و نمیدونم براش چیکار کنم شاید باید دوباره بخوابم .
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا
تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد
تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا
بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی
ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما
توی دریا منم ماهی چنان دارم که میخواهی
بکن رحمت بکن شاهی که از تو ماندهام تنها
ایا شاهنشه قاهر چه قحط رحمتست آخر
دمی که تو نهای حاضر گرفت آتش چنین بالا
اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند
کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا
عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو
به جان تو که جان بیتو شکنجهست و بلا بر ما
خیالت همچو سلطانی شد اندر دل خرامانی
چنانک آید سلیمانی درون مسجد اقصی
هزاران مشعله برشد همه مسجد منور شد
بهشت و حوض کوثر شد پر از رضوان پر از حورا
تعالی الله تعالی الله درون چرخ چندین مه
پر از حورست این خرگه نهان از دیده اعمی
زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق
به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا
زهی عنقای ربانی شهنشه شمس تبریزی
که او شمسیست نی شرقی و نی غربی و نی در جا .
بعداً تصمیم میگیرم
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا تو دیدی هی
در بیت اخر مولانا به زیبایی به الهی بودن عشق خود نسبت به شمس اشاره دارد ،
" نی شرقی و نی غربی و نی در جا "