چشم و دل سیر بودن خیلی مهمه.
اینجوری تا یه آدم خوشگلتر از پارتنرت ببینی، وسوسه نمیشی
تا یه خونهی بزرگتر از خونهی خودتون ببینی، غبطه نمیخوری
تا یه آدم پولدارتر از خودت ببینی، حسرت نمیخوری
تو زندگیتون قبل از هر معیاری دنبال آدمای چشم و دل سیر باشین.
وقتی خودت درگیر هزار مشغلهای و فرصت فکر کردن به احساسات و عشق را نداری زیاد پیش میآید که از خودت میپرسی: یعنی هنوز هم کسی، کسی را دوست دارد و کسی هست که زمان بگذارد و به معشوق و آغوش و عشق فکر کند؟!
شبیه به مصیبتزدهی غمگینی که دیوانهوار در خیابان راه میرود و لبخند عابران، خشمگینش میکند و فریاد میزند: چرا زندگی ادامه دارد و هیچکس غمگین نیست؟!
یه تئوری خیلی قشنگ هست که میگه: اگه تو زندگی الانت یکیو دیدی و به دلت نشست ، فکر کردی یه چیزی تو وجودش هست که با بقیه فرق داره، جوری که انگار سالهاست که میشناسیش؛ در واقع تو زندگی قبلیت اون آدم یکی از صمیمی ترین آدمای زندگیت بوده.
گاهی وقتا که دلم برای یه نفر تنگ میشه، توی دلم براش حال خوب آرزو میکنم، و فوت میکنم سمت آسمون. نمیدونم به دستش میرسه یا نه، ولی همین چند وقت پیش بود که اونی که خیلی دوستش دارم بهم گفت، یه موقعهایی وسط روز، شب یا نصفه شب، یه نسیم خنک یهویی میاد میشینه رو صورتش. دلش یهو بطرز عجیبی آروم میگیره. انگار یکی براش حال خوب آرزو کرده. اینو گفت و پررنگ خندید. منم خندیدم.
من برای تو یا هر کس دیگر نمیتوانم توضیح دهم که در درونم چه میگذرد. چطور میتوانم آن را برای دیگری روشن سازم درحالیکه حتی نمیتوانم آن را برای خود روشن کنم. اما مطلب اصلی این نیست. اصل مطلب واضح است: امکان یک زندگی انسانی در پیرامون من وجود ندارد. تو این را میبینی اما نمیخواهی باور کنی.
گفت: من واسه همه اینقدر مهربون و دلسوز نیستم، فقط واسه تو!
گفتم: میدونم ...
گفت: از کجا میدونی؟
گفتم: آخه آدم نهایتا برای یه نفر بتونه تو رفافت، سنگ تموم بذاره، آدم بیکار نیست وقت و بیوقت برای اینهمه آدم و هرکی که باهاش معاشرت میکنه سنگ تموم بذاره که... خودم میدونم برات با همه فرق دارم.