بیایید از امروز انقدر منتظره كسى نمونيم، اصلا كسى كه ما رو بخواد منتظرمون نميذاره.
تو رو نمی دونم،
ولی من دلم برات تنگ شده.
تو رو نمی دونم،
ولی من می خوابم تا خوابتو ببینم.
تورو نمی دونم،
ولی من نفس میکشم تا شاید یه روزی بیای.
تورو نمی دونم،
ولی من همیشه آنلاینم تا که شاید بهم پی ام بدی.
تو رو نمی دونم،
ولی من این شهرو قدم می زنم که شاید اتفاقی ببینمت.
من اونی که براش مهم نبودمو از دست دادم اما تو کسیو از دست دادی که میخواست دنیا نباشه ولی تو باشی.
ماجرا رو برای دوستات تعریف میکنی و بعد میبینی چقدر احمق، بچه، ساده، طفلک و امیدوار بودی.
نمیدونم تا کِی باید بهت فکر کنم، تا کِی میخوام از خودم بپرسم داری چه غلطی میکنی، تا کِی نگرانت میمونم، کِی دوست داشتنت تموم میشه، کِی تو تموم میشی، کِی؟!
امروز از کنارِ یه غریبه رد شدم،
اسمشو، تاریخِ تولدشو، غذای مورد علاقشو، رازها و ترساشو میدونستم، حتی دوسشم داشتم.