آدم گاهی چنان ساکت میشود که حتی دل خودش هم نمیفهمد دارد میمیرد، نه زندگی میکند.
به این باور رسیدهام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاریاش سرجایش. حفرههای زندگیات همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشههای درخت که از اطراف سیمان بیرون میزنند؛ باید خودت را از لابهلای شیارها بیرون بکشی.
تو دلت براش تنگ نشده، برای لحظه های خوبی که دیگه هیچوقت، تاکید میکنم هیچوقت باهاش تکرار نمیشه تنگ شده، رها کن بره.