فکر میکنی وقتی تنهام دلم برات تنگ میشه؟ من وقتی یه چیز جالب برام اتفاق میوفته دلم برات تنگ میشه چون نیستی که برات تعریف کنم، من وقتی چیزایی که تو دوسشون داریو میبینم دلم برات تنگ میشه چون نیستی که برات بخرمشون، من وقتی میخوام برم بیرون و کسی نیست بهم بگه مراقب خودت باش دلم برات تنگ میشه، من وقتی تو جمع ازم میپرسن از فلانی چخبر دلم برات تنگ میشه. من تو شلوغی زندگیم دلم برات تنگ میشه.
خوشم میاد از این محبت های کوچیک، نوازش کردن پوست دست، گرفتن بازو تو شلوغی، نگاه های اطمینان بخش، یه نوشته کوتاه روی میز، بازی با انگشت ها. دلیل های کوچولویی برای زنده موندن.
از جملهی فدای سرت خیلی خوشم میاد، بهم حس امنیت میده. اینجوریه که فدای سرت داری گند میزنی به همه چیز، فدای سرت امتحانتو خراب کردی، فدای سرت یادت رفت، فدای سرت چایی ریخت، فدای سرت نتونستی، ترسیدی، رفتی، فدای سرت عزیزم.