میخواستی همه چیز را فردا بسازی، اما نمیدانستی در خاورمیانه کسی برای فرداهایش نمیتواند با قاطعیت تصمیمی بگیرد.
و فهمیدم آدم میتواند هرگز کسی را ندیده باشد و نشناسد، اما با اندوه و زخم او، قلبش هزاران تکه بشود.🖤
یهو به خودت میای و میبینی حتی دیگه دربارهاش با دوست صمیمیت هم حرف نمیزنی، اونجاست که میفهمی اون قضیه به طور کل برات تموم شده.
یه قسمتی از بزرگسالی اونجاست که میفهمی زندگی منتظرت نمیمونه.
بعد هر شکست باید خودت تیکههات رو از زمین جمع کنی و با زخمهات ادامه بدی، تو مسیر که حرکت کنی کم کم دوباره ترمیم میشی!
زندگی با هر اتفاقی در جریانه پس تو هم باید ادامه بدی.