- یهویی که از چشمم نیوفتادی . .
با هر اشک ، با هر بغض و با هر شب بیداری
کمرنگ و کمرنگتر شدی .
- شاید این تعریف عمیقِ از چشم افتادنِ باشه :
خراب شد تصویرش . .
حتی اگر خدا باران اسیدی فرستد برای تطهیرش ؛ برف پاکی برای تشبیهش ؛ محمد و عیسی برای تضمینش یا که شیطان برای تقصیرش . .
تمام شد! خراب شد تصویرش . .
- گفت باورت میشه؟
همه تلاشهای این مدتم فقط برایِ برداشتن آوار بوده ،
من هیچی نساختم !