- در آخرین نامهاش نوشت :
تو را فراموش نمیکنم . .
اما این که چقدر دوستت داشتم را فراموش میکنم .
و از همان چشمی تو را میبینم که بقیه آدمها میبینند.
- این دنیا که نشد در جهانی دیگر . .
در میانِ شلوغیِ شهری شبیه تهران دوباره از نو عاشقم شو.
- علیه فراموشی . .
- دلم میخواست کل اتفاقات روزم رو برات تعریف میکردم و در نهایت بغلت میکردم ولی خب . .
ما خیلی وقته که دیگه دوریم از هم .