باید خودم را آرام میکردم،
باید به خودم میقبولاندم که همه چیز درست میشود،
باید دستی به زانوی خودم میگرفتم و برمیخاستم. باید خودم را از مرداب اندوه نجات میدادم.
باید میدویدم، میپریدم، بیرون میزدم از قاب، باید پرواز میکردم.
من نیامدهبودم که زود جا بزنم و ضعیف باشم.
برای ترمیم عزت نفست، فقط یک نسخه میتونم برات بپیچم.
«فاصله بگیر»
از کسایی که مدام هویت و شخصیتت رو زیر سؤال میبرن و مجبورت میکنن هر لحظه دوباره بهشون ثابت کنی که کی هستی و چه ارزشی داری.
و تو دوام میآوری، بیآنکه کسی بفهمد در خاموشیات، نبردی بیپایان میان رنج و بیاعتنایی جریان دارد.
من آدمهاییرو دوست دارم که از تغییر فصل، صدای بارون، تماشای ماه، بوی چایی تازه دم شده و شبهای پر ستاره هیجان زده میشن.
از آدمهای بیذوق واقعا متنفرم؛
زیر بارون راه نمیری چون خیس میشی، روی چمن نمیشینی چون لباسات کثیف میشه، از خوردن شیرینی لذت نمیبری چوت قند ضرر داره، گل واسه چی خریدی؟ فردا خراب میشه میندازیش دور،
این آدمها لذت زندگی کردن رو ازت میگیرن و کم کم شما رو شبیه به خودشون میکنن.
اینجا چنل اون آدماییه که شبا زیاد بیدار میمونن،
زندگیشون یکنواخت شده، زیاد اورثینک میکنن و پلی لیستشون خداست . .
➛ @khishnevesht