و تو دوام میآوری، بیآنکه کسی بفهمد در خاموشیات، نبردی بیپایان میان رنج و بیاعتنایی جریان دارد.
من آدمهاییرو دوست دارم که از تغییر فصل، صدای بارون، تماشای ماه، بوی چایی تازه دم شده و شبهای پر ستاره هیجان زده میشن.
از آدمهای بیذوق واقعا متنفرم؛
زیر بارون راه نمیری چون خیس میشی، روی چمن نمیشینی چون لباسات کثیف میشه، از خوردن شیرینی لذت نمیبری چوت قند ضرر داره، گل واسه چی خریدی؟ فردا خراب میشه میندازیش دور،
این آدمها لذت زندگی کردن رو ازت میگیرن و کم کم شما رو شبیه به خودشون میکنن.
آدما خیلی دیر میرسن. دیر میفهمنت، دیر پشیمون میشن، دیر معذرتخواهی میکنن، دقیقا وقتی از چشمت افتادن و دیگه هیچوقت بهشون حسی پیدا نمیکنی.
من بعد از تو، ترومای فیلم های عاشقانه، ترومای شاد بودن، ترومای آشنایی با یه آدم جدید گرفتم.