هرگز فکر نمیکنی که آخرین بار، آخرین بار است، فکر میکنی هنوز زمان بیشتری هست، فکر میکنی برای همیشه وقت داری، اما نداری.
در ساحلِ دریاچه نشستم و به سطح پر تلألوِ آب نگاه کردم و با خودم فکر کردم این تمامِ چیزی است که باقی میگذاریم؛ چند موجِ خفیف در آب، چند لحظهای موجود و بعد ناموجود. انگار نه انگار که موجی وجود داشته. انگار نه انگار که مایی وجود داشتهایم..
به مردم اثبات می کردم که چقدر اشتباه فکر می کنند که وقتی پیر می شوند، دیگر عاشق نمی شوند. نمی دانند که وقتی دیگر عاشق نشوند، پیر می شوند.
- نامه ی خداحافظی • گابریل گارسیا مارکز
تو بویِ مه میدی! بوی مه ای که از وسط یه جنگل افرا گذشته باشه. یا نه.. بویِ ابر! از اون ابرا که واسه یه دشت خشک، بارون چشم روشنی میبَرن. گاهی بویِ نم میدی! جامونده رو موهای زنی که تازه از حَمام در اومده. بوی دم نوشهایِ گیاهی. بوی یه نهرِ زلال ”ولی آب زلال که بو نداره..“ باور کن داره.. اصلا تمام بوهای خوب از تنِ تو آب میخوره! حتی وقتی گریه می کنم، اشکام بوی تو رو میده..