واقعا گردنبند گرفتن از طرف کسی که دوستش داری خیلی قشنگه..
اینطوریه که همیشه گردنته، دلت تنگ میشه بهش دست میزنی و حضورش رو حس میکنی.
یهطوریه که انگار میگه ببین من همیشه بیخ گلوتم، تو هر شرایطی.
تویِ نسلی که همه دنبال تنوعن،
من تو رو برایِ تکرار میخوام.
برای تکرار روزهای بلند، برای خوردن غذاهای خوشمزه، برای غم، برای شادی، برای روزهای غربت، برای سختی، برای آسونی، برای معجزهها، برای زندگی و زنده بودن.
نوشته بود:
او امن بود. اگر دیگران به من میگفتند گریه نکن، او همیشه دستهایش را دراز کرده بود تا بعد از گریه اشکهایم را پاک کند.
واژهی "محکم" رو خیلی دوست دارم. آدم محکمی بودن.
محکم در آغوش گرفتن. محکم دست کسی رو گرفتن. محکم پای حرفها و قولهات موندن. آدم محکمی باش تو هر زمینهای که باید!
محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛
آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
"من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام "
بین سختیای زندگی گاهی به اونیکه همیشه باهات بوده بگو :
غمی هم اگر هست ، تو دلخوشیِ منی♥️