محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛
آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
"من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام "
بین سختیای زندگی گاهی به اونیکه همیشه باهات بوده بگو :
غمی هم اگر هست ، تو دلخوشیِ منی♥️