eitaa logo
•دلبـ³¹³ـر•☫
825 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
91 فایل
-بسم‌رب‌الشهید- ﴿بِنویسید‌‌که‌شَب‌تارسَحَرمیگَردَد. یک‌نَفَرمانده‌ازاین‌قوم‌که‌بَرمیگـََردَد﴾ "کانال:وقف‌آقای³¹³" "کپی؟: حلالت‌سید" |اللهم‌الرزقنا‌‌توفیق‌شهادت‌فی‌سبیلک| #الّلهُم‌َّعَجِّلْ‌لِوَلِیِّکَ‌الْفَرَج همسایه‌مون: https://eitaa.com/alieya4
مشاهده در ایتا
دانلود
همراه‌با‌روضه‌گوش‌کنید❤️‍🔥
•معمای‌خون‌تو‌را‌جز‌خدا‌نداند‌کس به‌خون‌تو،که‌خدا‌خون‌بهای‌توست اگر‌چه‌کعبه‌بود‌قبله‌ام‌به‌وقت‌نماز دلم‌به‌جانب‌صحن‌و‌سرای‌توست‌حسین بهشت‌باد‌به‌اهل‌بهشت‌ارزانی بهشت‌من،حرم‌با‌صفای‌توست‌حسین زیارت‌همه‌ی‌پیغمبران‌زیارت‌حق زیارت‌سر‌از‌تن‌‌جدای‌توست‌حسین‌ تو‌ان‌صفیحه‌ی‌صد‌پاره‌ی‌ورق‌ورقی که‌زخم‌های‌تنت‌ایه‌های‌توست‌حسین• اول‌از‌مدینه‌شروع‌کنیم....... °کریم‌کاری‌به‌جز‌جود‌ُ‌کرم‌نداره اقام‌تو‌مدینه‌است‌ولی‌حرم‌نداره همیشه‌غم‌نصیبی‌،بی‌یار‌و‌بی‌حبیبی الهی‌من‌برات‌بمیرم‌تو‌خونتم‌غریبی° -التماس‌دعا-
اومد‌جلو‌خیمه‌مودب‌سرشو‌پایین‌انداخت: عمو‌جان‌اجازه‌میدی‌برم‌جونمو‌فدات‌کنم؟ دستشو‌گذاشت‌روی‌شونه‌های‌قاسم‌: یادگار‌برادرم‌!تو‌بمون‌عزیز‌دلم.... دلش‌خیلی‌گرفت‌اومد‌جلو‌مادرش‌رو‌گرفت‌گفت: مادر‌،رفتم‌از‌عمو‌اذن‌بگیرم‌عمو‌اجازه‌نداد‌برم‌میدان مادرش‌گفت:عزیزم‌بیا‌الان‌خوشحالت‌میکنم دید‌مادر‌داره‌بقچه‌ای‌رو‌باز‌میکنه‌،یه‌نامه‌ای‌بیرون‌اورد: پسرم،اینو‌ببر‌بده‌عمو‌دیگه‌رد‌خور‌نداره،بابات‌وصیت‌کرده‌‌، ببره‌بده‌به‌اقاش‌به‌ابی‌عبدالله‌ خوشحال‌نامه‌رو‌گرفت‌اومد‌مقابل‌ابی‌عبدالله عمو‌جان!این‌نامه‌رو‌برات‌اوردم..... تو‌اوج‌غربت‌ادم‌کسی‌رو‌نداشته‌باشه‌یه‌مرتبه‌ یه‌یادی‌از‌عزیزش‌میکنن‌میگه‌جای‌اون‌خالیه تا‌نامه‌رو‌باز‌کرد‌،تا‌دید‌دست‌خطِ‌حسنِ انقد‌گریه‌کرد‌،گفت:داداش‌کجایی‌ببینی‌غریب‌گیر‌اوردن... تو‌نامه‌نوشته:حسین‌جان!‌من‌نیستم‌کربلا یاریت‌کنم،عوض‌من‌قاسم‌وسط‌میدان‌‌برات‌شمشیر‌میزنه -التماس‌دعا-
دیگه‌امرِامامِ‌دیدن‌این‌نامه‌رو‌به‌چشم‌میکشه... مگه‌نوجون‌۱۳ساله‌چقد‌،قد‌و‌قامت‌داره؟ زره‌به‌تنش‌نشد‌،زنای‌هاشمی‌دورش‌رو‌گرفتن‌، سرمه‌به‌چشمش‌کشیدن‌،نقاب‌به‌صورتش‌زدن‌ انقد‌زیبارو‌بود.... می‌گفت:بچم‌چشم‌نخوره‌ کسی‌وقتی‌میخواد‌بره‌میدان‌جنگ‌‌بایدزره‌‌تن‌کنه زره‌به‌تنش‌نشد،عاقبت‌کفن‌تنش‌کردن‌ حالا‌قاسم‌داره‌میره‌سمت‌میدان‌، همچین‌که‌وارد‌شد‌شروع‌کرد‌رجز‌خواندن من‌نوه‌ی‌علی‌و‌فاطمه‌ام‌،من‌پسر‌حسن‌ابن‌علی‌ام‌.... خیلی‌هارو‌به‌درک‌واصل‌کرد‌ اما‌یه‌نانجیبی‌گفت:داغش‌رو‌به‌دل‌مادرش‌بزارید یه‌وقت‌دیدن‌صدای‌اهل‌حرم‌بلند‌شد‌، قاسم‌رو‌دوره‌کردن‌،همچین‌که‌افتاد‌صدا‌زد‌:عـــمـــو‌...❤️‍🔥 شیخ‌جعفر‌شوشتری‌میگه: قاسم‌وقتی‌میخواست‌بره‌میدان‌سوار‌اسب‌شد‌ پاهاش‌به‌رکاب‌نمیرسید‌،اما‌موقع‌برگشتن‌ حسین‌با‌عجله‌اومد‌بالا‌سرش‌اخه‌هی‌صدا‌میزد: عمو‌استخوان‌هام‌شکست، انقدر‌زیر‌دست‌و‌پا‌و‌سم‌های‌اسب‌ها‌موند‌ حسین‌زیر‌بغلش‌رو‌گرفت،‌وقتی‌میومدسمت‌ خیمه‌ها‌،پاهای‌قاسم‌رو‌زمین‌کشیده‌میشد یا‌انقد‌داغ‌سنگین‌بود‌حسین‌با‌قد‌خمیده‌اومد‌سمت‌خیمه‌ یاانقدر‌بدن‌زیر‌شم‌اسب‌ها......❤️‍🩹 حــــــــــــــــــســــــــــــــیــــــــــــن -التماس‌دعا-
آقا جون علی الاصول فداتیم.❤️