♥️#خواستگارمعنوی..
صدای عقربه های ساعت درهم شکسته می شود. آرام می پرسد: «به نظر شما اگر یک روز با مشکلی بحرانی در خانواده مواجه شویم، چه کسی باید تصمیم بگیرد؟» چادر گلدار ساده ام را روی زوایای صورت مرتب می کنم و می گویم: «من به مدیریت شورایی اعتقاد دارم! همه چیز با مشورت قابل حله!» او لبخند می زند، تسبیحش را موکول می کند به دور بعدی و پاسخ می دهد: «اما شورا حداقل از سه نفر باید تشکیل شود و ما دو نفریم!»
ادامه دارد...
|نویسنده: میم اصانلو|
1
@deldadegi
دلدادگی💙
♥️#خواستگارمعنوی...
برایم مثل روز روشن می شود که او با خواستگاران دیگر توفیر دارد. گفتم: «امکانش هست بیشتر توضیح بدهید!» با بیانی محکم شروع به صحبت می کند: «ببینید بانو، در شورا با توجه به نظر اکثریت تصمیم گرفته می شود؛ با این حساب باید حداقل سه نفر باشند تا با همصدایی دو نفر ختم قائله اعلام شود.» عینکش را روی قوز بینی مرتب کرد و ادامه داد: «منتها هسته خانواده فقط دو نفر هستند، زن و مرد! پس عملا تصمیم گیری شورایی برای تصمیمات نهایی و بحرانی مردود هست.»
ادامه دارد...
|نویسنده: میم اصانلو|
2
@deldadegi
دلدادگی💙
♥️#خواستگارمعنوی...
گرچه حرف هایش به مذاقم خوش نمی آید اما حرف حساب جواب ندارد، می گویم: «درسته! پس لابد یک نفر باید تصمیم بگیرد و آن هم مرد خانه!» بله کش داری با یک علامت سوال ضمیمه اش می کنم:«بله؟» با دستمال عرق جبین را پاک می کند و می گوید: «پس رسیدیم به مدیریت فردی! یک نفر مدیر باشد و دیگری معاون! حالا کدام؟ زن یا مرد؟» اشاره ای به قران گوشه ی کتابخانه ام رفت و گفت: «قران فصل الخطاب ما باشد، موافقید؟» آب دهانم را قورت دادم، خاک برسرم با آن مدل بله گفتن.
ادامه دارد...
|نویسنده: میم اصانلو|
3
@deldadegi
دلدادگی💙
♥️#خواستگارمعنوی...
سری تکان می دهم و او بلافاصله می گوید: «قران می فرماید"الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ و بمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهمْ، سوره نساء!"» تایید میکنم: «بله!» و در دل میگویم صدق الله!😅ادامه می دهد: «یعنی مردها قوام یا همان "سرپرست" هستند به دلیل؛ ۱.غلبه حیات عقلی به حیات احساسی ۲.عقل معاش مردان و تامین خانواده!» لب به اعتراض باز کردم: «یباره بگید بی عقلین دیگه!» با عجله پاسخ داد: «نه... نه! وقتی احساسات زیبای شما غلیان کند، کمتر از ظرف منطق بر می دارید! همین. نه آنکه منطق یا عقلی نباشد نعوذبالله!» هر دو ریز میخندیم.
ادامه دارد...
|نویسنده: میم اصانلو|
4
@deldadegi
دلدادگی💙
♥️#خواستگارمعنوی...
خنده ام را جمع می کنم و می گویم: «و آن دومی چه بود؟ گفتید عقل معاش؟!» یقه دیپلماتش را صاف می کند و می گوید: «بله! نیروی بدنی مرد بیشتر از زن هست و برای همین دندش نرم، باید خانواده اش را تامین کند. عقل معاش، همان عقلیست که چرتکه انداختن اقتصاد خانواده را در دست دارد.» می گویم "هان!" و او به بحثمان خاتمه می دهد:«زیاد حرف زدم... خلاصه حکمت های خدا جالب است منتها بعضی بنده های خدا، بعضی مردها به کاهدان می زنند. فکر میکند زور و بازو دارند، لابد خدای روی زمین اند!» شیرینی حرف های منطقی اش به دلم می نشیند. کسی در من می گوید: «الان وقت گفتن یک بله کش دار به این آقای مدیر و مدبر هست!» سکوت می کنم.
پایان.
|نویسنده: میم اصانلو|
5
@deldadegi
دلدادگی💙