هدایت شده از ㅤㅤꪳ★ 𝖵𝗂𝗏𝖺 𝗅𝖺 𝗏𝗂𝖽𝖺 ੭ ั
خدایا حداقل بین این همه اتفاق بد یه فرصت نفس کشیدن بده بهمون گناه داریم
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کتوشلواری را که از چندماه قبل اصرار به خریدنش داشته و پدرش بالاخره توانسته برایش بخرد، پوشیده. خودش که ادکلن شخصی ندارد. از ادکلن پدرش چند پاف، طوری به کتش زده که لک نشود. پسرک جلوی آینه، وجنات مردانه خودش را که دیده لبخند زده. لپهایش گل انداخته. شبیه آدمبزرگها شده. مرد شده. پسرها با کتشلوار، خیلی آقا میشوند. مخصوصا با اولین کتوشلواری که در عمرشان میپوشند. مادرش قربان صدقه پسرک رفته. وان یکاد برایش فوت کرده و گفته ماشالا هفتقرآن به میان، ایشالا دامادیتو ببینوم. پسرک طوری راه میرود که خدای ناکرده غباری به کتوشلوار تازهاش ننشیند. لک به پیراهنش نیفتد. یک تار مویش جابجا نشود. او خوشحالترین مرد مراسم امشب است. گو که سور و سات مرد شدن اون برپاست. چند لحظه بعد، حالا پسرک افتاده. کتوشلوار تازهاش، چاکچاک ترکشهاست. خونین و خاکی و پاره. لپهای گلانداختهاش مثل برف سفید شده و موهایش به هم ریخته. پسرک، شهید شده. مردتر شده. مردتر از خیلیها. و زنی میان جمعیت جیغ میکشد که پسری با کتوشلوار تازه مشکی ندیدید؟
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
کوفیه ؛
تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کتوشلواری را که از
من اینجام مادر! حالا جایم از قبل بهتر است. نگران نباش من منتظرت میمانم و هیچگاه کسانی را که آغوش پرمهرت را از من گرفتند نمیبخشم.😭
هدایت شده از پرایوت زکی
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/115445100/724
هعییی نمیدونم خواهرم(:
راستییی زکی جونم رفیق شهید دارییی؟! 💕😍🌷
--
آره. شهید ابراهیم هادی
کتابشونو خوندم واقعا متحول شدم و منو از منجلاب گناه کشیدن بیرون
کوفیه ؛
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/115445100/724 هعییی نمیدونم خواهرم(: راستییی زکی جونم رفیق شه
کاش منم بکشن_دارم میخونم کتابشو