دیشب یه فیلمی رو دیدم که خلاف محتوی طنزش یه دیالوگ خوب داشت :
دوست داشتن آدم ها ربطی به کنار هم بودنشون نداره!
چقد همون این جمله رو زندگی کردیم:)
@kilishai✍
#برای دلبر*
یادمه یه بار که داشت حرف میزد ،
چشمامو بستم و با دقت
بیشتری گوش میدادم به صداش ...
بعد چند دقیقه انگار که تازه فهمیده باشه چشمام بستس پرسید داری چیکار میکنی؟!
گفتم دارم به صدات گوش میکنم ،
میشه باز برام حرف بزنی؟
خندید و نگام کرد و گفت صدای من؟!
حداقل یه خوش صدا پیدا کن که گوش کنی به صداش ، من که صدام خوب نیست .
بهش گفتم :ولی تو هیچ وقت با گوشای من ، صدای خودتو نشنیدی که
بفهمی صدات قشنگترین
صداییه که شنیدم ،همونطوری که هیچ وقت
با چشمای من تاحالا خودتو ندیدی و ببینی قشنگترین آدم روی زمینی ... :)
#ملاصدرا
@kilishai✍✓
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوجِ جوانی، باهمین ظاهرِ شاد
تا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
#ملاصدرا
چشاش کبود بود
بدنش میلرزید..
سردش بود
اشک میریخت
درد داشت...
زده بودنش..
چشاش و بسته بود و سعی میکرد جلوی اشکاشو بگیره که باز نریزن رو کبودی چشماش و بسوزونه..
ولی نتونست.. از شدت درد نه. از شدت بی کسی و تنهایی
از شدت اینکه نمیتونست به هیچ کس دردشو بگه..
زار زد و ضجه زد.. صدای پا شنید از پشت در
با تموم دردش بلند شد و اشکاشو پاک کرد... خودشو مشغول کرد با وسایلاش تا مبادا باز بی دلیل کتک بخوره..
در باز شد و قامت پدرش نمایان شد. وقتی خیالش راحت شد و دید ساکته در و بست و رفت...
دختر کوچولو باز طاقت نیاورد و پشت در نشست و بغضش ترکید دستاشو گرفت جلو دهنش و صدای گریشو خفه کرد...
زل زد به سقف و چشاشو بست...
به این فکر کرد یه روز همه چی درست میشه
میدونست نمیشه...
ترس داشت دیگه نتونه ادامه بده...
ترس داشت جا بزنه..
میترسید از اتفاقی که نباید بیافته
ولی باز با خودش تکرار کرد..
خدایا.. شکرت
#افراح
#چرت_پرت_نویس
@kilishai✍