به تعبیر خودم
در پس معرکهای کشتۀ شمشیر خودم
محو در آینهای خیره به تصویر خودم
مانده ام گوش به پژواک نفسگریه ی باد
غرق در مرثیه از کوچ نفسگیر خودم
چه نمازی ست در این مظلمه چاووشان را
فارغ از همهمه ها با تب تکبیر خودم
چه خبرهاست به شبگریه ی این رود، دریغ
رودم و بی خبر از گریه ی شبگیر خودم
کشته ی حرمت نان و نمک هیچ کسم
بنویسید بر این سفره نمک گیر خودم
نفسی سوخته ام بی خبر از صیرفیان
کیمیا ساخته ام از دم اکسیرخودم
بی خبر مانده ام از جمع تناقض هایم
رند شیراز شما عارف کشمیر خودم
کفر من زیر سر شیخ مبینید ای قوم
دست در محکمه ام بود به تکفیر خودم
گفتی آن روز به من خنده زنان: پیر شوی
سخت خونین جگر از این دل بی پیر خودم
دو سه خط تیره کشیدند به پیشانی من
محو در نامه ی تا خورده ی تقدیر خودم
پر خود را چه عقابانه کشیدم بر کوه
که بر این دامنه پر ریخته با تیر خودم
زخم از دست شغادان برادر خوردم
من در این چاه هم از دولت تدبیر خودم
تو بر آن گستره با ماه پلنگانه به رقص
من در این دایره با زخمه به زنجیر خودم
سر به زیرانه بر این کوه زمینگیرم کرد
نفس خسته ی از قله سرازیر خودم
می رسم همسفر سوره ی یوسف تا چاه
زندگی چاه عزیزی ست به تفسیر خودم
یک نفس دیر رسیدم به کمین گاه، دریغ
تا قفس هست سرافکنده ی تاخیر خودم
تو بر آن قله دو دستت به کلاه سبلان
من براین دامنه پابسته ی پامیر خودم
ابن سیرین بگذر از شب کابوسی من
بگذرد خواب شب و گرگ به تعبیر خودم
1399/12/15
شیراز. شهر صدرا
#محمدحسین_انصاری_نژاد
غزلی که درسایه سارحرم حضرت علی-ع-سرودم:
چشمش به شامگاه نجف می برد مرا
بایاعلی ازآخر صف می برد مرا
آن گاه بااویس قرن راه می روم
باشورعارفان سلف می برد مرا
یک قونیه سماع،دراین جاده ریخته
شمس الحق ازکدام طرف می برد مرا
"درنجف"،"عقیق یمن"،...این چه صیرفی ست؟
باشب چراغ "شمس شرف"می برد مرا
حد می خورم به مستی وجان می دهم به شوق
برشحنه ای که تیغ به کف می برد مرا
این سارهای تشنه،لثارات کیستند؟
سوی فرات،دف ددف می برد مرا
درجاده ی نجف،هیجانی فراتی است
دستی به باغ لاله ی طف می برد مرا
24/8/95.نجف اشرف
#محمدحسین_انصاری_نژاد
🌸بن بست🌸
درست می شنوی تخته است دکانت!
که ازنخست،کج افتاده بود میزانت
معلق آمده شاهین نا ترازو ها
شبیه نامه ی اعمال،پیش چشمانت
ببین حنای تو رنگی ندارد ازاین پس
ببین که روشده ناگاه،دست پنهانت
چه دیده دختر کولی به فال قهوه ی تو
کجا کشیده تو را خواب فیل وفنجانت؟!
تو را طناب رفیقی شبی به چاه انداخت
که مزّه کرد کبابش به زیر دندانت
گشوده شد در دیزی حیای گربه کجاست؟
ببین چه زود گلوگیر می شودنانت
نشسته اند سر سفره ی رقیب وخوشند
شکسته اند نمک خوردگان نمکدانت
چه راه ها که به بن بست برده اند تورا
نشسته ای به تماشای راهبندانت!
شنیده ای که به گنجشک گفت مور آن روز:
نشسته ای و ورق می خورد گلستانت
درآن بهار،تو را "جیک جیک مستان"بود
نبود فکر تهی دستی زمستانت!
دوباره خیره به فواره اند چندین مرد
که بنگرند فرودی هزار چندانت
#محمدحسین_انصاری_نژاد
بوشهر_۱۹ مرداد ۱۳۹۷
خط و نشان
مگر قرار نشد دست بر دلم نگذاری
نیامدم که مرا جزء رفتگان بشماری
هنوز خط و نشان می کشی و واهمه دارم
که رسم نیست شکایت از این دلی که تو داری
چراغ های سر شاخه ،دانه دانه ی اشکند
خوش است بگذری امشب به کوچه باغ اناری
قرار بود بر این چینی شکسته نکوبی
بر این انار ترک خورده ، زخم تازه نکاری
به سارهای سراسیمه فکر کرده ای آیا
دمی که رد شده ای از غروب جنگل ساری
چه فرق می کند ای دوست!بعد کوچ مسیحا
که بود کشتن او نقشه ی کدام حواری
چه فرق بین قفس هست و نرده های نفسگیر
به محبسی و دلت خوش به بال بال قناری
مگو که زنده به عشقی و اوست دار و ندارت
که کشته عاشق بسیار را به جرم نداری
#محمدحسین_انصاری_نژاد
ازمن گریزتاتو هم دربلا نیفتی
مولانا
بگریز
باخودم به کوچه بگذار،درهمین شب بلاخیز
بگذرای رفیق ازمن،ازمن ای عزیز!بگریز
دست برکلاه برگرد،بین ضرب وحشی باد
ماه ازشب توردشد، نیمه شب بخیر،برخیز!
جای پنجه ی پلنگم مانده برگلوی مهتاب
این پلنگ کی بترسد ازمترسکان جالیز؟!
زخمه می زند به گوشم،زخمی ام که می خروشم
باصدای بال ققنوس،باطنین سمّ شبدیز
"خسرو"م به تخت تبعید،بین دره های "یمگان"
بلخی ای به شام ودستم،روی دوش شمس تبریز
فاتحان لنگ بردند،این قمارازمن اما
چنگ می کشدجنونم برقراولان چنگیز
بابرادران چه کردی،-گرگ های آن حوالی-
دست بسته ودهان را ،ازتمام گرگ هانیز
دردلش غم هرس نیست،زیر بار هیچ کس نیست
کاج راکجاهراسی ست یکدم ازبهار وپاییز
بگذرازغروب دریا ،چون خروس خوانده کبکت
ای خوشاکباب کبکی،پای جویبار "خاییز"*
کاسه کوزه هاشکستند،برسرمن این قبیله
ای ترک نخورده دیوار! ، برسرم توهم فروریز
1399/1/21
شیراز
#محمدحسین_انصاری_نژاد
*خاییز: روستایی خوش آب و هوا از توابع تنگستان بوشهر
🌸بن بست🌸
درست می شنوی تخته است دکانت!
که ازنخست،کج افتاده بود میزانت
معلق آمده شاهین نا ترازو ها
شبیه نامه ی اعمال،پیش چشمانت
ببین حنای تو رنگی ندارد ازاین پس
ببین که روشده ناگاه،دست پنهانت
چه دیده دختر کولی به فال قهوه ی تو
کجا کشیده تو را خواب فیل وفنجانت؟!
تو را طناب رفیقی شبی به چاه انداخت
که مزّه کرد کبابش به زیر دندانت
گشوده شد در دیزی حیای گربه کجاست؟
ببین چه زود گلوگیر می شودنانت
نشسته اند سر سفره ی رقیب وخوشند
شکسته اند نمک خوردگان نمکدانت
چه راه ها که به بن بست برده اند تورا
نشسته ای به تماشای راهبندانت!
شنیده ای که به گنجشک گفت مور آن روز:
نشسته ای و ورق می خورد گلستانت
درآن بهار،تو را "جیک جیک مستان"بود
نبود فکر تهی دستی زمستانت!
دوباره خیره به فواره اند چندین مرد
که بنگرند فرودی هزار چندانت
#محمدحسین_انصاری_نژاد
بوشهر_۱۹ مرداد ۱۳۹۷
سکه ی منسوخ
بر سر من بشکنید این کاسه ها و کوزه ها را
تا مبادا بشکنم نرخ شما دریوزه ها را
گنبد فیروزه ای را نقشبندانی ست هر سو
تا بچرخانند با تذهیب خون فیروزه ها را
با چهل سال مدام از چله ی مستی پیاپی
خون ما در شیشه بنگر قسمت چل روزه ها را
مرزها را بسته می بینم به روی سینه سرخان
گرگ ها بر نقشه آغشتند با خون پوزه ها را
باز در بحر رجز از غربت دریا بخوانید
تا به حلقوم وزغ ها بشکنید ارجوزه ها را
آه مظلومی اگر باشد به دنبال تو ای شیخ
یک قیامت شعله می بلعد نماز و روزه ها را
کو صلاح الدین زرکوبی در این آشفته بازار
تا بشوید جمله با ضرب سماع آموزهها را
صیرفی ها جمله ضرب عشق را از یاد بردند
در هوای سکه ای منسوخ گشتم موزه ها را
از کبود طبع ما کی می تراود شعر تازه
از "تهی سرشار" می بینم تمام کوزه ها را
1399/03/25
شیراز
#محمدحسین_انصاری_نژاد
@delnakhahi
• رزق شهادت •
برای غربت شهید جمهور،
حضرت آیت الله سید ابراهیم رییسی
.
.
چون مسیحی تشنه با گیسوی در هم دیدمت
در طنین گریهی گُلهای مریم دیدمت
ای تو را رزق شهادت در بلند ورزقان
مثلِ آیاتِ جهاد ای کوه محکم دیدمت
میگذشتی از شب نهجالبلاغه با علی
در مصاف کوفه ای از ابنملجم دیدمت
چشمهایت بر گلوی تشنهی شطّ فرات
با شهیدان عطش، ظهر محرّم دیدمت
دیدمت با نوشدارویی به زخم سیستان
مرهمی از نو به داغ کهنهی بم دیدمت
سوی بوشهر آمدی ای سید دریا به دوش
شب نشین ساحل بی تاب دیلم دیدمت
نقشه ی گرسیوزان قتل سیاووش تو بود
وقت خونخواهی اگر همپای رستم دیدمت
بوسهاش مهر سلیمانیست بر پیشانیات
گاه همت گاه تهرانی مقدّم دیدمت
خم نیاوردی به ابرو در هجوم تیرها
در صبوری هم از آن مشهور عالم دیدمت
چشم هایت بر کمانداران کوی هفت تیر
بین هفتاد و دو گل، قدر مسلم دیدمت
دست در دست بهشتی رد شدی از شعلهها
با دمِ گرم رجایی در همان دم دیدمت
دیدهام در شامگاه کودکان غزهات
با تمام ابرهای گریه نمنم دیدمت
دیدی اسماعیلهایت را به قربانگاه عشق
با گلوی خونفشان در پای زمزم دیدمت
میرمد شیطان هم از این تیرهی شربالیهود
سنگ در کف رو به شیطان مجسم دیدمت
ای شهید غربت جمهور ای دست کریم
در شب گلچرخ ارواح مکرم دیدمت
در سیاست چیزی از آیینه کم نگذاشتی
غرق در آهم که در آیینهها کم دیدمت
پرچمت بالاست مثل حاج قاسم تا ابد
بسکه در رسم ستم سوزی مصمم دیدمت
.
.
#محمدحسین_انصاری_نژاد
۱۴۰۳/۰۳/۰۲
قم
.
.
📍آدرس کانال « دل نخواهی »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
• قصیدهی رضوی •
.
.
زیارت نامه میخواند دوچشمم ناتمام اینجا
چه می بینم انار روضه ی دارالسلام اینجا
گل سرخی ست هر برگ زیارت نامه دردستم
ازآن حس می کنم اردی بهشتی درمشام اینجا
شهادت می دهم درموج پژواک سلام خویش
صدایم می زند دستی از آن بالا به نام اینجا
زیارت نامه آیینه ست درآن می توانی دید
به دست حضرت موعود تیغ انتقام اینجا
شب آدینه در ایوان دعای ندبه می خوانم
که برخیزد دلم از خاک،در صبح قیام اینجا
ملائک بال دربالندبین صحن آزادی
پرطاووس می ریزدازاین شورمدام اینجا
مسلمان جای خود دارد که می آیندهندوها
دراین دارالامان پیوسته گرم"رام،رام" اینجا
ورق گردانی انجیل ها آن سو تماشایی ست
به خاک افتاده ترسایان به رسم احترام اینجا
سحرمی ایستم بر سنگفرش صحن گوهرشاد
مگربگذاری ای چشم ترم سنگ تمام اینجا
به وقت شرعی نقاره هاآهسته آهسته
رها کن هشت بندگریه را در بار عام اینجا
سماع قدسیان رابشنو از نقاره ها آن گاه
طنین شهپر روح القدس ازپشت بام اینجا
همین نقاره هاموسیقی صبح خراسان است
به لطفش تخته شددکان هرشورحرام اینجا
مردف می سرایم در ردیف کفشدارانش
غبارازسینه میگیرم به سیر این مقام اینجا
به دستم می سپاردصندلی چرخداری را
که پیری رابچرخانم در ایوان چندگام اینجا
به این بی دست وپایی شاعر دربار خورشیدم
به زلف یار دارم دستی و دستی به جام اینجا
به من هم شاعری آموخت هم خلعت عنایت کرد
میان گریه باید گفت ازشوق کدام اینجا
دلم از هشت فرسخ مانده تا مشهد دراحرام است
که دارد جاده اش هم جذبه ی بیت الحرام اینجا
خوشا شور شهید دعبلان داربردوشش
درابیات بلند "قدسی" و"ابن حسام" اینجا
دو دست محتسب رابسته شیخ ازطرزتکفیرش
پناه آورده حافظ ازشرار اتهام اینجا
می آیم ازجنوب کشورخورشید تادریا
سرم پایین می افتد وقت پابوس امام اینجا
شبیه سینه سرخی تشنه روی دست می آیم
به سقاخانه می چرخم به قصدالتیام اینجا
قدمگاه نشابورتودارد چشمه ای روشن
من اما مثل آهویی غریب وتشنه کام اینجا
به یک لبخند گندم گون رها کردی عبایت را
به دنبالت دلم جامه دران در ازدحام اینجا
طلوع زندگی اینجاست بین خیل خدامش
که می خواهم من این حال دگرگون ازخدام اینجا
ببین بادست خالی این قصیده دست پاکردم
به لبخندی مرادریاب درحسن ختام اینجا
.
.
#محمدحسین_انصاری_نژاد
.
📍آدرس کانال « بیدهای بیمجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
• رزق شهادت •
برای غربت شهید جمهور،
حضرت آیت الله سید ابراهیم رییسی
.
.
چون مسیحی تشنه با گیسوی در هم دیدمت
در طنین گریهی گُلهای مریم دیدمت
ای تو را رزق شهادت در بلند ورزقان
مثلِ آیاتِ جهاد ای کوه محکم دیدمت
میگذشتی از شب نهجالبلاغه با علی
در مصاف کوفه ای از ابنملجم دیدمت
چشمهایت بر گلوی تشنهی شطّ فرات
با شهیدان عطش، ظهر محرّم دیدمت
دیدمت با نوشدارویی به زخم سیستان
مرهمی از نو به داغ کهنهی بم دیدمت
سوی بوشهر آمدی ای سید دریا به دوش
شبنشین ساحل بیتاب دیلم دیدمت
نقشه ی گرسیوزان قتل سیاووش تو بود
وقت خونخواهی اگر همپای رستم دیدمت
بوسهاش مهر سلیمانیست بر پیشانیات
گاه ،"همت "،گاه،' تهرانی مقدّم" دیدمت
خم نیاوردی به ابرو در هجوم تیرها
در صبوری هم از آن مشهور عالم دیدمت
چشم هایت بر کمانداران کوی هفت تیر
بین هفتاد و دو گل، قدر مسلم دیدمت
دست در دست بهشتی رد شدی از شعلهها
با دمِ گرم رجایی در همان دم دیدمت
دیدهام در شامگاه کودکان غزهات
با تمام ابرهای گریه نمنم دیدمت
دیدی اسماعیلهایت را به قربانگاه عشق
با گلوی خونفشان در پای زمزم دیدمت
میرمد شیطان هم از این تیرهی شربالیهود
سنگ در کف رو به شیطان مجسم دیدمت
ای شهید غربت جمهور ای دست کریم
در شب گلچرخ ارواح مکرم دیدمت
در سیاست چیزی از آیینه کم نگذاشتی
غرق در آهم که در آیینهها کم دیدمت
پرچمت بالاست مثل حاج قاسم تا ابد
بسکه در رسم ستم سوزی مصمم دیدمت
.
.
#محمدحسین_انصاری_نژاد
۱۴۰۳/۰۳/۰۲
قم
.
.
📍آدرس کانال « بیدهای بی مجنون»
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
• قصیدهی رضوی •
.
.
زیارت نامه میخواند دوچشمم ناتمام اینجا
چه می بینم انار روضه ی دارالسلام اینجا
گل سرخی ست هر برگ زیارت نامه دردستم
ازآن حس می کنم اردی بهشتی درمشام اینجا
شهادت می دهم درموج پژواک سلام خویش
صدایم می زند دستی از آن بالا به نام اینجا
زیارت نامه آیینه ست درآن می توانی دید
به دست حضرت موعود تیغ انتقام اینجا
شب آدینه در ایوان دعای ندبه می خوانم
که برخیزد دلم از خاک،در صبح قیام اینجا
ملائک بال دربالندبین صحن آزادی
پرطاووس می ریزدازاین شورمدام اینجا
مسلمان جای خود دارد که می آیندهندوها
دراین دارالامان پیوسته گرم"رام،رام" اینجا
ورق گردانی انجیل ها آن سو تماشایی ست
به خاک افتاده ترسایان به رسم احترام اینجا
سحرمی ایستم بر سنگفرش صحن گوهرشاد
مگربگذاری ای چشم ترم سنگ تمام اینجا
به وقت شرعی نقاره هاآهسته آهسته
رها کن هشت بندگریه را در بار عام اینجا
سماع قدسیان رابشنو از نقاره ها آن گاه
طنین شهپر روح القدس ازپشت بام اینجا
همین نقاره هاموسیقی صبح خراسان است
به لطفش تخته شددکان هرشورحرام اینجا
مردف می سرایم در ردیف کفشدارانش
غبارازسینه میگیرم به سیر این مقام اینجا
به دستم می سپاردصندلی چرخداری را
که پیری رابچرخانم در ایوان چندگام اینجا
به این بی دست وپایی شاعر دربار خورشیدم
به زلف یار دارم دستی و دستی به جام اینجا
به من هم شاعری آموخت هم خلعت عنایت کرد
میان گریه باید گفت ازشوق کدام اینجا
دلم از هشت فرسخ مانده تا مشهد دراحرام است
که دارد جاده اش هم جذبه ی بیت الحرام اینجا
خوشا شور شهید دعبلان داربردوشش
درابیات بلند "قدسی" و"ابن حسام" اینجا
دو دست محتسب رابسته شیخ ازطرزتکفیرش
پناه آورده حافظ ازشرار اتهام اینجا
می آیم ازجنوب کشورخورشید تادریا
سرم پایین می افتد وقت پابوس امام اینجا
شبیه سینه سرخی تشنه روی دست می آیم
به سقاخانه می چرخم به قصدالتیام اینجا
قدمگاه نشابورتودارد چشمه ای روشن
من اما مثل آهویی غریب وتشنه کام اینجا
به یک لبخند گندم گون رها کردی عبایت را
به دنبالت دلم جامه دران در ازدحام اینجا
طلوع زندگی اینجاست بین خیل خدامش
که می خواهم من این حال دگرگون ازخدام اینجا
ببین بادست خالی این قصیده دست پاکردم
به لبخندی مرادریاب درحسن ختام اینجا
.
.
#محمدحسین_انصاری_نژاد
.
📍آدرس کانال « بیدهای بیمجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a