• دو بند از یک ترکیب بند عاشورایی •
.
مرغ شب نیست که یک حنجره حق حق بسراید
سخت دیر است زمانی که فرزدق بسراید
کاشکی هم سفر وادی طف بود فرزدق
تا که هفتاد و دو منظومه، معلق بسراید
در ازل دعبل از این بادیه رد شد که زمانی
شعرها چون می گلگون مروق بسراید
زینب آمد که غزل های شهید ازلی را
وقت شق القمر از ابروی منشق بسراید
این زن این شب شکن این کوه چه خونخواه می آید
تا شود وعده ی خورشید، محقق بسراید
خیزران می شنود از ملکوت لبی آنگاه
عشق گل کرده که زیبایی مطلق بسراید!
به همین زودی از این سمت بهاری بشکوفد
قمری از ولوله ی لاله و زنبق بسراید
گل سرخ است تمامی زمین های پس از این
باغ یک پارچه منصور،انا الحق بسراید
می شکوفد چه درختان که به تکثیر قیامش
می وزد بر همه ی خاک ، مزامیر قیامش
.
.
.
کاتبی کو که حدیث متواتر بنویسد
چشم بر شط کف آلود جواهر بنویسد
خنکای کفی از علقمه را حس کند آنگاه
هر حدیثی به دلش شد متبادر بنویسد
تا چهل منزل از این بادیه نی نامه بخواند
وچهل روضه ی بی سر به منابر بنویسد
عشق بر منبری از نیزه از این سمت وزیده
کاش دستی به زمین های مجاور بنویسد
کاش می آمد و با دستخط یاس سه ساله
شرح دلتنگی گل های مهاجر بنویسد
اربعین و شب و ماه ومی گلگون به پیاله
کیست بر علقمه تا گریه ی"جابر" بنویسد
"این طالب" به لبش ندبه ی مشروح بخواند
شرحی از ناحیه ی غایب حاضربنویسد
کاش روح القدس اینجا بر می داشت علم را
کیست این دست که ناگاه نگه داشت قلم را؟!
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
.
📍آدرس کانال « بیدهای بی مجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
•قصیده ی درد حماسی•
.
.
به رسم همدلی، در پاسخ به قصیدهی دردمندانهی شاعردقیقه یاب،دوست مهربان ودیرینه ام دکترمحمد مرادی
به مطلع:
خیال کردی خیلی کیا - بیا دارم
خیال راحت و ایام با صفا دارم
.
.
گشوده پنجره بر باغ دلگشا داری
دلی به گستره ی روضه الصفاداری
شب است ودرگذر آفتابگردان ها
نشسته دست به زلف اقاقیا داری
شب است وازهیجان ستارگان سرمست
به جام دستی وچشمی به ماسواداری
به شب جواهر دیوان شمس رادرپیش
به جای شمس طلا پشت متکا داری
درآن تسلسل گیسوی بید مجنون ها
چه بیت ها که که ازالهام سوفیا داری
به رنج مویه ی نارنج ها می اندیشی
به لاله چشم وبه لب ذکرلااله داری
نشسته محو کدامین کتیبه ی تاریخی
به حافظیه بگو چشم بر کجاداری
میان شیهه ی اسبان وبانگ فاتح لنگ
قلندرانه عبور از "پل فسا"داری
تو هم "زرنج حسودان مرنج وایمن باش"
که مثل حافظ ازاین دست کیمیاداری
نشسته ای چه صبورانه در"کشاکش دهر"
به سینه ،جوهره ی "سنگ آسیا"داری
صدای اوست ستم سوز وپنبه درگوشند
چه خوب درکی ازآن چوب بی صداداری
بچرخ تاصف کفتارها بیاشوبند
عقابی وگذر از قله ی دنا داری
توراسپیده دمان صوت آبشار به گوش
که این شکفتن ازآن صبح وآن صفاداری
به رغم شاعرکانی حقیر تیره درون
به سینه روشنی ازچشمه ی ولا داری
نشسته خیره به نهج البلاغه چشم ترت
ازآن سپهر،به دستت ستاره ها داری
غریب ردشده ای درغروب شط فرات
شکوه شاعری ازشور نینوا داری
دلی که سوخته ازخانواده ی شهداست
دلی مرید علمدار کربلا داری
توشاعری ونظرکرده ی امام شهید
که چشم یکسره بربقعه الرضاداری
درست،آینه ی چشمه سار دهکده ای
دلی به روشنی صبح روستا داری
تویی که همنفس مردمان پایین شهر
همیشه شوق نشستن به بوریا داری
تورا که دغدغه ی کودکان بی کفش است
شگفت نیست که درعیدهم عزاداری
به "قصردشت"نه قصری شبیه بعضی ها
نه یک اتاقک چوبی به"چوگیا"داری
به دست خالی همسایه ات می اندیشی
به کشف قافیه ای همردیف ناداری
نه مردخدعه نه آتش بیار معرکه ای
نه میل سفسطه وبحث وماجرا داری
تو از سموم علف های هرزه می گویی
مباد خرمگسان را به خشم واداری!
میان خلوت گسترده ات چه هنگامه ست
چه شعرهای شگفتی درانزوا داری
نشانده ای تبر نقد رابه تابوها
سرشکستن بت های مافیا داری
به نقد ،پنبه ی عالی جناب را زده ای
به گوش ،پنبه ازآشوب وناسزا داری
کشیده اند برایت هزار خط و نشان
مباد آن که دمی دست برعصا داری
چه غم توراست اگر نارفیق فکرکند
تو هم جواهر نایاب درخفا داری
خیال کرده نجومی بگیر هم هستی
مریض هم نشوی چون که دکتراداری
دمی تکان بدهد گربپرسی ازروباه
چه شاهدی تو دراثبات ادعا داری
نصیب دشمنکان جز مس سیاه مباد
که دوستانی چون "شاعر طلا "داری
به شعریکسره تلفیق تیغ وترمه توراست
به جشن ومعرکه کلکی هنر نما داری
حماسه است وتغزل تورا دو بال شهود
عقیده ای تهی از عقده وریا داری
ببین"سنا"و"ضحا"یت دو آیه ی عشقند
فروغ زندگی ازروی این دوتا داری
چه غم که جمعی ازاین قوم،کدخداترسند
تورا چه غم که فقط ترس ازخدا داری
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
📍آدرس کانال « بیدهای بی مجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
ma melate emam hoeynim.m4a
حجم:
12.32M
#کتاب_صوتی «ما ملت امام حسینیم»
(ترکیب بند عاشورایی با نگاهی به حماسهٔ سردار شهید حاج قاسم سلیمانی)
.
📍شاعر: #محمد_حسین_انصاری_نژاد
📍گوینده و تدوینگر: محمدعلی جهاندیده
.
📍آدرس کانال « بیدهای بی مجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
• ای ایران بخوان! •
.
وقت آن آمد که از امید، از ایمان بخوانم
مهدی جهاندار
.
.
کاشکی یک بیشه از هنگامهی شیران بخوانی
شاهنامه از سر شب تا به شبگیران بخوانی
در تمام قلعهی خیبر طنین ذوالفقار است
راوی امشب باید از آن قلعهی ویران بخوانی
در کمینند این صفوف نقطهزنها وقت آن است
با نخستین خم به ابروی کمانگیران بخوانی
"می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند" آی
باطل السحرست این وقتی به زنجیران بخوانی
ای وطن! اقبال می آید به سویت ،کاش هردم
"ای جوانان عجم"را بادم پیران بخوانی
حرمت نان ونمک پیش یهود خیبری کو؟
کاشکی از حال وروز آن نمک گیران بخوانی
کاشکی نذر نگاه سید آیینه پوشان
باز ای ایران وای ایران وای ایران بخوانی
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
۱۴۰۴/۰۴/۲۷
.
📍آدرس کانال « بیدهای بی مجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
• شروههای دشستان•
به خدابخش صفادل و اندوه غزلهایش
.
.
روبهرويم نشستهای انگار، هی ورق میزنی غزل با من
با خودم فکر میکنم که غزل، هيجانیست از ازل با من
تب چنگيز بر نشابورت، و لگدکوب باغ انگورت
تو ولی عاشقانه مینوشی، غزل تازه چون عسل با من
چمدانت پر از ترانهی شوق، میبری با خودت به کودکیام
مانده از جشن بادبادکها کولهباری اَتلمَتل با من
با خودم فکر میکنم که چرا بر سرم آسمان کبودتر است؟
با خودم فکر... میکند چشمت، اين معمای گيج حل با من؟
فايز شروههای دشستان، جرعهنوش سبوی خيام است
هر دو از يک مسير رد شدهاند، شيشه و شروه در بغل با من
امشب از کوچهباغ نيشابور، میرسی روی ساحل بوشهر
منطقالطير عشق میخوانی هی ورق میزنی غزل با من
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
📍آدرس کانال « بیدهای بی مجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
29.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• شور فرات •
.
🟥 شاعر: #محمد_حسین_انصاری_نژاد
🟥 خواننده و آهنگساز: ساسان نوذری
🟥 تدوین و تصویرسازی: محمد عرب احمدی
⬛ کاری از مرکز فضای مجازی حقیق
.
📍آدرس کانال « بیدهای بی مجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
قصیده اربعین
.
.
کدام چله نشین است این چنین که منم
علم به دوش دراین ظهراربعین که منم
اویس،دست تکان می دهد براهل یمن
چهل عمود بیایید ازیمین که منم
چهل عمودنرفتم که دست حرمله ای
کمان به دست فرودآمدازکمین که منم
ببین درآینه ی شط شکوه ساقی را
خدا که دست برآرد ازآستین که منم
چهل عمود،شبی ازفرات رد شده ام
به روی دست،ورق های یاسمین که منم!
سکوت تشنه لبانیم ساقیا مددی
أَدِر، و ناوِلُني مثلَ ساتكين كه منم
امام خوانده تورا"نافذالبصیره"وبس
برآر دست ازآن چشمه ی یقین که منم
علم به دوش،شهیدان کیستند به دشت؟
به لاله پوش ترین قسمت زمین که منم
کجاست سوره ی یاسین سربریده به طف
به نیزه می شنوم شرح یاوسین که منم
میان معرکه "هل من معین"کیست به دشت؟
به نیزه ،شعشعه ی ماه بی معین که منم
نشسته جلوه ی ثاراللهی به پیرهنش
نشسته نقش هوالله برنگین که منم
خموش ردشدی ازخیمه گاه سوخته ای
شکسته بشنو ازاین تار بی طنین که منم
کنار علقمه ساعت به وقت مرثیه است
در این قصیده ببین داغ بر جبین که منم
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
📍آدرس کانال « بیدهای بی مجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
•میشناسم فتنه را با اشتران سرخ مویش!•
.
.
آتش از گور همین قوم است، این خاکستریها
مسفروشانی پیاپی گرم جنگ زرگریها
چشم ما بر بادبان کشتی نوح است، اما
دارد این باد مخالف، دعوی پیغمبریها
ناخدا دور خودش میپیچد آنجا لنگلنگان
کی به ساحل میرسد کشتی از این بیلنگریها
میشناسم فتنه را با اشتران سرخمویش
دین مباد اینسان لگدکوب مسلمانکافریها
این خوارج بر زبان هیهای «حُکم الله» دارند
کی شود تیغ علی هیهات، خرج اشعریها!
نردبان این جماعت چیست غیر از بام منبر
بنگر این شطرنجبازان را بهجای منبریها
حافظ از این واعظان است استخوانها در گلویم
«گوییا باور نمیدارند روز داوریها»
سکهشان را مشتری کو غیر گوهرناشناسان
زرفروشان را چه کاری با دکان مسگریها
میفروشند این جماعت دین و قرآن را به دنیا
دینفروشی شد متاع حجرهی بیمشتریها
میدرخشد برقی از آه ابوذرهای تنها
تا بگیرد شعله در کاخ شما کاکلزریها
دور باد از یوسفت چشم حسودان تا که دارد
باز از افسون زلیخا شوق پیراهندریها!
دست در دست پریرویان پاریساند و غم نیست
کم ندارد چیزی این حکم برادرخواهریها!
سربهدیوارند مجنونهای گمنام قبیله
خون فشان با خاطرات زخمی همسنگریها
سینهای مجروح ما لبریز این خطونشانهاست
چون فراتر از خطوخال است رسم دلبریها
باک از این زخمزبانها نیست در نسل شهادت
میشود روزی گریبانگیر، خون باکریها
در فلق بیوقفه طرح لالهچینیهاست، بنگر
در شفق دستیست با مشق شقایقپروریها
مردهای زننما! این جمله در «صدر» خبرهاست
میشوید آخر گریزان از وطن با روسریها!
این ملیجکها بهلج از اعتراض سرخ مایند
ما که ناصرخسروان بودیم و گفتند انوریها!
«آنوری» هرکس نباشد از تبار انوری هست!
این تناقضها ببین در بیتبیت آنوریها
اصلاً از حال پرستاران خبر دارید یکدم
از غم پروانگان بر گِرد جمع بستریها
روی دوش باد، گُلپرهاست با رنگ پریده
قاصدکهایند با پیغام مرگ «گلپری»ها
باغ بودای تو و نیلوفر مرداب را نیست
نیروانایی در این شبکوچهی نیلوفریها
کُرکُری در نامه میخوانی و جای حیرتی نیست
بشنوی هردم اگر پیک و پیام جان کریها
از کلاغان سفارتخانهی شیطان شنیدم
از تو در آن روزها و نقشهی شبباوریها
شبپرستان! برق شمشیری ستمسوز است در راه
دستها بر قبضه با اعجاز خورشیدآوریها
برجها آنجا گلوی آسمان را میخراشند
برجها سهم شما گردید از نیکاختریها
دایگان را آتشی ایکاش بر دامن بگیرد
تا عیان گردد درآن هنگامه مهر مادریها
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
📍آدرس کانال « بیدهای بیمجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
#امام_حسن_مجتبى_عليه_السلام
١
می پرسم از شما که خبر را شنیده اید
آن نیمه شب کسوف قمر را شنیده اید
ای قوم برهلال محرم گریسته
آیاخسوف ماه صفرراشنیده اید؟!
ای کوچه های هاشمی آن شب کدامتان
بر طشت شرحه شرحه جگر را شنیده اید
آه ای پرندگان حجازی که ناگهان
بر نخل ها فرود تبر را شنیده اید
دیوارهای کاهگلی ای که پیش از این
آن سوی کوچه ،شعله ی در را شنیده اید
در طشت طرح باغ گلی را کشیده ید؟
آ ه هزارمرغ سحر را شنیده اید ؟
بر طشت پابه پای حسن گریه کرده اید
با موج ربنای حسن گریه کرده اید
٢
بر طشت خیره یاد می آورد کوچه را
می دید مثل باغچه ای زرد کوچه را
در شهر راه می رود امشب کدام مرد؟
پرسید با نفس نفس سرد کوچه را
می دیدپاره پاره به دستی قباله ای ست
می دیدباز خون جگر از درد کوچه را
بر طشت پاره های جگر را نگاه کرد
در سوسوی ستاره ی شبگرد کوچه را
چشمش میان روضه ی یاس کبود دید
مبهوت برق سیلی نامرد کوچه را
زینب از آن خبر چه غریبانه نوحه خواند
غرق شکوه فاطمه می کرد کوچه را
آیینه ای محمدی افتاد روی خاک
ناگاه دید در قرق گرد کوچه را
ابری به کوچه یکسره هنگامه می کند
خونین از آن تمام سفرنامه می کند
٣
می بینمت میانه ی میدان غریب تر
یعنی که از تمام شهیدان غریب تر
میدان چقدر دستخوش عمرو عاص ها
بر نیزه است یکسره قرآن غریب تر
می بینمت که خسته و مجروح می روی
می بینم از همیشه ات ای جان غریب تر
در غربت بقیع ،شبانگاه می وزد
موسیقی ملایم باران غریت تر
باران مگر بیاید و کاری کند دریغ
آنجا گل است وقت بهاران غریب تر
آن چار راه می رود انگار تا بقیع
آنجاست از تمام خیابان غریب تر
هر شب شمیم گمشده ی یاس با تو بود
هر روز در مدینه کماکان غریب تر
افسوس کوفه کوفه خوارج هنوز هست
رسم نفاق _سکه ی رایج _هنوز هست
٤
او کیست برنخیله که خنجر کشیده است
شولا میان معرکه بر سر کشیده است
سنگر گرفته پشت سرت در پناه نخل
خود را کنار از آن همه لشکر کشیده است
کوفی ست بر سیاهی پیشانی اش ،کسی
تصویر ابن ملجم دیگر کشیده است
کوفی ست از قبیله کبوتر ستیز تر
خون کبوتران تو را سر کشیده است
پرتاب کرده دشنه ی مسموم ،ناگهان
آتش از آن به خانه ی حیدر کشیده است
بر دوش کوچه های مدائن چه می کنی ؟
در ازدحام لشکر خائن چه می کنی
٥
وقت جهاد با تو موافق نبوده اند
یک روز بین معرکه صادق نبوده اند
در برگریز حادثه ها رنگ باختند
انگار از تبار شقایق نبوده اند
آن شبه مردها که فقط طعنه می زدند
با چشم های شب زده عاشق نبود ه اند
گویی تو را به دوش پیمبر ندیده اند
در اقتدا به چشم تو لایق نبوده اند
گیرم شبی حدیث کسارا نخوانده اند
یک صبح نیز چشم به مشرق نبوده اند؟
والشمس و والضحی مگر از یاد رفته بود
مردان آفتابی سابق نبوده اند
حتی تو را به معرکه تکفیر کرده اند
قومی که غیر آینه ی دق نبوده اند
عمار کو که عرصه سراسر غبار شد
ابر سیاه تفرقه ها آشکار شد
٦
امشب مدینه پشت سرت گریه می کند
در رهگذار چشم ترت گریه می کند
گل میخ بر ضریح در نیم سوخته
یکسر کبود در گذرت گریه می کند
فردا که بر جنازه ی تو تیر می زنند
چشمی چقدر بر سفرت گریه می کند
تیغ دو دم به کف علی از راه می رسد
برپاره پاره ی جگرت گریه می کند
بر مسجدالنبی ست فقط ابر،ابر بغض
بر غربت تو و پدرت گریه می کند
تشییع گشت پیکرت اما میان تیر
مولا به کوچ شعله ورت گریه می کند
سجاده ات سپیده دمان بال می زند
باز آن پرنده ی سحرت گریه می کند
یا محسن بحق حسن... این صدای ماست
یعنی که استجابت زخم دعای ماست
٧
در دست تو سخاوت بی حد نوشته اند
یعنی کریم آل محمد نوشته اند
آن کاتبان عرش، احادیث چشم تو
تذهیب این رواق زبرجد نوشته اند
حس می کنم که سوره ی یوسف نگاه توست
از بس تو را به حسن ،سر آمد نوشته اند
از دشمنان نپرس که مسموم باقلم
تاریخ را هر آن چه نباید نوشته اند
آن صلح نیست صلح کجا؟عین کربلاست
رسم الخط قیام تورابدنوشته اند
آن صلح نیز یکسره عین قیام بود
یک ناگهان تجلی ماه تمام بود
٨
ترکیب بند شعله ور از آه می شود
این بند آخرست که کوتاه می شود
انگار در مدینه دلم سینه می زند
یادر بقیع همنفس چاه می شود
گویی امام بین حرم راه می رود
تا شهر غرق ذکر هوالله می شود
ترکیب بند از جگرم قطعه قطعه ای ست
نذر ضریح گمشده ی ماه می شود
اینجا نشسته جامه دران گریه می کنم
شهری از استغاثه ام آگاه می شود...
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
@irafta
www.irafta.com
بخوان دعبل
.
.
بخوان قصیده، بخوان دعبل، کنار پنجرۀ فولاد
بچرخ تا به سماع آیند، کبوتران حرم در باد
بخوان نفس نفس اینجا تا گلاب گریه بیفشانم
که بر ضریح تماشایت، ستاره دست تکان می داد
بخوان «مدارس آیاتت» که قطعه قطعه دراندازد
هزار ولوله در مشهد، هزار زلزله در بغداد
پر از جراحت تاریخی، به خون حادثه گل پوشی
دلت شقایق آتش نوش، بهار حنجره ات فریاد
بخوان بخوان که نفس هایت، غزل کند کلماتم را
در اقتدای گلوی تو، به سبک لهجۀ توفان زاد
بچرخ، همهمه برپاکن وَ رقص نور تماشا کن
بخوان قصیده بخوان دعبل، کنار پنجرۀ فولاد
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
| زمزمهای تشنه |
.
.
غرق در زمزمهای تشنه به زمزم نرسیدم
سعی در هروله کردم به محرّم نرسیدم
ای رسولانِ عطش نوش! کجای عرفاتید
تشنه تا تعزیه گردانیِ آدم نرسیدم
نمنم اشک مرا بُرد به ظهرِ عطش اما
مَشک بر دوش چو از علقمه نمنم نرسیدم
می گذشت از شب کوفی به شهادت کسی اما
من به گَردِ نَفسَش قدر مسلّم نرسیدم
سر زد از مشرقِ نِی زلفِ پریشانِ مسیحا
وقتِ پرپر شدن سورهی مریم نرسیدم
در دلم میشکند کوه از ادراکِ ابوالفضل
پایِ آن کوه اگر با کمرِ خَم نرسیدم
گفت بر نیزه کسی جامهدَران حُکمِ خدا را
دست در شرح هزار آیهی محکم نرسیدم
گفتم از صبحِ حرم پل بزنم سمتِ محرّم
در خودم ریختم اما به حَرَم هم نرسیدم
سیبها سرخ رسیدند در آن فصلِ تماشا
سیبِ کالم به شهادت نرسیدم نرسیدم
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
.
📍آدرس کانال « بیدهای بیمجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
• خط و نشان •
.
.
مگر قرار نشد دست بر دلم نگذاری
نیامدم که مرا جزء رفتگان بشماری
هنوز خط و نشان می کشی و واهمه دارم
که رسم نیست شکایت از این دلی که تو داری
چراغ های سر شاخه ،دانه دانه ی اشکند
خوش است بگذری امشب به کوچه باغ اناری
قرار بود بر این چینی شکسته نکوبی
بر این انار ترک خورده ، زخم تازه نکاری
به سارهای سراسیمه فکر کرده ای آیا
دمی که رد شده ای از غروب جنگل ساری
چه فرق می کند ای دوست!بعد کوچ مسیحا
که بود کشتن او نقشه ی کدام حواری
چه فرق بین قفس هست و نرده های نفسگیر
به محبسی و دلت خوش به بال بال قناری
مگو که زنده به عشقی و اوست دار و ندارت
که کشته عاشق بسیار را به جرم نداری
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
📍آدرس کانال « بیدهای بیمجنون »
در پیامرسان ایتا:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a