eitaa logo
🌷دلنوشته و حدیث🌷
1.1هزار دنبال‌کننده
13.4هزار عکس
4.3هزار ویدیو
43 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌹 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
۩کانال‌ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩hadis-al-kisa-ali-fani.mp3
زمان: حجم: 7.58M
حدیث کساء با نوای علی فانی 🌹 قرائت حدیث کساء به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج و برآورده شدن حاجات شب نهم @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
نجات از گمراهی و انحرافات مذهب حدیث کساء تبار امامت و ولایت، مسیر جستجوی این تبار و وجود یا عدم وجود انشعاب آن را مشخص می کند. این خصوصیات حدیث کساء منشأ انحرافات و اختلافات مذهبی را مسدود می کند. جستجوی امامت و ولایت در تبار امام حسین (ع) و امام علی (ع) و رسیدن به پیامبر خدا (ص) از طریق حضرت فاطمه (س) اثبات می کند که حدیث کساء یک الگوی معرفتی کامل برای شناخت اهل بیت است در صورت توجه به این حدیث فرقه های مختلف اسماعیلیه، واقفیه، زیدیه و کیسانیه هرگز ایجاد نمی شدند. @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
🌟 تنها سلاحی است که هم از مهاجم دفاع میکند هم از فرد دفاع کننده. 🌺 چادرت وسیله‌ای برای شادی قلب @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
جملات زیبای امام علی * امام علی (ع) : نتیجه دوستی با اشرار جذب بدی و شر است مانند باد که از گذرگاه متعفّن می گذرد با خود بوی تعفّن می آورد. نتیجه دوستی بانیکان جذب خیر و نیکی است همچون باد که از محل خوشبو و عطر داری که می گذرد با خود بوی خوش می آورد. مستدرک الوسائل جلد 2 صفحۀ 64 @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
* امام علی (ع) : 1- مسئول و رئیس بی عدالت مانند ابر بی باران است 2- فقیر ناشکیبا همچون چراغ بی نور است 3- عالم بی عمل و فاقد تقوای الهی همچون درخت بی میوه است 4- ثروتمند بی سخاوت همچون زمین بایر بی گیاه و درخت است 5- جوان بی توبه همچون چشمه خشک و بی آب است 6- زن بی حیا و عفت همچون غذای بی نمک است. نصایح صفحۀ 252 @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
چو تویی قضای‌گردان به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را خدایا به حق امام رضا (علیه‌السلام)، آفت و بلا را از این کشور و ملت و خادمانش که همه خادم الرضایند دور بدار... @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
┄┅─✵💝✵─┅┄ الهی... تو را سپاس میگويم از اينکه دوباره خورشيد مهرت از پشت پرده ی تاريکی و ظلمت طلوع کرد و جلوه ی صبح را بر دنيای کائنات گستراند " سلام صبح عالیتان متعالی " @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
❣ 📖 السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا جَامِعَ الْکَلِمَةِ عَلَی التَّقْوَی... 🌱 سلام بر شادی جمعیت قلبهای ما در سایه‌ی دستهای مبارک تو. سلام بر آن لحظه ای که پراکندگی های هوا و هوس را به نگاهی آرام می کنی. 📚 صحیفه مهدیه،زیارت حضرت صاحب الامر در سرداب مقدس، ص610. @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
دیدم این مشهد چرا هی‌ بی‌قراری می‌کند ؛ جای باران؛ سیل در این شهر جاری می‌کند ‌دیر فهمیدم که او اندر فراق خادمش؛ عزم خود را جزم و دارد گریه زاری می‌کند. 😭😭😭😭😭 @emame_mehraban         🕊🕌🕊🕌
🪴 🪴 🌿﷽🌿 آغاز دفاع بارها ديده بودم كه توي هيئت يا مسجد، كارهايي را انجام ميداد كه كسي سراغ آن كارها نميرفت؛ كارهايي مثل نظافت و شستن ظرفها و... من شاهد بودم كه برخي دوستان مسجدي ما به دنبال استخدام دولتي و پشت ميز نشيني بودند و ميگفتند تا كار دولتي براي ما فراهم نشود سراغ كار ديگري نميرويم. آنها شخصيتهاي كاذب براي خودشان درست كرده بودند و ميگفتند خيلي از كارها در شأن ما نيست! اما هادي اينگونه نبود. شخصيت كاذب براي خودش نميساخت. او براي رهايي از بيكاري كارهاي زيادي انجام داد. مدتها با موتور، كار پيك انجام ميداد. در بازار آهن مشغول بود و... ميگفت: در روايات اسلامي بيكاري بدترين حالت يك جوان به حساب ميآيد. بيكاري هزاران مشكل و گناه و ... را در پي خود دارد. ٭٭٭ هادي يك ويژگي بسيار مثبت داشت. در هر كاري وارد ميشد كار را به بهترين نحو به پايان ميرساند. خوب به ياد دارم كه يك روز وارد پايگاه بسيج شد. يكي از بچه‌ها مشغول گچكاري ديوارهاي طبقه‌ي بالای مسجد بود. اما نيروي كمكي نداشت. هادي يكباره لباسش را عوض كرد. با شلوار كردي به كمك اين گچكار آمد. او خيلي زود كار را ياد گرفت و كار گچكاري ساختمان بسيج، به سرعت و به خوبي انجام شد. مدتي بعد بحث حضور بچه‌هاي مسجد در اردوي جهادي پيش آمد. تابستان 1387 بود كه هادي به همراه چند نفر از رفقا از جمله سيد علي مصطفوي راهي منطقه‌ي پيراشگفت، اطراف ياسوج، شد. هادي در اردوهاي جهادي نيز همين ويژگي را داشت. بيكار نمي‌ماند. از لحظه لحظه وقتش استفاده ميكرد. در كارهاي عمراني خستگي را نمي‌فهميد. مثل بولدوزر كار ميكرد. وقتي كار عمراني تمام ميشد، به سراغ بچه‌هاي ميرفت كه مشغول كار فرهنگي بودند. به آنها در زمينه‌ي فرهنگي كمك ميكرد. بعد به آشپزخانه جهت پخت غذا ميرفت و... با آن بدن نحيف اما هميشه اهل كار و فعاليت بود. هادي هيچ گاه احساس خستگي نميكرد. تا اينكه بعد از پايان اردوي جهادي به تهران آمديم. فعاليت بچه‌هاي مسجد در منطقه‌ي پيراشگفت مورد تحسين مسئولان قرار گرفت. قرار شد از بچه‌هاي جهادي برتر در مراسمي با حضور رئيس‌جمهور تقدير شود. راهي سالن وزارت كشور شديم. بعد از پايان مراسم و تقدير از بچه‌هاي مسجد هادي به سمت رئيس‌جمهور رفت. او توانست خودش را به آقاي احمدي‌نژاد برساند و از دوركمي با ايشان صحبت كند. اطراف رئيس‌جمهور شلوغ بود. نفهميدم هادي چه گفت و چه شد. اما هادي دستش را از روي جمعيت دراز كرد تا با رئيس‌جمهور، يعني بالاترين مقام اجرايي كشور دست بدهد، اما همينكه دست هادي به سمت ايشان رفت، آقاي احمدي‌نژاد دست هادي را بوسيد! رنگ از چهره‌ي هادي پريد. او كه هميشه ميخواست كارهايش در خفا باشد و براي كسي حرف نميزد، اما يكباره در چنين شرايطي قرار گرفت. @emame_mehraban         🏴🏴🏴🏴