#بامدادخمار🪴
#قسمتهشتادسوم
🌿﷽🌿
:نگاهي به كت و نگاهي به او كردم. كنار پنجره ايستاده
بودم. با لحني خشمگين پرسيد
تو چته؟
به آرامي چرخيدم. دست ها را به سينه زدم و به او نگاه
كردم. دست هاي چرب، يقه گشوده، نامرتب، با موهاي
.آشفته و غضبناك. ساكت بودم
چرا چيزي نخوردي؟ -
.دلم نخواست -
دلت نخواست يا عارت آمد؟ اين اداها چيست كه از خودت
در مي آوري؟ ما نبايد بفهميم؟ -
:گفتم
نمي فهمي؟ نمي فهمي كه من خسته شدم؟ كه اين زندگي
نيست؟ كه زندگي فقط كله پاچه خوردن و خوابيدن -
نيست؟ كه عمرت به باد مي رود و باز تنبلي مي كني؟ نمي
خواهي يك كار درست و حسابي بگيري؟ به فكر اين بچه
.... نيستي؟ كي بايد او را تربيت كند؟ به همين زندگي
حقيرانه راضي هستي؟
:پسرم از وحشت فريادهاي او به گريه افتاده بود. رحيم با
دست به سينه لخت خود زد
تو زن من شدي، من، رحيم نجار. چه از جانم مي خواهي؟
اول همه چيزم خوب بود. يقه بازم، دست زبرم، موي -
:آشفته ام، لباده ام، قبايم، گيوه ام. حالا چه طور شد كه يك
دفعه همه چيزم اخ شد؟ من همان نبودم كه
« حال دل با تو گفتنم هوس است؟ »
:اداي مرا در مي آورد. صداي خنده هرزه مادرش از اتاق
ديگر بلند شد. سر كيف مي خنديد. گفتم
!رحيم، رحيم، مي فهمي چه مي گويي؟ بس كن -
:باز فرياد زد
حالا چپ مي روم، راست مي آيم دستور مي دهي. رحيم
جان اين را بمال به دستتت چرب بشود. نرم بشود. رحيم -
جان دكمه يقه ات را ببند، سينه ات پيداست، خوب نيست.
رحيم جان زلفت را شانه كن زير كاله بماند. موهايت را
كوتاه كن. توي قاب غذا بخور. پاشنه ارسي هايت را ور
بكش. دكمه كتت را ببند. اين كار را بكن. آن كار را نكن.
.فقط مانده يك دست هم بزكم كني
روزي ده دفعه به گوشه و كنايه مي پرسي نظام نمي روي؟
پس كي مي روي؟ پس چه طور شد؟ مگر روزي كه من تو
را ديدم نظامي بودم. كي به تو گفتم توي نظام مي روم؟
:با خشم گفتم
نگفتي؟ پشت ديوار باغ نگفتي؟ -
خوب، تو پشت ديوار باغ خر مرا گرفته بودي كه مي روي
توي نظام يا نه؟ من هم براي دلخوشي تو يك غلطي -
.... كردم و بدهكار شدم
:با غضب فرياد زدم
روزي كه خانم دست بند و گوشواره سر عقد مرا از دست
و گوشم در آوردند نگفتي مي روم نظام؟ نگفتي -
بهترش را برايت مي خرم؟
:مادرشوهرم از آن اتاق فرياد زد
د ، پس بگو خانم دلشان هواي طلا و جواهر كرده. پاي
مرا چرا به ميان مي كشيد؟ ديواري از ديوار من كوتاه تر پيدا نكردي؟ چشمت به اين يك جفت گوشواره
:رحيم حرف او را قطع كرد
حالا سركوفتم مي زني؟ بايد از ديوار مردم بالا براي تو
طلا بخرم؟ مگر توي نظام النگو و گوشواره طلا خيرات
مي -
كنند؟ خسته ام كردي، ذله شدم. من دستم را چرب نمي كنم.
پسر عمو جانت بايد دستش را چرب كند. من كه نان
زحمت نكشيده نمي خورم كه دستم را چرب كنم! چرب هم
بكنم فردا باز همين آش است و همين كاسه. ببين
محبوبه، حرف آخرم را بزنم. من نظام برو نيستم. خانه
خاله كه نيست؟ درس خواندن دارد. دود چراغ خوردن
دارد.
.... خرج دارد
:گفتم
.خرجش را آقا جانم مي دهد -
اين قدر پول آقا جانت را به رخ من نكش. من همينم كه
هستم. بهتر از اين هم نمي شوم. زن گرفته ام، شوهر كه -
.نكرده ام! مي خواهي بخواه، نمي خواهي نخواه
💧💧💧💧💧
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کانالدلنوشتهوحدیث
@delneveshte_hadis110
<====💠🔶🌹🔷💠====>