#برش_کتاب📚
#یک_دریا_ستاره🌌
🌱جسد مرده «صغری» را برداشتیم و رفتیم آغام شهید🥀. «صغری» را به مقبره آغام شهید بستیم. از شب تا دمدمای صبح، مرتب با گریه😭 و التماس از خدا خواستم که طفلم را به من بازگرداند. خیلی ناله و دعا کردم. دمدمای صبح بود که دیدم دو شیر سفید با حرکات خاصی وارد حرم شدند. تعظیمی کردند و سپس دور حرم دوری زدند و در حالی که رویشان به حرم بود، عقب عقب خارج شدند. هنوز کاملاً از حرم بیرون نرفته بودند که صدای گریه «صغری» بلند شد.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#یک_دریا_ستاره🌌
🌱روزی که قرار بود بروم نتایجم را بگیرم کفش 👢خواهرم صغری، که تازه ازدواج👰♀ کرده بود و کفش سفید پاشنهبلندی بود، به پا کردم و رفتم مدرسه. از این که چنان کفش باکلاسی داشتم به خودم میبالیدم! لباس پارچه صدفی قهوهای رنگ زیبایی هم پوشیده بودم. تقتقکنان پای پیاده به مدرسه رفتم. وقتی وارد مدرسه شدم دختر بچهها و همکلاسیهایم دورم ریختند و هر کدام چیزی گفتند: ـ چه کفش سفید قشنگی! ـ پاشو برو! ـ چه لباس شنلی زیبایی! ـ خیاط دوخته؟ ـ خره نه! مادرش خیاطه! ـ زهرا! چقدر این کفش 👢و لباس👗 بهت میآد. و من در اوج فیس و افاده رفتم و نتیجهام را گرفتم: مردود شده بودم🔖!
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#یک_دریا_ستاره🌌
🌱مادرم👵 چندتایی مرغ 🐤و خروس 🐔نگه داشته بود و تخممرغ 🥚میفروخت. شبی روباه 🦊به مرغهای ما هم زد و یکی دو تا را تکه پاره کرد و خورد. خاطره غمناکی😢 که تا چند روز اشکهای😭 مادرم را جاری نگه داشت. مرغها 🐤تنها منبع درآمد 💰و معاش او بود. هر چند عمهها 👩و عموهایم👨 هم گندم 🌾و خرما🌴 و جو به ما میدادند، اما خودشان نیز وضع اقتصادی و معیشتی مناسبی نداشتند و کمک زیادی نمیتوانستند به ما کنند. مادرم با فروش تخممرغ🥚 و نی پیچی نی قلیان، نان🥖 و ماستی برای شکمهای همیشه گرسنهی ما دست و پا میکرد.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#یک_دریا_ستاره🌌
🌱یکی از روزها☀️ جیپی از کنارمان عبور کرد. چهار، پنج سرباز🪖 در آن بودند. برای ما دست تکان دادند. من هم دست تکان دادم. همینطور که آنها را نگاه میکردم ناگهان دیدم جیپ با سرنشینان در ستونی از آتش🔥 و دود به هوا بلند شد. جیغ کشیدم 😱و محکم زدم به صورتم: ـ وای خدا ... حبیب هم شوکه شده بود. سرنشینان جیپ تکه و پاره شده بودند و خودرو آنها به آهن قراضهای تبدیل شد. آنقدر ترسیدم که حتی جرأت نکردم به محل حادثه نزدیک بشوم. هنوز هم پس از سالها، وقتی آن صحنه را به یادم میآورم مو بر تنم راست میشود. چهره معصوم سربازانی که میخندیدند و دست تکان میدادند، از یادم نمیرود.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
.
🌙دعای روز دوازدهم #ماه_رمضان
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📖
#فرزند_ابوتراب👶
#مجموعه_پابرهنه👣
☘کتاب حاضر که به خاطراتی از سید آزادگان مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر ابو ترابی👳 در قالب ۶۶ برش می پردازد، از سال های دبیرستانش در قزوین تا سال های طلبگی در نجف اشرف و اسارت و آزادی می پردازد.
چهارده خاطره مربوط به ایام نوجوانی 🧑و جوانی👨 قبل از اسارت، نوزده خاطره مربوط به ایام اسارت و سی خاطره مربوط به فعالیت های ایام آزادی تا ارتحال می باشد.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📖
#فرزند_ابوتراب👶
#مجموعه_پابرهنه👣
☘در کتاب فرزند ابوتراب بخشهایی از زندگی مرحوم سید علی اکبر ترابی👳 را میخوانیم و برخی از خاطراتش را مرور میکنیم. سید علی اکبر ابوترابی 6 شهریور 1318 در قزوین متولد شد👶 و 12 خرداد 1379 در یک سانحه رانندگی🚗 جان باخت. او از نیروهای انقلابی، اسرای دوران جنگ تحمیلی🪖، نماینده تهران در مجلس چهارم و پنجم و از اعضای موسس جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی بود.
در این کتاب خاطراتی از زندگی ایشان را میخوانیم تا با شخصیت و منش او و فعالیتهایش در زندگی بیشتر آشنا شویم.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📖
#فرزند_ابوتراب👶
#مجموعه_پابرهنه👣
☘یکی از نقاط قوت💪 کتاب کاربردی بودن اکثر خاطرات کتاب 📖است. گرد آورندگان گزینش خوبی از خاطرات مرحوم ابوترابی انجام داده اند. در کنار این ویژگی، مستند بودن خاطرات به منبع و راوی🗣 خاطه به طراوت آن می افزاید و نمی گذارد نقیصه تحقیقی نبودن کتاب و ذکر خاطرات از یک منبع به چشم بیاید.
☘اگر تهیه کنندگان مجموعه خلاصه ای از زندگی نامه شخصیت کتاب را در ابتدا یا انتهای کتاب ذکر می کردند، خیلی بهتر بود.
از محاسن دیگر کتاب ذکر نمایه در آخر کتاب است که نشان دهنده دقت نظر گرداورندگان در ارائه اثری بی نقص می باشد.
☘یکی از نماهایی که کتاب از مرحوم ابوترابی👳 ارائه می کند، روحیه جهادی ایشان است.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📖
#فرزند_ابوتراب👶
#مجموعه_پابرهنه👣
☘پدربزرگم 👨🦳وصیت کرده بود 📜وقتی آسیدعلی اکبر ازدواج👫 کرد، مبلغ هجده هزار تومان به ایشان کمک شود تا خانه🏡 بخرند. یک روز پدرم به منزل ما آمد و این مبلغ را به من داد و گفت: «این پول برای آسیدعلی اکبر 👳است. این را در جایی نگهداری کنید تا در زمان خودش به ایشان بدهیم. » چند روز از این موضوع گذشته بود که آسیدعلی اکبر👳 به منزل ما آمد. من هم که اصلاً حواسم سر جایش نبود، به ایشان گفتم: «حاج داداش، آقاجان هجده هزار تومان به من دادند تا شما با آن خانه بخرید. » ایشان تا این حرف را شنید ذوق کرد 😄و انگار داشت از خوش حالی بال درمی آورد، پرسید: «کو؟ پول کجاست؟ » گفتم: «توی کمد. » گفت: «برو آن پول 💰را بیاور. » پول💰 را به ایشان دادم و پرسیدم: «الان این پول را برای چه می خواهید؟ »
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📖
#فرزند_ابوتراب👶
#مجموعه_پابرهنه👣
☘یک روز از صلیب سرخ برای بازدید از اردوگاه آمده بودند. از حاج آقای ابوترابی👳 در مورد وضعیت اردوگاه و رفتار با اسرا پرسیدند، اما ایشان هیچ شکایتی نکرد. بعد از رفتن مأموران👮♂ صلیب سرخ یکی از افسران عراقی که بسیار خشن و مغرور😡 بود رو به حاج آقا ابوترابی 👳کرد و گفت:«این همه ما شما را اذیت کردیم، شما چرا به صلیب سرخ چیزی نگفتید؟» حاج آقا تأملی کرد 🤔و به او فرمود: مگر شما مسلمان نیستید؟ - بله. -مگر ما مسلمان نیستیم؟ - بله. -:وقتی ما مسلمانیم و شما هم مسلمانید خوب نیست باهم اختلاف داشته باشیم و اختلاف خود را نزد یک غیر مسلمان ببریم. افسر بعثی از این سخن حاج آقا به خود آمد و بعد از آن رفتارش اسرا بهتر شد و دستور داد امکاناتی به اسرا داده شود. او وقتی داشت از آن اردوگاه به اردوگاه دیگری منتقل میشد یک ماه حقوق💰 خود را به اسرا بخشید.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📖
#فرزند_ابوتراب👶
#مجموعه_پابرهنه👣
☘یک بار که همراه حاج آقا ابوترابی 👳از کرمانشاه به تهران می آمدیم، من خسته شده بودم و حاج آقا رانندگی🚗 می کرد. جاده به دلیل بارش برف🌨 خیلی لغزنده بود. در مسیر یک لحظه ماشین لیز خورد و با کامیونی🚚 که نزدیک ما بود تصادف کردیم. در اثر تصادف صورتم زخمی شد. حاج آقا از دیدن این صحنه خیلی ناراحت😢 شد. گفتم: «نگران نباشید، چیزی نشده. شما سالم هستید؟ فرمود: «بله، چیزی نشد. من نگران شما هستم.»
خودرو 🚗را بکسل کردیم و به تهران آوردیم. در مسیر تهران به پاسگاهی رسیدیم و برای اقامه ی نماز اول وقت توقف کردیم. دیدم حاج آقا چانه اش را در دست گرفته است. پرسیدم : «چه شده است؟»
گفت: «چیزی نیست.» عبایش را که نگاه کردم دیدم خونی است. خون لباسش را شست و بعد از اقامه ی نماز حرکت کردیم. به تهران که رسیدیم به بیمارستان🏨 رفتیم و از دنده هایش عکس برداری کردیم. معلوم شد دو تا از دنده های ایشان شکسته است. آن ها را بستند و به حاج آقا دو روز استراحت دادند.
☘حاج آقا با اینکه در این ماجرا از ناحیه دنده و پهلو به شدت مجروح شده بود🤕، به خاطر اینکه من نگران حالش نشوم، از آسیبی که دیده بود هبچ سخنی نگفت.
برگرفته از صفحه 59 کتاب
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹