eitaa logo
پویش دلتکانی
2.1هزار دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
868 ویدیو
59 فایل
📚خانه تکانی دل با کتاب 🌺بیش از ۶٠٠ عنوان کتاب ارسال کادو شده به سرتاسر کشور ☘️کانال مستقیما زیر نظر نویسنده کتاب های یادت باشد، کاش برگردی و هواتو دارم مدیریت می شود آی دی سفارش کتاب @aghigh1369
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 🔥 ✨در آخرین لحظات حضورم در پادگان، وصیت‌نامة 📃کوتاهی نوشتم و به «علی‌اکبر گلزاری 6»، دوست دوران کودکی‌ام👦 سپردم. علی‌اکبر هم اهل روستای «وِندِرآباد» بود و دورة آموزش نظامی عضویت رسمی سپاه اسدآباد را می‌گذراند. جدایی از او برایم سخت و ناگوار بود. حضورش به من آرامش می‌داد و جدایی از او دلتنگی می‌آورد. ✨با فریادهای دوستانم که مرا صدا می‌زدند 🗣به داخل مینی‌بوس🚎 پریدم. از خیابان‌های شهر گذشتیم و وارد محوطة سپاه همدان شدیم. ✨فرماندهان سپاه همدان، مشغول بازرسی خودروها 🚗شدند. آن‌ها بسیجیان کم‌سن و سال را از مینی‌بوس‌ها🚌 و اتوبوس‌ها 🚎پیاده می‌کردند. دلهرة عجیبی داشتیم. هر کس سعی می‌کرد ساک یا وسیله‌ای را روی صندلی بگذارد و روی آن بنشیند تا قدش بلندتر به نظر برسد. برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 🔥 ✨یک روز که درحال مرمت یک اتاق ننگین! بودیم؛ سربازی🪖 اسیر و ساده‌دل همراه با نگهبانی خبیث از راه رسید. سرباز هنوز سلام نکرده بود که بنّا به او گفت: آی پسر، بپر برو اون بیل‌رو وردار و بیار. سرباز که می‌خواست خوش‌خدمتی کند به سرعت دوید اما تیر نگهبان زندان که گمان کرد او درحال فرار است،‌ بر قلبش نشست. او را بی‌نام و نشان پشت زندان به خاک سپردند. برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 🔥 ✨جنگ قشنگ😢 نیست ولی حالا که اومده سراغمون باید مردونه👨‍🦰 جلوش وایسیم برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 🔥 ✨اوایل زمستان ❄️بود. کنار کوره ی آشپزخانه مشغول سیب زمینی🥔 پوست گرفتن بودم که دیدم تمام نیرو های دختر🧕 و خانواده های وابسته به کومله، شال و کلاه کرده اند و قصد رفتن دارند. لغزش گام های «شیلان» و آخرین اشارات او که خبر از سفری دائمی می داد، منقلبم کرد. ✨مرا زیرچشمی👀 دید می زد و مستقیم به چشم هایم نگاه نمی کرد. ✨او سفر کرد و اندک گرمای🔥 منطقه را هم با خود برد. ترانه ی رود از سرودن دست شست. زمستانی🌨 سرد🥶 و ستمگر آغاز شده بود. با رفتن «شیلان» کورسوی امید و توانم نابود شد. ✨اندوهی عجیب و تازه قلبم را فرا گرفته بود.ص١٢٣ برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه از بین میرن... فقط جلوۀ باشکوهِ خدا باقى میمونه ۲۶ و ۲۷ 🌱 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 🎍کتاب «دختران اُ پی. دی» شامل خاطرات مینا کمایی🧕، زنی آبادانی از روزهای پر تلاطم دوران دفاع مقدس ( از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۴) است. در دوران جنگ تحمیلی عراق🇮🇶 علیه ایران🇮🇷، مینا کمایی با جمعی از دوستانش امدادگرى را در بیمارستان 🏨امام خمینى (ره) شرکت نفت ‏آموزش می‌دادند. وی در‌‌ همان سال با تأسیس بسییج خواهران آبادان، همراه با دوستانش که به دختران O. P. D معروف بودند، به فعالیت‏ در بسیج می‌پرداخت و براى امدادگرى و واکسیناسیون به روستاهاى‏اطراف آبادان مى‏‌رفت. 🪴خاطراتى از دوران کودکى👧، زمان تحصیل در مدرسه و پیروزى انقلاب‏اسلامى، فعالیت طرفداران گروه خلق عرب براى تصاحب خرمشهر، عضویت در جبهه حزب‏اللّه در مدرسه، پس از پیروزى انقلاب اسلامی ورویارویى‏‌ با گروه‌هاى مجاهدین خلق (منافقین)، خلق عرب و کمونیست‏‌ها، شرکت در کلاس‏هاى مختلف عقیدتى وسخنرانى‏هاى مذهبى، به‏شهادت رسیدن خواهر نوجوان راوى‏توسط منافقین در اصفهان، دیدار با امام خمینى (ره)، پذیرایى از خانواده شهدا در هتل بهبهان، انفجار انبار دارویى بیمارستان نفت ‏توسط عراقى‏‌ها و وضعیت شهر خرمشهر پس از آزادى، عمده موارد مطرح شده در این خاطرات است. برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 👩‍⚕ 🎍مینا کمایی از دختران شجاع آبادان بود که پس از شروع جنگ تحمیلی به رغم ناامنی شهر، در آبادانی که زیر آتش 🔥توپ و خمپاره بود ماند و به همراه تعدادی از دوستانش کار امدادرسانی به مجروحان را انجام داد؛ او و همراهانش خطر را به جان خریدند تا به دیگران کمک کنند و مایه دلگرمی باشند. مینا کمایی در این کتاب خاطرات خود را بازگو 🗣کرده است و خواننده را به روزهای آغاز تجاوز رژیم بعث عراق 🇮🇶به ایران 🇮🇷اسلامی می‌برد. برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 👩‍⚕ 🎍مینا کمایی در این کتاب خاطرات خود را بازگو🗣 کرده است و خواننده را به روزهای آغاز تجاوز رژیم بعث عراق🇮🇶 به ایران اسلامی🇮🇷 می برد. 🪴در مقدمه کتاب اشاره شده است که اثر حاضر حاصل ۱۱ ساعت مصاحبه با راوی (مینا کمایی) است. 🎍مصاحبه گر (لیلا محمدی) نوشته است: «پس از پیاده شدن نوار ها بر روی کاغذ📃 با ۷۰۰ صفحه خاطره رو برو بودم و تقاضای خانم کمایی که مایل نبودند بخشی از خاطرات چاپ🖨 شود. حال می بایست بدون هیچ دخل و تصرفی با رعایت ترتیب نقل راوی مابقی خاطرات طوری بازنویسی می شد که در سندیت اثر خدشه ای وارد نشده و در تاریخ شفاهی جنگ اثری قابل استناد به شمار آید...» برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 👩‍⚕ 🎍نثرِ کتاب ساده است. آن‌قدر ساده و شبیه به کلامِ واقعی🗣 که انگار خواننده دارد همراه با خاطره‌گو در خیابان‌های آبادان راه می‌رود و او هر دفعه بخشی از خاطره‌ای را که گوشه‌های شهر یا آدم‌ها به یادش می‌آورند، تعریف می‌کند. مخاطب با راوی به فضای قبل از انقلاب و روزهای ☀️مدرسه‌اش می‌رود. درخیابان‌های آبادان تظاهرات✊ می‌کند. با اردوهای جهادی به روستا‌ها سرک می‌کشد. امدادگر 🏕️می‌شود و مدام بینِ بیمارستان و خوابگاه در کوچ و نوسان است. برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 👩‍⚕ 🎍یواش، داد نزن🗣، مامان خوابش برده.» گرمای آفتاب تابستان☀️، کفِ سیمانیِ حیاط را داغ کرده بود. آبِ شط کم‌کم، کفِ حیاط را پُر می‌کرد. پاچهٔ شلوار‌هایمان 👖را بالا زدیم و منتظر ماندیم که آب کاملاً کفِ حیاط را پُر کند. مهران و مهرداد با پارچه، درزِ آهنیِ کوچه را مسدود کردند. بعد از جمع شدنِ آب 💦توی حیاط بالا و پایین می‌پریدیم. بازی می‌کردیم. آب تا زانو‌هایمان می‌رسید. از داخلِ آن گوش‌ماهی جمع می‌کردیم و به هم نشان می‌دادیم. برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹
📚 👩‍⚕ 🎍در اتاق، کنار مامان 👩دراز کشیده بودم که مهری، خواهرم👧 صدام کرد: «می‌نا! بدو آب شط اومد.» مامان در خواب تکانی خورد. بالش را روی رخت‌خواب‌ها🛏 انداختم و به حیاط دویدم. مهران، مهرداد و مهری در حیاط بودند. به مهری گفتم: «یواش، داد نزن، مامان خوابش برده.» گرمای آفتاب تابستان☀️، کف سیمانی حیاط را داغ کرده بود. آب شط کم‌کم، کف حیاط را پر می‌کرد. پاچه شلوار‌هایمان👖 را بالا زدیم و منتظر ماندیم که آب کاملاً کف حیاط را پر کند. مهران و مهرداد با پارچه، درز آهنی کوچه را مسدود کردند. برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید @aghigh1369 ♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️ 🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب 🌸 🌿 🍃 @deltekani 🍃 💐🍃🌿🌸🍃🌹